بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت مظلومانه دخت رسول الله و پاره تن پیامبرصلی الله علیه و همسر امیرالمومنین علیهما السلام تسلیت باد
قال المهدی علیه السلام:
« فی ابنة رسول الله صلی الله علیه و آله لی اسوةٌ حسنةٌ »
دختر رسول خدا که سلام و درود خداوند بر او و آلش باد ، برای من الگوی نمونه است.
بحارالانوار ، ج53 ، ص180
**********************************
نمک بر زخم پاشیدند و رفتند گلم را با لگد چیدند و رفتند
شرار آتش از کاشانه بر خواست همه این ماجرا دیدند و رفتند
اللهم العن الجبت و الطاغوت
اللهم العن ظالمیک و قاتلیک ... یا فاطمه
***********************************
«هیزم بسیاری را بر در خانه جمع کردند و آتش آوردند تا در را با ما بسوزانند. من پشت چوبه کنار در ایستادم. آنها را به خدا و پدرم سوگند دادم که دست از ما بردارند و یاریمان کنند.عمر آن تازیانه را از دست قنفذ (غلام ابوبکر) گرفت. آن را چنان بر بازوی من زد که چون رملی ورم کرد . با پای خود به در خانه لگد زد و آن را به من که حامله بودم کوبید . با صورت بر زمین افتادم . شعله های آتش زبانه کشید و صورتم را سوزاند . عمر با دستش چنان سیلی بر من زد که گوشواره از گوشم بر زمین افتاد. درد زایمان مرا در خود گرفت و محسن بی گناه را سقط کردم.»
بحار الانوار ، ج8 ، ص 231
« ابوبکر به عمر دستور داد تا علی و کسانی که با او بودند را از خانه فاطمه بیرون آورد. ابوبکر به عمر دستور داد که اگر از بیرون آمدن خودداری نمودند ، با آنها جنگ کن. در این هنگام عمر با قطعه ای از آتش بسوی خانه فاطمه روانه شد تا آنجا را به آتش بکشاند.پس با فاطمه برخورد کرد . فاطمه گفت : کجا ای پسر خطاب؟ آیا آمده ای که خانه ما را به آتش بکشی؟ عمر گفت : آری ، مگر آنکه داخل در بیعت ابوبکر شوید، همانطور که امت داخل در بیعت با ابوبکر شدند.»
نقل از کتب اهل سنت: عماد الدین ، المختصر فی اخبار البشر ، ج1 ، ص 156 – ابن جبیر الاندلسی ، ریاحین الشریعه ، ج1 ، ص 489
« عمر روانه منزل فاطمه شد و فریاد کشید . آنان از بیرون آمدن خودداری کردند. در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت : قسم به آنکس که جان عمر در دست اوست ، یا از خانه خارج می شوید یا آنکه خانه را با اهلش به آتش می کشم. شخصی به عمر گفت :ای ابا حفص ! در این خانه فاطمه است. عمر گفت : اگر چه فاطمه باشد.»
نقل از کتب اهل سنت : بلاذری ، انساب الاشراف،ج1، ص 586
« پس از ماجرای سقیفه عده ای به سوی خانه وحی به راه افتادند. در بیرون خانه عمر فریاد زد : بیرون بیایید و گرنه خانه را با اهلش آتش می زنیم. فاطمه به در حجره رفت و در آنجا عمر را دید که آتش در دست دارد. فاطمه فرمود : عمر مگر از خدا نمی ترسی ، چه شده است؟ عمر پاسخ داد:باید علی و بنی هاشم به مسجد بیایند و با خلیفه رسول الله بیعت کنند. فاطمه پاسخ داد: کدام خلیفه؟ خلیفه رسول خدا اکنون در کنار پیکر پیامبر نشسته است. عمر پاسخ داد : ابوبکر پیشوای مسلمین است. مردم در سقیفه با او بیعت کرده اند ، بنی هاشم هم باید با او بیعت کنند.اگر هم نیایند خانه را با اهلش به آتش می کشم، مگر اینکه بیعت را بپذیرند.فاطمه فرمود : عمر ، آیا می خواهی خانه ما را آتش بزنی؟ او گفت : بلی.»
نقل از کتب اهل سنت : بلاذری ، انساب الاشراف،ج1، ص 586 – ابن عبدربه ، عقد الفرید ، ج5 ، ص 12
طبری ار تاریخ نویسان اهل سنت که برخی او را پیشوای تاریخ نگاران می دانند ، با همه احتیاطی که در نگارش چنینی مطلبی دارد ، می آورد:
«عمر به سوی خانه علی رفت.در آنجا گروهی ار مهاجرین و طلحه و زبیر هم گرد آمده بودند. عمر صدا زد : به خدا سوگند ، اگر برای بیعت با ابوبکر بیرون نیایید ، شما را آتش خواهم زد.»
