تبليغاتX
وبلاگ عصر موعود
وبلاگ عصر موعود
بسم الله الرحمن الرحيم _ _ _____ _ _ _براي مشاهده بهتر وبلاگ وضوح تصويري مانيتورتان را در حالت768*1024 قرار دهيد._ _ به وبلاگ عصر موعود خوش آمديد . اميدوارم نوشته های این دفتر مجازی ارزش دیدن داشته باشد ////////////// ظَهَرَ الفَسادُ في البرّ و البحر بِِما کَسَبَت ايدي النّاس ----------------> فساد وتباهي ، به خاطر آنچه که مردم خود انجام دادند ، در خشکي ودريا آشکار شد /روم چهل و يک ********************** اينجا عصر آخرالزمان ! عصر موعود ! عصر فساد و تباهي و سياهي ! عصر ظلم و بيداد و ويرانگري ! عصر به قدرت رسيدن ابلهان و سفيهان و به ذلت نشستن حکيمان و خردمندان ! عصر بي پناهي ! عصروارونگي اسلام ناب ! عصري که در آن اصلي ترين و بديهي ترين احکام خداوندي به نام تجدد و پيشرفت و مقتضيات زمان ومصلحت وهزار دليل و علت کاملاً متقن ديگر!زير پاي امت پیامبر خرد مي شود! ******************** اين همان وعده حق الهي است ! هان اي غافلان ! بيدار شوید ! دعا کنید برای ظهور او - - - - - - کجاست آن فرياد رس ! ******** آرمان خواهي انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ! پس اي برادر خوبم ! ياد بگير که در اين سياره رنج صبور ترين انسانها باشي!---- ساحل را دیده ای که چگونه در آینه آب وارونه انعکاس یافته است ؟ سر آن که دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارونه ی آخرت است ---- پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شود.وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند .---- جهان امروز در دوران انتقال از یک عصر به عصری دیگر قرار دارد و تا آنگاه که این انتقال به انجام رسد دیگر روی ثبات را به خود نخواهد دید.
پیوند به بهترین ها
اندیشکده اعتلای فرهنگی
دکتر حسن عباسی
موسسه فرهنگي شهيد آويني
شهید ادواردو آنیلی
باشگاه اندیشه
مجله سوره
رهپويان وصال شیراز
لشکر رسانه ای
اشراق انديشه
تبیان
موسسه نرم افزاری آرمان
فرهنگستان علوم اسلامی
سایت اختصاصی جنبش نرم افزاری علمی
احمد فردید
رحیم پور ازغدی
باشگاه مطالعاتی و تحقیقاتی صهیونیسم
مجله موعود
بچه های قلم
مجله اینترنتی آرمانشهر
خبرگزاری شریف نیوز
عدالتخانه
مطالبه
روزنامه کیهان
حزب الله لبنان
مبارزین
خبرگزاری انصار نیوز
یالثارات
نوید شاهد
دولت یار
سخنرانیها صوتی و تصویری دکتر عباسی
طرفداران دکتر عباسی
سخنرانیهای دکتر عباسی
وبلاگ مسعود ده نمکی
وبلاگ حمید داود آبادی
وبلاگ حاج رضا
وبلاگ مجاهد تروریست
وبلاگ ترورریست
وبلاگ تروریسم مقدس
وبلاگ مسیح یهودی
وبلاگ سینما و صهیونیسم
وبلاگ فلسطین درد ما
وبلاگ فیلم پژوه
وبلاگ اخلاق دین ایمان
وبلاگ به سوی افق
وبلاگ حاج حمید
وبلاگ اخبار شیطان
وبلاگ مدرسه عشق
وبلاگ مرکز فرهنگی شهید آوینی
وبلاگ آل فاطمیون
وبلاگ یوم الانتقام
وبلاگ دیافه
وبلاگ انجمن تفکر مهدوی
وبلاگ سید خراسانی
وبلاگ اسلام حقیقی
وبلاگ شروق
وبلاگ تولید علم
وبلاگ معرفت دینی
وبلاگ گام دوم
وبلاگ روش شناسی تولید علم
سایت جناب سلیمیان
وبلاگ شهد شهادت
وبلاگ سقا
وبلاگ صراط سلوک
وبلاگ استاد صمدی
وبلاگ حامد طالبی
وبلاگ مساجد بروجرد
وبلاگ ذوالقرینین
وبلاگ آرمانشهر
وبلاگ ناگفته ها
وبلاگ آرش کماندار
وبلاگ اهل بیت
وبلاگ صبح
وبلاگ نائب
وبلاگ عارفان
وبلاگ فریاد خاموش
وبلاگ چالشها
وبلاگ سجیل
وبلاگ ایران اسلام
وبلاگ چهل حدیث
وبلاگ ساقی میکده
وبلاگ خاتمی نیوز!
وبلاگ واژگون
وبلاگ خلوت تنهایی
وبلاگ عطر ظهور
وبلاگ دو کلمه حرف حساب
سایت ظهور
به سوی ظهور
وبلاگ مهدی فاطمه
سایت آرماگدون
وبلاگ میر مهر
وبلاگ ماء معین
وبلاگ مهدویت و علائم ظهور
وبلاگ همنوای یوسف زهرا
وبلاگ روزگار رهایی
وبلاگ شهیدان زنده
وبلاگ درباره آخرالزمان
وبلاگ یوسف زهرا
وبلاگ شکوفه نرگس
وبلاگ در انتظار ظهور
وبلاگ بوی پیراهن یوسف
وبلاگ تا موعد موعود
وبلاگ ناگفته ها
وبلاگ کشکول
آخرین منجی
مجله حیات(هفت قفل سابق)
وبلاگ وعده خداوند
لوگو

آدرس لوگو








آمار وبلاگ


تاريخ نصب شمارشگر
1384/3/11


تاريخ افتتاح وبلاگ
ارديبهشت84



K شخصیتهای مورد علاقه








جناب سید مهدی میر باقری

شهید سید مرتضی آوینی

سید حسن نصرالله

حاج منصور ارضی

حسن عباسی

مهدی نصیری

نادر طالب زاده

یوسفعلی میر شکاک

حسن رحیم پور ازغدی

این هم خودم!

K تالار گفتمان

صفحه اصلي

اسلام و تجدد

اسلام و زن

علم ایدئولوژیک


We Are Your Serious Enemies
شنبه بیست و سوم خرداد 1388
 

بسم الله الرحمن الرحيم

۳<۱(يك بزرگتر است از سه!)آينده از آن حزب الله است!

پيروزي راستگويي و درستكاري، بر دروغگويي و فريبكاري مبارك!

ايران اسلامي امروز بيش از هر چيز ديگري مردان عمل مي خواهد.

آينده از آن حزب الله است!

همين!

 


2 نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه بیست و هشتم دی 1387
 بسم الله الرحمن الرحیم

Most Wanted

 

به روي خاک افتاده عروسکMost Wanted

به دنبال سر خويش است كودك

ميان غزه جشن خون به پاشد

مبارك باد بر حسني مبارك!