طبری ، تاریخ طبری ، ج4 ، ص 1818
عبدالفتاح عبدالمقصود از دانشمندان اهل سنت ، در کتاب السقیفه و الخلافه ،ص14، می نویسد:
«ابوبکر، عمر را با عده ای به سوی خانه علی و فاطمه و حسن و حسین فرستاد.عمر با اصحابش با آتش به طرف خانه آنها حرکت کرده تا آنجا را به آتش بکشند ، چرا که انان از بیعت با ابی بکر خودداری کرده بودند..... مورخین مهم و معتبر نقل کرده اند که ....علی از بیعت با ابوبکر خودداری کرد ، لکن به زور و با ریسمان او را کشان کشان جهت بیعت کردن ، بردند»
وی در جایی دیگر آورده است:
«آری چنین گفته شده که عمر بن خطاب در این روز در حالی که در میان اصحاب و معاونینش به طرف خانه فاطمه حرکت میکرد ، به این نتیجه رسیدند که آتش بهترین وسیله برای حفظ وحدت و آرامش (!!!!!!) در میان مسلمانان می باشد»
****************************
با توجه به مطالب فوق ، می بینید که بزرگان اهل سنت نیز حداقل در چهارمورد زیر معترفند:
1- عمر و ابوبکر لعنه الله علیهما شستشو و کفن و دفن بدن پیامبرصلی الله علیه وآله را رها کرده و خلافت و ریاست را مقدم داشتند.
2- حضرت امام علی علیه اسلام با آنا بیعت نکرد و این بیعت با اکراه و اجبار و تهدید به قتل بر ایشان تحمیل شد.
3- اهل و عیال حضرت امیر المومنین علی علیه السلام را با آتش تهدید کرده و آنان را آزردند.
4- عمر لعنه الله علیه و اطرافیانش حداقل در آتش زدن به خانه و اهل خانه مصمم بودند.
با این حال یکی از فصلنامه های رسمی کشور در چند سال پیش (سال 1380)، و در زمان اوج حملات به مبانی و اعتقادات دینی و به لطف سیاست های تبدیل مخالف به موافق ( و صد البته تبدیل موافق به مخالف !!) دولت شدیداً گل و بلبل خاتمی آورده بود« همانگونه که زندگی رستم و سهراب افسانه می باشد ، پس زندگانی و شهادت حضرت فاطمه نیز می تواند افسانه باشد.»
در همان فصلنامه آمده است : « برخی آگاهانه یا نا آگاهانه شهادت حضرت فاطمه علیها السلام را عنوان می نمایند تا از این رهگذر مظلومیت اهل بیت پیامبر را به اثبات برسانند. غافل از آنکه جعل چنین داستانی توهین به مقام شامخ حضرت علی علیه اسلام و هتک حرمت خاندان پیامبر محسوب میشود»
یکی نیست بگوید بابا شما دیگه حرف از توهین نزنید که روی هر چی توهین و هتک حرمت وغیره از بی احترامی و بی ادبی و بی شرمی شماها به مقدسات و حتی اصول دینی و امامان معصوم علیهم السلام سفیده! خدارو شکر که بساط شما بر چیده شد و گرد و غبار فتنه و ضلالت فرو نشست تا چهره مزورانه شما مزدوران قلم به مزد بر همگان عیان بشه.
به همه اینها اضافه کنید افاضات امام جمعه سنی های زاهدان که در شهریور سال 80 گفته بود :
« ما معتقدیم .... که هیچکس به خانه حضرت فاطمه حمله نکرد(!!)»
چگونه است که بزرگان و مورخان اهل سنت به این امر معترفند اما ایشان منکر.در حالی که حقیقت روشن تر از خورشید است:
« مورخان اهل سنت مکرراً نقل کرده اند زمانی که ابوبکر مریض شد ( همان بیماری ای که منجر به مرگش شد) عبدالرحمان ابن عوف به عیادت او رفته و از او پرسید : ای خلیفه! حالت چگونه است؟ ابوبکر گفت : همانا من بر هیچ چیز تاسف نمی خورم ، مگر به سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نمی دادم ....ای کاش خانه فاطمه را تفتیش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نمی دادم.
یعقوبی ، تاریخ یعقوبی . ج2 ، ص137
طبری ،تاریخ الامم و الملوک ، ج2 ،ص619
مسعودی،مروج الذهب، ج2، ص194
طبرانی ، امعجم الکبیر ، ج1 ، ص 62
ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه، ج2 ، ص 46 و 47
دهلوی هندی، ازاله الخلفا، ج2 ، ص 29
متقی هندی ، کنز الاعمال فی سنن الاقوال و الافعال ، ج5 ، ص 631...»