       *********

از اينها بدتري حسني مبارك

مگر كور و كري حسني مبارك

رفح را بستي و لب تشنه ماندند

تو شمر ديگري حسني مبارك!

 

 


2 نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه دهم دی 1387

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تسليم نشويد!

 

به :برادران و خواهران محاصره شده در غزه

از: دلهاي بيقرار همه ي آزادگان جهان

تسليم نشويد.... وطنتان را ترك نكنيد....ساكت ننشينيد...شما هرگز فراموش نخواهيد شد!

كاش با شما بوديم...دركنارتان...همراه خونهايي كه بر زمين ريخته مي شوند.

عجب اتفاق جالبی افتاده.همین کافی است تا مطمئن شویم شرایط برای ظهور منجی دارد کم کم فراهم می شود. این بیداری ملتها. این بی تفاوت نبودن. کافی است شرایط الان را با موقعیتهای مشابه گذشته مقایسه کنید. نه اینکه ماجرای غزه تکراری شده باشد،هرگز. بلکه نحوه ی مواجهه با مسئله جور دیگری شده است. این بار نمایندگان مجلس خودشان خواهان اعزام نیروی داوطلب برای کمک به مردم غزه شده اند. البته نمی شود این را نادیده گرفت که آنچه در غزه در حال رخ دادن است یک نسل کشی کم نظیر است و صهیونیستها آمده اند که همه را از دم گلوله بگذرانند. بدون هیچ استثنایی.

باشد. ما  منتظر چنین روز بودیم. این گوی و این میدان. در انتظاریم تا با شما رودررو شویم.به امید آن روز. به امید دیدار!!

 همین.

 


2 نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت توسط کمیل |                                  

دوشنبه هجدهم شهریور 1387

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

بازی با «حجاب»

بگذارید به حساب نادانی ام. ولی من هرچه بیشتر راجع به این جملات فکر می کنم کمتر چیزی دستگیرم می شود. یعنی اساسش این است که آن را یک متناقض نمای پارادوکسیکال می بینم. انگار کن کسی که این جملات را به کار برده نمی دانسته مفهوم واقعی کلمات آن چیست.

آن جملات اینهاست : « زن ها با حفظ حجاب می توانند همانند مردها در اجتماع حاضر باشند و حجاب به هیچ وجه مانع حضور گسترده زنان در اجتماع و فعالیت آزادانه آنان نیست.»

نمی دانم شمایی که مخاطب این نوشتارید چه نظری درباره این دیدگاه دارید. شاید نه تنها هیچ چیز عجیبی در این جملات نمی بینید که کاملاً آن را صحیح و منطقی می دانید. با این حال من معتقدم دیدگاهی که در قالب این جملات بیان شده ، پر از ایراد و اشکال است و آن زمانی که کسی یا کسانی این دیدگاه را باور کنند و بخواهند به آن عمل کنند این اشکالات تبدیل به معضلی می شود که آن سرش ناپیداست! و ممکن است همه مقدسات را به نیستی بکشاند آنجایی که مسئولین مملکتی بخواهند برای آن فرهنگ سازی کنند یا قانون وضع کنند و در جامعه پیاده نمایند.

حالا این اشکالات کجاست؟

قبلاً هم گفته ام ، از نظر عقل ناقص من چیزی که همیشه برای ما دردسر ساز بوده و هست مشخص نبودن مرز مفاهیمی است که در قالب کلمات و عبارات دهان پرکن و شعاری بیان می کنیم. از کلماتی چون «آزادی» و «حقوق زن» گرفته تا «حجاب» و «پوشش» و حتی خود «اسلام».

حالا شما حساب کنید وقتی بخواهید با این مفاهیم نامشخص و سوءتفاهم برانگیز احکامی صادر کنید -مشابه آنچه که در بالا آورده شده-چه تبعات و عواقبی ممکن است درپی داشته باشد.

با یک نگاه کلی به چیزی که آن بالا پیرامون «حضور زن در اجتماع ضمن حفظ حجاب» گفته شد ، اولین سئوالی که برای شخصِ من پیش می آید این است که اساساً این چه حجابی است که هم می شود آن را حفظ کرد و هم می شود در اجتماع فعالیت آزادانه و گسترده و بدون دردسر ، آنهم همانند مردها و دوشادوش! آنان داشت؟

 


ادامه مطلب

2 نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه سی ام خرداد 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 گریه کنید…

کوچکترها به هر بهانه ای می زنند زیر «گریه» .گویی احساس خوشایندی بهشان دست می دهد با این کار.

 بعدها که بزرگتر می شوند یاد می گیرند که «گریه» نکنند . اینقدر که وقتی به حسب اتفاق «گریه»شان می گیرد ، احساس می کنند چقدر از این لذت دوران بچگی دور شده اند و چقدر برایشان تازگی دارد این احساس.

خواننده ای که شما باشید احتمالاً اعتقاد راسخی به دانشمندان عصر ما دارید و جایگاهشان را کمتر از راهنمایان الهی که چگونه زیستن را به ما میاموزند نمی دانید! حالا همین دانشمندان محترم در تحقیقاتشان! به این نتیجه رسیده اند که اصولاً زنها کمتر از مردها دچار افسردگی می شوند و یکی از دلایل این واقعیت آن است که زنها خیلی راحتتر «گریه» می کنند و به حسب عادت در مواجهه با مشکلات و مصائب معمولاً اولین کاری که می کنند می زنند زیر «گریه».

و نیز همین دانشمندان معتقدند «گریه» موجب تخلیه انسان از انبوه غصه هاست.این از این.اما من همیشه به این اعتقاد داشتم که یکی از محسنات دین ما این است که به هر بهانه ای می توانی «گریه» کنی. تازه برای آن ثواب هم قائل شده اند و اصلاً انسان را تشویق کرده اند به «گریه» کردن. و اینطور است که در جامعه ما مردها هم می توانند خیلی راحت از مواهب «گریه» کردن بهره مند شوند بدون آنکه احساس شرم کنند و یا اینکه چیزی از مرد بودنشان کم شود.

حالا بگذار عده ای دوره بیافتند که «آی این چه دینی است که راه به راه در آن مصیبت است و عزا و «گریه» و اصلاً یکی از دلایل آنکه ما آدمهای غمگینی هستیم و افسرده ایم همین عزاداری ها و غم و غصه هاست.» بعد همینها بیایند برای شاد کردن جامعه دست به ابتکار بزنند و «باشگاه خنده» راه بیاندزاند که فرت و فرت همینطور الکی ( بلا نسبت شما ، مثل دیوانه های روانی ) در آن بخندید و قهقهه بزنید. حال آنکه امام صادق ما می فرماید خنده زیادی دل را میمیراند و اگر زمانی زیاده خندیدید استغفار کنید تا خدا از شما به خشم نیاید و….

گواه آنکه می بینیم آنهایی را که الکی خوشند و خنده های مصنوعی هردمی دارند نه تنها شادتر نیستند که چند صباحی هم سروکارشان به روانپزشک می افتد ( نمونه اش همین بازیگران طناز کمدی خودمان).

اصلاً «گریه»کردن ناشی از دلشکستگی است بی برو برگرد. و چون دلشکستگان را بی رخصت به حریم الهی راه می دهند این می شود که «گریه» کردن انسان را آرام می کند و احساسی شبیه به احساس پاک شدن از رذائل و بدیها را در جان می نشاند.

پس گول این حرفهای به ظاهر علمی و روانشناسانه را نخورید که الکی بخندید تا شاد باشید. اصلاً چه کسی گفته است شادی کردن یعنی بالا و پایین پریدن و هوار کشیدن و دست زدن و شکلک در آوردن و قهقهه زدن و جنگولک بازی در آوردن؟ این کاری که در تلویزیون ما مدشده هر برنامه ای که برای کودکان می سازند الکی جیغ می کشند و دست می زنند به خیال اینکه شاد هستند که حال آدم از این شادی مصنوعی شان و خنده های الکی ترشان به هم می خورد . که جز دیوانه کردن بچه ها قابلیت دیگری ندارند…

بیایید به جای این اصطلاح غلط که «خنده کنید که خنده بر هر درد بی درمان دواست» - و می رود تا ضرب المثلی برای آیندگان شود - بگوییم :

«گریه» کنید که «گریه» بر هر درد بی درمان دوا ست!

همین.

------------

پی نوشت:

بعد از نوشتن این مطلب دوستی به من گفت فلانی تو با بدیهیات هم انگار مشکل داری. خب مردم وقتی شاد هستند میخندند و دست می زنند.

البته اینکه من با بدیهیات هم مشکل دارم کمی تا قسمتی درست است ولی من هم نگفتم هرکس غمگین است ، می خندد و هورا می کشد. نکته پنهان شده در این مطلب این است که ما جای علت و معلول را با یکدیگر عوضی گرفته ایم.

شاد بودن می تواند موجب خندیدن شود ، اما ایراد آنجاست که فکر کنیم خندیدن هم لزوماً موجب شاد شدن می شود. به عبارتی خنده از علائم شادی است و نه علت آن.

اینکه انسانها چگونه شاد می شوند یک سخن است و اینکه چگونه شادی شان را ابراز می کنند حرف دیگریست. من میگویم شادی واقعی – و نه تصنعی و نمایشی – یک مسئله درونی است  که با چیزهایی دیگر غیر از هوار کشیدن و خنده های الکی به دست می آید. اما هنگامی که فردی به مقام! شادی می رسد  آنوقت است که می توان علائم شادی را در چهره اش دید و این خیلی فرق می کند با اینکه فکر کنیم هر چقدر بیشتر بخندیم بیشتر شاد می شویم.

(این هم از فلسفه خندیدن و شادی!)

 

 

 

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آزادی روح!

 

آزادی چیزی خوبی است.

 هیچ کس منکر آن نیست.

 اما دعواها از آنجایی آغاز می شود که معضلی به نام اشتراک واژه و اختلاف معانی را در نظر نگیریم.

هر آئین و مسلک و جهان بینی ای که دراین عالم وجود دارد ممکن است خود را از طرفداران آزادی بنامد یا بداند...

اما با تعریف خودش.

 و من می گویم ملاکی برای برتری داشتن تعریف این یا آن قوم از آزادی نداریم.

لیبرالیسم (یعنی تمدن غرب ، یعنی ایالات متحده ، یعنی اروپا ، یعنی مدرنیته ) معتقد است آزادی یعنی لاقیدی بدون حد و مرز ، تا جایی که به حریم آزادی های دیگران تجاوز نشود.

خیلی خوب. این هم یک تعریف است مانند هزاران تعریف دیگر از آزادی (البته اگر وجود داشته باشد). اگر چه در هیچ کدام  از ممالک مدعی لیبرالیسم چنین تعریفی از آزادی در صحنه عمل و در تعاملات حکومت و مردم دیده نمی شود. ( و تو بگو بر منکرش ...!).

 چه آنکه حد و حدود آزادی را حکومت تعیین می کند.

و صرف نظر از آنکه تعریف آزادی چه باشد ، در عصر ما  آزادی یعنی آنکه حکومت تا چه میزان به انسانها اجازه می دهد آزاد باشند.

*********

حکومت اسلامی هم خود را طرفدار آزادی می داند. و صد البته با تعریف خودش.

و بهتر است بگوئیم اسلام . چه آنکه شاید بعضی ها فکر کنند حکومت اسلامی یعنی همین جمهوری اسلامی. در حالیکه جمهوری اسلامی هنوز خیلی با حکومت اسلامی فاصله دارد.

حالا تعریف اسلام از آزادی چیست؟

ظاهراً ( پس یعنی هنوز مطمئن نیستیم یا حداقل من مطمئن نیستم ) او هم می گوید آزادی یعنی لاقیدی بی حد و مرز ، البته تا جاییکه به حریم الهی تجاوز نشود.

و از جنبه ای دیگر اینطور می شود : لاقیدی بی حد و مرز ، البته تا جاییکه آزادی های دیگر انسانها را به خطر نیاندازد.

و ظاهراً این جنبه دوم همانند است با تعریف لیبرالیسم. ولی اینطور نیست ؛ خوشبختانه یا متاسفانه!

از این جهت که در اسلام آزادی مجموعه ای از حیطه های مادی و معنوی را شامل می شود.

 و این یعنی اینکه انسانها آزادند تا ذهنشان و قلبشان هم دچار وحشت و ترس و بی ایمانی و هزاران درد بی درمان که فقط و فقط ذهنی و غیرمادیست ، نشود.

و این یعنی اینکه  هیچ انسانی آزاد نیست تا روح انسانی دیگر را آشفته سازد و بیازارد.

و البته همه این ها وقتی معنا می دهد که شما به روح اعتقاد داشته باشی! و صد البته به آزادی آن.

*********

خب با این حال چه کسی می تواند بگوید کدام تعریف آزادی درست است؟

هیچ کس.

پس با این حساب نمی توان هیچ قومی را مؤاخذه کرد.

این از این!

حالا همه این ها را گفتم ، ولی هدفم این ها نبود. شما به چشم یک مانیفست برای آزادی نگاهش کنید ، منتها حرف اصلی من غیر از اینهاست.

یعنی اصلاً کار زیادی با این مفاهیم انتزاعی ندارم.

من همین چیزهایی که دارد اتفاق می افتد را می بینم.

 می بینم که روابط میان دخترها و پسرها - یا شاید هم زن و مردها - جور دیگری شده است. می گویند این همان آزادی است . ولی من و شما (البته اگر با مانیفست من موافق باشید) می دانیم که آزادی - یک چیز - نیست.

از طرفی دیگر خیلی ، خیلی اتفاقات ناگوار رخ می دهد ، که اخبارش را فراوان می شنویم. که مثلاً به فلان دختر که سوار یک ماشین شخصی شده است ، تجاوز شده و او را برده اند یک جایی و ....

یا در فلان شرکت خصوصی ، مدیر شرکت از تنهایی و خلوت استفاده کرده و پرده عفت بانویی را دریده.