از جمله جریاناتی که ابن ابی الحدید سنی بدان اشاره دارد این است : « پیامبر دستور دادند ، زینب را از مدینه منتقل کنند. در بین راه زینب ، توسط هبار بن اسود ترسانده شد و بچه ای را که در شکم داشت سقط نمود. پیامبربعد از اطلاع از این جریان ، حکم قتل هبار را صادر نمودند.» ابن ابی الحدید بعد از نقل این جریان برای نقیب ابی جعفر ، می نویسد:« نقیب به من گفت : وقتی رسول خدا به خاطر ترساندن زینب و افتادن بچه از شکم او ، خون هبار بن اسود را مباح کرد ، روشن است که اگر در زمان فاطمه زنده بود ، بدون شک خون کسانی که فاطمه را ترساندند تا بچه از شکم انداخت ، مباح می کرد.»
ذهبی مورخ مشهور اهل سنت آورده : « محم بن احم حماد کوفی (از حافظین حدیث و از اهل تسنن) گفته است : بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه زد که محسن از او سقط شد.»
ذهبی، لسان المیزان ، ج1 ، ص 192
****************************************
شیعه و سنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که :
«همان خدا غضب می کند هر گاه فاطمه غضب کند و راضی می شود هرگاه فاطمه راضی شود»( احقاق الحق- فضائل الخمسه)
«فاطمه پاره تن من است.انچه که او را اذیت کند مرا نیز اذیت می کند و آنچه که او را به درد می آورد ، مرا هم به درد می آورد.»( احقاق الحق- فضائل الخمسه )
حال ببینید مورخین اهل سنت چه نقل می کنند:
«پس از چندی که از حادثه حمله به خانه فاطمه گذشت ، عمر به ابی بکر گفت : بیا تا نزد فاطمه برویم چرا که ما او را به غضب در آوردیم . پس به اتفاق یکدیگر نزد فاطمه رفتند و از او اجازه ورود گرفتند. لکن فاطمه به آنها اجازه ورود نداد. آن دو به ناچار نزد علی آمده و با او سخن گفتند تا انکه آنها را به نزد فاطمه برد. پس همین که آن دو نزد فاطمه نشستند ، فاطمه صورت خود را برگرداند. در این هنگام ان دو به فاطمه سلام کردند ، فاطمه جواب سلامشان را نداد . ابوبکر شروع به سخن کرده و گفت : ای حبیبه رسول خدا ، آیا ما در مورد ارث پیامبر و همچنین در مورد شوهرت تو را به غضب در آوردیم؟ فاطمه گفت : چه می شود تو را که اهل و خانواده ات از تو ارث می برند، لکن ما از محمد صلی الله علیه ارث نمی بریم؟.... سپس فاطمه گفت : آیا اگر حدیثی از پیامبر به یاد شما بیاورم ، قبول می کنید و به آن اعتقاد پیدا می کنید؟ عمر و ابوبکر گفتند : آری . پس فاطمه گفت : شما را به خدا قسم ، آیا از پیامبر نشنیدید که گفت : رضایت فاطمه رضایت من و غضب فاطمه غضب من است.پس هر کس فاطمه دختر مرا دوست بدارد ، همان مرا دوست داشته و هر کس فاطمه را ارضی کند مرا ارضی کرده است و هر کس فاطمه را به غضب در آورد مرا به غضب در آورده است؟ عمر وابوبکر گفتند : آری ، شنیدیم از پیامبر. فاطمه گفت : پس همانا من خداوند و ملائکه را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا به سخط و غضب در آوردید و مرا راضی نکردید و هرگاه پیامبر را ملاقات کنم ، از شما دو نفر به او شکایت خواهم کرد .... در این هنگام ابوبکر شروع به گریه کرد ، در حالی که فاطمه می گفت : به خدا قسم تو را در هر نمازی که بخوانم ، نفرین خواهم کرد. »
ابو محمد دینوری، الامامه و السیاسه ، ج1 ، ص 12
عمر رضا کحاله ، اعلام النسا ، ج4 ، ص 122
عبدالفتاح عبدالمقصود ، الامام علی بن ابیطالب ، ج1 ، ص192
ابن ابی الحدید آورده است : « نزد من صحیح و ثابت است که همانا فاطمه از دنیا رفت در حالی که بر ابی بکر و عمر غضبناک بود و این غضبدر حدی بود که وصیت کرد آن دو بر او نماز نخوانند.» شرح نهج البلاغه ، ج6 ، ص 49
***************************************
ضمن عرض تسلیت خدمت دوستان گرامی ، امیدوارم که این ایام در مراسمات سوگواری و عزاداری شهادت مظلومانه بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها شرکت کرده و از این رهگذر ، بتوانید از عنایت معنوی سرور و مولایمان امام عصر علیه السلام بهره مند شوید. همینجا از همه دوستان التماس دعای واقعی داریم. یعنی که اگر حالی پیدا کردند و به قول معروف سیمشان وصل شد ، ما رو ، اگر چه یک لحظه ، به یاد بیاورند. یا علی
در ضمن ما طبق رسم هر سال میریم بیت رهبری.