خب عکس العمل شما در مقابل اینگونه حوادث چیست؟

حتماً  ناراحت می شوید دیگر؟ من هم ناراحت می شوم. ولی این ناراحتی همیشه با احساسی دیگر همراه است. چه احساسی؟ خب معلوم است. اینکه آن اتفاق نتیجه طبیعی رفتار آن زن یا دختر است.

ما در قوانین اسلامی داریم که زنها و دخترها نباید در جای خلوتی باشند که هیچ کس نمی آید و نمی رود . و صد البته این قانون برای مردها نیز هست. یعنی مردها هم چنین حقی ندارند. در واقع این یک فعل حرام است که شما در خلوت با زن بیگانه ای حضور داشته باشی.

حالا اگر زنی به هر دلیلی این قانون را زیرپا گذاشت و اتفاقی رخ داد ، من اگرچه ناراحت می شوم ولی احساس دیگرم این است که او در رخداد این اتفاق سهیم بوده است .

(و البته بین خودمان بماند کمی هم دلم خنک می شود ؛ وقتی تو ذره ای ارزش برای قوانین الهی قائل نیستی انتظار داری دیگران قائل باشند؟)

البته این قضیه هیچ چیز از مسئولیت حکومت کم نمی کند.

ولی اگر قرار باشد از حکومت اسلامی به خاطر این که به زن یا دختری تجاوز شده بازخواست شود ( که به حق است) این را هم باید از حکومت اسلامی مطالبه کرد که با آن زن و دختری هم که حجاب مورد نظر اسلام را نمی پذیرد برخورد کند. و آن دختر و آن زنی که  قوانین مربوط به معاشرت با مردان بیگانه را شلغم هم فرض نمی کند ، به مجازات برساند.بالاخره این حکومت یک حکومت اسلامی است دیگر.

و باز تاکید می کنم همه اینها در حالی است که شما به روح اعتقاد داشته باشید ، و صد البته به آزادی روح!

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

سیاست بازی و شهیدان کانون رهپویان وصال شیراز

دنبال بهانه میگردم... تا اینکه " بخش ویژه " بیست و سی بهانه ام را جور میکند. با خوشبینانه ترین نگاه می توان قضیه را یک بی خبری ساده دانست ، ولی هرچه باشد ما گوشهایمان مخملی نیست که باورمان شود همه چیز به همین سادگی است.

آنجایی که خبرنگار از ماجرای تغییرات کابینه می پرسد و آقای سخنگو آنرا دروغ سیزده می نامد و در عین حال ، چند روز بعد ، این تغییرات به وقوع می پیوندد!

انگار ماجرای «دروغگویی حاکمان» روند رو به رشدی پیدا کرده است. گویا به موازات پیشرفت   مسئولان ما در استفاده از تکنیکهای روانی و عملیات نرم و جنگ سرد  ، دروغگویی بخش جدایی ناپذیر سیاستمداران شده است . حالا هرطوری که بخواهند تفسیرش کنند، ولی پرواضح است که بعضیها انگار در مقام حافظان نظام ، هر خطایی را جایز می دانند چونکه « حفظ نظام واجبترین واجبات» است!

شاید بتوان از یکی دو مورد گذشت ، ولی وقتی نمونه چنین رفتارهایی را بارها و بارها می شود دید آنوقت است که دیگر نمی توانی دلت را خوش کنی به اینکه آقایان خیلی دلشان برای نظام می سوزد و از همین رو هر گندی را لاپوشانی می کنند ، تا به خیالشان خطری متوجه نظام نشود! جل الخالق از این همه هوش و ذکاوت. که البته می دانیم همه اش به خاطر حفظ موقعیت و جایگاه «خود» است و لاغیر.

**************

 

حادثه تلخ و جانگداز و غم افزایی است، انفجار بمب در حسینیه سید الشهداء کانون رهپویان وصال شیراز و شهادت جمع زیادی از دوستداران و عاشقان اهل بیت و مدافعان حریم ولایت.

از خدا می خواهیم تا با صبری عطا شده از دریای بیکران لطف و رحمتش ، شفا بخش دلهای خونبار و شکسته ی خانواده های شهدا و مصدومین این واقعه دردناک باشد.

حالم شده درست مانند پنجم محرم 1383. آنوقتی که خبر آوردند مسجد ارگ در آتش سوخته و عزادارن حسینی در هنگامه ی اقامه نماز در وقت فضیلت به آسمان عروج کردند. آن روزها خیلی برایم دیوانه کننده بود. نمی دانید چه حس عجیبی به آدم دست می دهد وقتی جایی که همیشه دوستش داشتی و البته خیلی عادی در کنارش زندگی می کردی ، محمل عروج دوستانی که همیشه از دیدنشان و از بودن در کنارشان لذت می بردی شود و به این ترتیب نالایقی و بیچارگی ات بیشتر به چشم بیاید.

حالا داستان دوباره تکرار شده. از وقتی که کانون رهپویان را شناخته ام ، احساس کردم که محفل دلچسب و دلپذیری است با آدمهایی دلپذیرتر. اگر چه همه اش از دور و در این دنیای مجازی بوده ولی با این حال احساس برادری و اخوت این چیزها سرش نمیشود.

از وقتی خبر این وقعه دردناک را شنیده ام دوباره غصه های همیشگی به سراغم آمده. بی لیاقتی ، غفلت ، عادت به روزمرگی ، گناه و معصیت ، ندیدن راه های رسیدن به خدا و هزاران هزار درد بی درمان دیگر.

ما را رها کنید در این درد بی شمار...

 

« پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در پی حادثه جانگداز در کانون رهپویان وصال شیراز

 بسم الله الرحمن الرحیم

حادثه غم انگیز و تاسف بار در کانون رهپویان وصال که به پرواز شهادت گونه جمعی از آن شیفتگان وصال دوست و زخمی شدن جمع بیشتری انجامید اینجانب را مصیبت زده کرد.تسلای من به عزاداران این حادثه تلخ و نیز به آسیب دیدگان وعده پاداش الهی به صابران است که فرمود: اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه.از خداوند متعال صبر و سکینه برای دل های مصیبت دیده، و رحمت و غفران برای عزیزان درگذشته، و شفای عاجل برای مجروحان مسئلت می کنم و از مسئولان می خواهم که وظایف خود در پیگیری این حادثه را با اتقان و سرعت لازم انجام دهند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

سیدعلی خامنه ای

26 / فروردین / 1387 »

---------------

پی نوشت:

1- تاکید مقام معظم رهبری بر کلمه «شهادت» و نیز استفاده از  عبارت « کانون رهپویان وصال » به جای آنکه مثل سایر رسانه ها به خصوص تلویزیون که فقط می گفتند «حسینیه ای در شیراز» خیلی قابل تامل و معناداره. اگر کسی در این دو روز اخبار رو از خبرگزاری ها و سایتها دنبال کرده باشه میتونه بفهمه که من چی میگم. تقریباً همه سایتها از اینکه کلمه شهادت رو بیارن ابا داشتند.

2- بحث راجع به حواشی این اتفاق دردناک و نامردی ها و حسادتها و جنایتهایی که رخ داده باشد برای بعد. فعلاً آقایان مسئول در حال بررسی اند تا چگونه دروغی ببافند که هم ملت باروشان بیاید و هم آنطرفی ها بامبول درنیاورند! دستتان درد نکند که اینقدر نظام را حفظ می کنید!

3- راستی این لطیفه را هم محض رضای خدا بخوانید:

مشاور استاندار فارس در امور ایثارگران گفت: شهید نامیدن کشته شدگان باید با نظر شورای تامین و اداره اطلاعات باشد.

به گزارش خبرنگار مهر در شیراز، سعید گردشی، پیش از ظهر امروز در جریان گردهمایی ایثارگران فارس با بیان اینکه البته توافقاتی برای اختصاص قطعه ای در بخش شهدای دارالرحمه شیراز به کشته شدگان صورت گرفته گفت: شهید محسوب کردن بر اساس قوانین و دستورالعمل های موجود صورت می گیرد ضمن اینکه نباید با این واقعه احساسی برخورد شود.

وی ادامه داد: بر اساس قوانین، مصادیق شهادت در جبهه های نبرد با دشمنان، انفجارات و یا تخریب حاصله از بمب گذاری است

 

 

 


2 نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عیدی که نوید بخش زوال است!

 

 هر بار که دوره ای از زمان به پایان و آغازی دوباره می رسد دلگیری و افسردگی گریبانگیرت می شود. راز آنکه جمعه ها دلتنگ می شوی همین است.

 حالا بعضی ها فکر می کنند خیلی عاشقند و دلگیری غروب جمعه شان به خاطر نیامدن یار غائب است...

شاید هم باشد.

. ولی مال ما که از این جنس نیست. دلگیری ما به خاطر همان دوره ای است که به پایان رسیده و تو به یاد می آوری هفته ای گذشته و از فردا دوباره روز از نو روزی از نو. شنبه آغاز دوره ای دیگر است و نشانی از به باد رفتن عمر.

دوره های اینگونه برای آدمها متفاوت است .یکی هر ده سال یکبار ، آنهنگام که در آستانه تحویل سال یازدهم است ، آهی می کشد و بر عمر گذشته خویش افسوس می خورد. دیگری در پایان هرسال و یکی هم هر هفته و خوش به حال آنکه هر روز چنین حسی می یابد و خوشتر به حال آنکه هر لحظه اش سرشار از این یادآوری و نهیب هولناک است تا بداند که این عمر واقعاْ گرانمایه تر از آنست که فکرش را بکنی.

اکنون که در لبه پرتگاه تحویل سال نو هستیم غریبترین احساسهای دنیا به سراغت می آید. مخصوصاْ آنکه فکر کنی داری به پیری نزدیک می شوی. تویی که از پیری خیلی می ترسی و اصلاْ از خدا خواسته ای که جوانمرگ شوی و رنگ پیری را نبینی!

با این حال فکر می کنید نو شدن سال ، آنهم برای کسی مثل من که لحظه لحظه عمرش در حال تباه شدن است، تبریک گفتن و تبریک شنیدن دارد؟!

 ----------------------------------------------

پی نوشت:

وقتی اینها رو می نوشتم یه دوست به مناسبت تبریک عید اینو واسم اس کرد:

بی تو بهار یعنی پاییز...

تقویم به گور پدرش می خندد!

به من که خیلی چسبید.جون تو!

 

 


2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

یک هفته نامه

           یک ماهنامه

                      یک کتاب 

 

خب ، وقتی حوصله نوشتن ندارم ..... وقتی سرم شلوغه ، توقع دارید چی کار کنم؟

 من از زورکی نوشتن بدم می آد. هروقت دلم راضی شد می نویسم.

حالاشم زوق زدگی بیش از حدم باعث شد که بیام و چیزی بنویسم. زوق زدگی به خاطر این چند قلم کالای خفن فرهنگی!

****************ماهنامه صبح دوکوهه

مسعود ده نمکی یه بار دیگه دست به قلم شده انگار. «صبح دو کوهه» ماهنامه ی جدید ده نمکی است.البته من شماره دومش رو تونستم تهیه کنم .برای شماره اول ، هر چقدر که گشتم گیرم نیومد.حتماً بخرید و بخونید.کاری به خوب و بدش ندارم. جریانساز بودن این ماهنامه ، مهمترین دلیل برای خوندن اون هستش.مثله ماهنامه «سوره» سابق یا «راه» فعلی.

من به چندین و چند دکه سر زدم ولی اکثراً نداشتند.به نظر میرسه توزیع مجله باید قویتر بشه ، حتماً.

 

«گزارش جامعه» هفته نامه ی جدیدی که تازگی ها منتشر شده.هفته نامه گزارش جامعه این بار هم کلی گشتم تا تونستم شماره اول رو پیدا کنم. (پیروزی- کیوسک کنار ایستگاه اتوبوس چهارراه کوکاکولا!).به قول خودش هفته نامه ای برای نسل دوونیم!

خوشحالی من از دیدن این دو قلم کالای هفتگی و ماهانه قابل بیان نیست.

امیدوارم شما هم از این شیرینی بی نصیب نمونید.

********

این روزها رمان جدید «سید مهدی شجاعی» بدجور من رو داغونطوفان دیگری در راه است کرده. خیلی خیلی عجیبه داستان این رمان. باید بخونید تا متوجه حرف من بشید. احساس تضاد و دوگانگی و معلق بودن در هوا و سرانجام دیوانگی از شایع ترین حالات خوانندگان این رمانه. حتماً بخونیدش. حتماً ....البته یه کم گرونه ( میگن به خاطر بالا رفتن قیمت کاغذه) ولی می ارزه ، به نظرم.

بارها سر خوندنش بغض کردم و بعضاً اشکم در اومد.

با تمام این اوصاف یه چیز این رمان ایراد داره به نظر من . و اون باورناپذیری شخصیتها ست. فضای داستان ، فضای قبل از انقلابه ، ولی دیالوگها و ترسیم وقایع ، به زمان ما نزدیکتره ، انگار.

جملاتی که از زبان یک مرد بازاری ( حاج امین) یا یک زن رقاصه که دو سه سالی توبه کرده ، بیان میشه اصلاً بهشون نمیخوره.

ولی به هر حال واقعیت اینه که هر رمان خوبی میتونه ایراداتی داشته باشه. 

 

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه چهاردهم آذر 1386

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

از رنجی که می بریم!  

 

«بینابین» بودن خطرش خیلی بیشتره.

اشتباه نکنید. منظور از «بینابین» بودن ، در اینجا ، اعتدال و میانه روی نیست. بلکه منظور بلاتکلیفی و سردرگمیه. همون ضرب المثل که میگه «یا رومی روم ، یا زنگی زنگ».

دکتر علی مطهری رو که میشناسین .فرزند استاد شهید مرتضی مطهری. افکار خوبی دارن.  لااقل من باهاش حال میکنم .البته مدتی است که بیشتر در معرض افکار عمومی قرار گرفتند و گرنه تو این مدت از ایشون نام و نشان نبود. این مطلب بالا رو هم ایشون فرمودند. البته کمی واضحتر : «بینابین» بودن ضررش بسیار بدتر از غربی بودن است.

البته خیلی ها با این اندیشه مشکل دارند. منظورم همون صاحبان تریبون و مسئولین فرهنگی و سیاسی کشوره.

*********************

ببینید ، یه مسئله ای هست و اون هم اینه که آقایان متولی امور فرهنگی ( حالا این هم شده یه معضل ، وگرنه فرهنگ که متولی نداره. حالا منظور بنده اونهایی هستند که صاحب نفوذ و قدرت در تصمیمات فرهنگی هستند) کشته مرده ی کارای کلیشه ای هستند. به عبارت بهتر زحمت و حوصله نوآوری و خلاقیت و تحول رو ندارند. همون دردی که همگی به اون مبتلائیم. یعنی حالا اگه من و شما هم به جاشون بودیم هیچ گلی به سر این فرهنگ نمی زدیم که نمی زدیم.

یه نمونه اش  - که حالا باعث شد این بحث رو بیارم وسط – در مورد کتاب های شهید مطهریه. چیزی که بنده شدیداً با اون مشکل دارم اینه که این آقایون تا میخوان نمایشگاه کتاب بزنن  ، تنها گزینه ای که به ذهن مبتکرشون میرسه کتابای شهید مطهریه. در طرحها و نقشهای مختلف!

تا میگی مسابقه کتابخوانی ، فوری میگن کتابای شهید مطهری!

تا میگی آقا ما شبهه داریم ، با یه ژست متفکرانه میگن برید کتابای شهید مطهری رو بخونین!

بابا دستتون درست. استاد مطهری ، استاد بود،قبول . متفکر بود،قبول . دانشگاهی بود،قبول . با جوون ها سروکار داشت،قبول. اهل پاسخ به شبهات روز بود،قبول . ولی آخه شما هم یه کم منطقی باشید. از زمانه ای که شهید مطهری درش به سر میبرده 30 سال میگذره. اونم چه 30 سالی. هر سالش کلی تحول و دگرگونی.

حالا ما نه. ما رو میگیم نافمون رو با خدا و پیغمبر و انقلاب و ولایت بریدن! ولی یه جوونی که کاری به این حرفا نداره و شما میخواید جذبش کنید یا فرهنگش رو بهش بشناسونید یا مشکلش رو حل کنید که دیگه نمیاد این حرفای 30 سال پیش رو بخونه. اون به یه زبون دیگه نیاز داره.

گفتم که امثال ماها باید بخونیم. ولی فقط برای اینکه غنای فکری پیدا کنیم و بعد بریم با زبون امروز با بقیه حرف بزنیم. یعنی ریشه مون رو بکاریم تو خاکی که امثال مطهری ها توش رشد کردند و بعد میوه ای تولید کنیم که به درد این عصر بخوره.

به عبارت دیگه اگه یه وقتی نمایشگاه کتابی زده میشه باید از نویسندگان جدید و جوان تر که با زبان قابل فهم برای نسل جدید حرف زدن استفاده بشه. برای پاسخ به شبهات هم کتابای خوب خیلی زیاده . کتابایی که برای نسل امروز خیلی بهتر از کتابای شهید مطهریه .

حالا بعضیا اینقدر خشک مغزن که فکر میکنن این یعنی توهین به شهید مطهری. توهین به امام خمینی که کتابهای شهید مطهری رو تایید کرده بود. توهین به انقلاب . حتی توهین به اسلام.جل الخالق!!

 

حالا تو فکر میکنی من میخواستم چی بگم؟ نمیذارن که. اینقدر آدم رو عصبانی میکنند که رشته کلام از دستت در میره. حوصله ام تموم شد. ولی یادم باشه که بعداً راجع به اون جمله ی ابتدای سخن حرف بزنم. «بینابین» بودن خطرش خیلی بیشتره.

اصلاً همون اول میخواستم درمورد همین حرف بزنم. ولی نشد. شما به گندگیتون ببخشید!

 

 

 


2 نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

جواب استخاره!

در راهپیمایی شرکت کنید ، لطفاً!

 

 Killed Zionist

اگر دین نداریم لااقل آزاده باشیم....

اگر دین داریم که دیگر جای هیچ حرفی نمی ماند...

به همین سادگی!

 

Anti Zionism

 


2 نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

پرونده سازی

 

 

 

 

 پرونده ساختن نشان دهنده ی نظم و دقت است ، و از آنجایی که ما در این مقوله بسیار منظم و دقیق هستیم بر آن شدیم تا دست به پرونده سازی بزنیم ، یعنی بزنم.

پرونده هایی برای موضوعات مختلف ، با انتخاب موضوعی خاص بر اساس حس موجود! برای هر پرونده.

  این کار ، یعنی همین پرونده سازی ، دو عدد مزیت دارد.لااقل برای من. گفتم من ، چونکه خسته شدم از این همه مطالعه پراکنده و بی هدف که نتیجه اش میتواند به خنثی شدن همه ی تلاش ها و زحمات کشیده و نکشیده ، منجر شود. خیلی وقت است که به دنبال مطالعه ی هدفمند و گزینشی هستم تا موضوعات مورد علاقه را با احتساب حس و حالی که وجود دارد ، به سرانجامی مطلوب و به درد بخور برسانم.حالا فکر کنم بالاخره این وبلاگ نویسی هیچ فایده ای که نداشته باشد در این مورد خاص به دردم می خورد و می تواند آرزوی چندین و چند ساله ام را برآورده سازد.

 از آفتهای مطالعه یا به عبارتی انسانهای اهل مطالعه ، همین پراکنده خوانی و واگرایی موضوعات مورد مطالعه است که علتش چیزی نیست جز بی هدف بودن مطالعه ، یعنی خواندن برای علاقه یا خواندن برای دانستن و اینکه چه هست و چه نیست زیاد توفیری ندارد.این جور مطالعه اگر چه خودش کلی خوب است ولی نتیجه اش زیاد جالب نیست. من که خوشم نمیاید.بعد از سالها مطالعه ، نتوانی راجع به موضوع خاصی که مورد علاقه ات هم هست مقاله ای یا کتابی بنویسی و یا سخنی برانی.

 دومین مزیت پرونده سازی ، بازهم لااقل برای من ، این است می توانم آرشیوی از مطالب مفید و در ذهن مانده ام داشته باشم که حالا مکتوب شده است و خیالت جمع است که بر باد نمی رود.اینطوری هروقت که نیاز باشد می توانم همه را یکجا مرور کنم ، و یا اگر موردی پیش آمد که نیاز به شناساندن افکار و عقاید شخصی ام باشد می توانم لینک پرونده ای خاص را ارائه کنم و دیگر نیازی نباشد راجع به هر موضوعی با هر چند نفری که نیاز باشد جداگانه بحث کنم و تکرار مکررات.

 البته همه ی اینها در صورتی است که مشکلی پیش نیاید ، ولی آنچه که با خودم وعده کرده ام این است که مدت زمان هر پرونده نامعلوم باشد تا راحت تر بتوانم آن را پیگیری کنم. این یعنی اینکه شروعش ممکن است با من باشد ولی پایانش دیگر با باری تعالی است! و ضمناً ممکن است در طول مدت زمان یک پرونده ، پست هایی غیر مرتبط هم نوشته شود.

  نکته ضروری این است که تمامی چیزهایی که راجع به موضوعات مختلف گفته می شود مربوط به دغدغه های شخصی بنده است که چیزی نیست جز ارتباط دین با آن موضوعات. به عبارتی مسئله ی مهم برای من دینداری در جهان امروز است. به همین دلیل ممکن است در هر موضوع استناداتی به منابع دینی داده شود ولی این هشدار مهم را می دهم که کسی فکر نکند اسلام حتماً این چیزی است که من می گویم.

  نظرات بنده ممکن است برای خودم درست و صحیح باشد چونکه برای آن فکر و زحمت کشیده ام و اگر به درستی اش ایمان نداشتم که دیگر آن را به عنوان عقیده ی شخصی مطرح نمیکردم ، ولی این را هم می دانم که ممکن است این آراء و نظرات ، مطابق با حقیقت نباشند و خواننده ای که شما باشید  نباید به سادگی آنها را به عنوان اصولی مسلم و خدشه ناپذیر بپذیرید.

  بنابراین بنده هیچگاه خودم را به عنوان نماینده ی اسلام ندانسته و این مکان را تریبونی برای دین نپنداشته و از شما هم می خواهم که چنین نپندارید.

  بیاندیشید که نوشته هایی را از یک بنده ی گنهکار خدا می خوانید که فکر می کند حرفهایش درست است و به آنها اعتقاد دارد و ممکن است تا لحظه ی مرگ هم با همین اعتقادات بمیرد و آن دنیا عذرش موجه باشد که به عقل او چیزی بیشتر از این نرسیده بود و او هر آنچه که در توانش بود به کار بست.البته یک خورده کمتر!

 پس منتظر اولین پرونده باشید....

 

 


2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وعده صادق

 

ششمین نبرد

 

اولین سالگرد خفن ترین پوزه مالی صهیونیستهای کثیف بدست فرزندان لبنانی حزب الله گرامی باد. یادآوری آن نبرد شورانگیز و نشانه ای برای یاران آخرالزمانی دین خدا :حزب الله

پیشینه: بعد از فرار اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 ، حداقل دو مسئله همچنان باقی مانده بود. مزارع شبعا و اسرا. بنابراین جنگ هنوز تمام نشده . مضاف بر اینکه حزب الله به خوبی می داند که اسرائیل تنها در صورت مقابله به مثل ، دست از سلطه جویی و برتری طلبی و نسل کشی های نژادی بر می دارد.

 

بعد از چهار سال ، هنگام آخرین عملیات تبادل اسرا ( مبادله 400 اسیر لبنانی با یک سرهنگ و سه نظامی اسرائیلی) سران رژیم اسرائیل  طی یک فریب سیاسی ، از آزاد کردن تعدادی از اسرای لبنانی خودداری می کنند.قرار بر این بود که دو طرف اسرای خویش را به آلمان بفرستند و بعد با هم مبادله شوند.در این بین آلمان نقش واسطه را بازی می کرد. چونکه حزب الله حاضر به مذاکره مستقیم با اسرائیل نبود و اسرائیل را به رسمیت نمی شناخت.

اما در فرودگاه آلمان بود که معلوم شد طرف اسرائیلی خیانت کرده است و سه اسیر لبنانی در میان آزادشدگان نیستند: «سمیر قنطار» ، «یحیی اسکاف» ، «نسیم نصر» .

اما کار از کار گذشته بود.

«سمیر قنطار» یکی از اعضای کمونیست جبهه ی خلق برای آزادی فلسطین بود که اسارتش به سال 1979، سالها قبل از ظهور حزب الله بر می گشت. سید حسن نصرالله سمیر قنطار را «عمید الاسرا» – (سرسلسله ی اسرا)-  نامیده بود . این نامگذاری ، از «سمیر» یک قهرمان ملی ، و از حزب الله یک مقاومت ملی ساخته بود.

 

در همان سال 2004 میلادی، سید حسن نصرالله در یک سخنرانی مهم که به افتخار آزادی اسرای لبنانی و در حضور ایشان برگزار شده بود چنین می گوید:« آنها احمق هستند.چون برادر ما سمیر قنطار را نگه داشتند . او الان باید آزاد شده بود و روی این صندلی در کنار ما می نشست....ولی راه سومی هم هست.به دستهای من خوب توجه کنید. راه سوم این است (اشاره به عکسهای پشت سر که در آن نیروهای حزب الله چند سرباز اسرائیلی را به اسارت در آورده اند - تشویق حضار) این عکس برادران شما در مقاومت اسلامی است ، اما دستشان کمی پر زور بود و اسرائیلی ها را مرده آوردند! من به شما می گویم راه سوم این است . اما به شما قول می دهم ، به نام مجاهدین مقاومت اسلامی که دفعه ی آینده ، در روزی از روزها ، این اسرای صهیونیستی را زنده خواهند آورد.»

حزب الله ، پس از ماجرای فریب مذکور، بارها وعده می دهد ، تا برای وادار سازی اسرائیل به تبادل اسرا ،  «عملیات اسیر گیری» را اجرا نماید.

 

اما از آن سو براساس تصمیم گیری های محرمانه میان آمریکا و اسرائیل ، قرار بر این  است که عملیات وسیعی با نام «راه تحول» انجام شود تا طی آن ، حداکثر در عرض یک هفته مقاوت اسلامی لبنان برای همیشه ریشه کن شود. از راست به چپ: «عامیرپرتز» وزیر جنگ،«ایهود اولمرت»نخست وزیر، «دان حالوتس»رئیس ستاد ارتش

بر این اساس ، مطابق برنامه ای که از یکسال پیش توسط  «موساد» (سازمان اطلاعات و جاسوسی اسرائیل) و «سایرت ماتکال» (واحد اطلاعات ستاد کل ارتش) تنظیم شده بود ، شناسایی گسترده ای از اماکن و مناطق متعلق به حزب الله لبنان به عمل آمده و قرار بر این است تا طی یک حمله برق آسا تمامی آنها در کوتاهترین زمان ممکن منهدم شده و از بین برود. به این ترتیب زمان موعود برای اجرای این عملیات ، پاییز سال 2006 (1385 شمسی) تعیین می گردد. اما سرنوشت جور دیگری رقم می خورد.

اسرائیلی ها که استاد بهانه تراشی برای شروع حمله هستند اینک غافلگیر می شوند.

نیروهای حزب الله طی یک عملیات غافلگیرانه که بعدها «وعده ی صادق» نام گرفت موفق شدند دو سرباز اسرائیلی را به اسارت خود در آورند.یکی از مجریان این عملیات کم نظیر فردی بود که بعدها در جریان جنگ 33 روزه به شهادت رسید و به این ترتیب نامش توسط حزب الله فاش شد: «شهید محمود محمد قعیق» ، سی ساله که در کارنامه ی جهادی خویش سابقه ی شرکت در سی عملیات نظامی علیه اشغالگران صهیونیستی داشته و در تاریخ 11 مرداد1385 در منطقه ی «عیتا الشعب» به شهادت رسید.

 و اما روزشمار جنگ :

21 تیر ، روز اول: ساعت نه بامداد روز چهارشنبه 21 تیرماه 1385 ، یک واحد عملیاتی مقاومت اسلامی لبنان...

 

 


ادامه مطلب

2 نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه ششم تیر 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

اولین شب آرامش

 

امشب خبر 20:30 جیگرم رو خنک کرد. راستش از وقتی که خبر اون واقعه دردناک رو شنیده بودم این گوشه قلبم یه داغی رو احساس میکردم که خوب شدنی نمی نمود. اصلاً قلبم به شماره می افتاد با یادآوری اون حادثه تلخ.

حالا همینکه 20:30 اون واقعه رو منعکس کرده ، برای من یکی ، کلی مایه آرامشه و اینکه امشب اعلام شد که آقای احمدی مقدم دستور پیگیری و برخورد با عامل اون حادثه ( کسی که دختران محجبه رو - به جرم اعتراض به خیانتهای انگلیس - به باد کتک گرفته بود) رو داده. البته انتقادهای ما هنوز بر قوت خود باقی است ولی نمی دونید این خبر چقدر از دیوانه شدن ما جلوگیری کرده!

بارالها ! همه ظالمان را به سزای اعمالشان برسان!

 

 


2 نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت توسط کمیل |                                  

یکشنبه سوم تیر 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تلخ ترین لحظه ها

این پست را چند روز پیش نوشتم. برخورد فجیع و منافقانه ناجا با دانشجویان معترض در مقابل سفارت.

این پست را اگر نخوانده اید ، بخوانید تا متوجه شوید که دیدگاه من چیست و برداشت غلط نکنید.

در آن پنجشنبه کذایی و سیاه ، که درست در ایام فاطمیه واقع شده بود ، برادران ناجا ( که البته این کلمه «برادارن» را از باب تمسخر می نویسم ) جنایتی دیگر آفریدند که در طول تاریخ برخورد ناجا با دانشجویان بسیجی ، کم سابقه یا بهتر بگویم بی سابقه بوده است.

من نمی توانم به راحتی از کنار این اتفاق و اتفاق های قبلی که خودم از نزدیک شاهد بودم بگذرم. شاید منتظرم تا در فرصت مناسبی ظلم این نامردا رو جواب بدم.

اما حالا چیزی که باعث شده من دوباره در این مورد حرف بزنم ، فیلمی از آن اتفاق دردناک است.

کتک خوردن و سیلی خوردن دختران محجبه ( به معنای واقعی کلمه) آنهم از طرف سرداران ناجا!

هزاران هزار نفرین و لعنت نثارشان باد بی واهمه از بازخواست قیامت که می دانم حلال است و حلال. و به یقین می دانم که بی اعتنایان امروز فردا در پیشگاه خدا مورد بازخواست و انتقام خواهند بود.

و مگر علی نبود که هتک آن زن یهودی را بر نتابید و نفرین کرد مسببان آن واقعه را!

پس ما اینجا چه غلطی می کنیم؟

در خاک سیاه باد آن مصلحتی که بخواهد ظلم ظالمان و بی عدالتی حاکمان را موجه جلوه دهد.

آقای احمدی مقدم!فرمانده پر ادعای ناجا. شما باید پاسخ بدهی. آن مسئولیت حرامت باد اگر در کنار این حادثه بی تفاوت ماندی و هیچ نگفتی.

جناب پور محمدی حجت الاسلام، وزیر کشور! مگر در حیطه مسئولیت تو نیست. پس چه کردی در قبال آن؟ و اگر رسم تو نیز سکوت بر ظلم است به بهانه مصلحت ، پس ننگت باد .

آقای احمدی نژاد ! چه میکنی برادر؟

سید علی؟ تو ولی و رهبر مایی! تو آقای مایی. ما به تو عرض شکایت میبریم. همین!

 

پ ن 1: هنگام نوشتن این سطور با خود می اندیشیدم که الان چه دوستانی که این مطالب را می خوانند و تندرو خطابم می کنند و مرا از دایره ولایت و نظام بیرونم می شمارند!

نظام و ولایتی که به بهانه اش ظلم ظالمان توجیه شود ارزانی خودتان. ما نخواستیم!

 

پ ن 2: برای دیدن فیلم ابتدا این نرم افزار را که حجمی در حدود 1.12 مگابایت دارد دانلود کنید:

* دانلود نرم افزار

پس از دانلود نرم افزار فوق، آن را نصب کنید.

آنگاه فیلم واقعه دردناک کتک خوردن دختران محجبه و بسیجی از دست عوامل احمق ناجا را از لینک زیر دانلود کنید. حجمش 2.43 مگابایت است.

*دانلود فیلم 

حالا می توانید فیلم را ببینید و ....اگر خواستید گریه کنید!

 

  

 


2 نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تقاطعی برای حجاب

 

حجاب برای بعضی ها درست مانند یک تقاطع است.تقاطعی با دو یا سه یا چهارراه که تو باید یکی از آنها را برگزینی.و شاید هم راهت را قبلاً انتخاب کرده ای که در اینصورت دیگر حجاب برای تو مانند ایستگاهی است که وقتی به آن میرسی بر اساس منطقی که برگزیده ای با آن مواجه میشوی و از آن عبور میکنی!

در زندگی چیزهای زیادی هست که وقتی به آن می رسی باید یک راه را انتخاب کنی. درست مانند یک تقاطع...و حجاب هم یکی از همینهاست.

چه بسیار افرادی که از همین حجاب ، سردرآوردند از ناکجاآباد و چه بسیار که مسیر انتخابی شان ختم شد به سعادت.

*******

این روزها ، میدانید که چه خبر است . غلط یا درست هیاهو و جنجالی به پا شده است به خاطر این مبارزه با بدحجابی یا بی حجابی. البته همه این جنجالها ، در رسانه ها و سایتها و وبلاگها ست وگرنه در عالم واقعیت و محیط اجتماعی چندان هم خبری نیست و مردم همه سرشان به کارشان گرم است و زندگیشان را می کنند. باز هم درست یا غلط!

الان که دارم می نویسم ، می دانم که بعضی هایتان هستید که با خواندن مطالبم با خود می گویید بیچاره این که سرش گرم این بازی است و نمی بیند که چه بی عدالتی ها و ظلم ها و حق کشیها دارد رخ می دهد و او هنوز از لباس تنگ و شلوار کوتاه می گوید و نگران بیرون آمدن چند تار موست!

قبلاً ها وقتی با این استدلال ها روبرو میشدم که ول کنید این گیرهای بیخودی را که مشکلات مهمتری داریم ، خنده ام میگرفت. اما حالا غصه ام می گیرد. اصلاً راستش را بخواهید چند وقتی است که دیگر هیچ نقطه امیدی ندارم و به قولی دچار یاس فلسفی شده ام!! حالا بماند که همین ناامیدی خودش داستانی دارد که باید برایتان بگویم سر فرصت!

به هر حال باید خدمت این دسته از دوستان  که دنیا را با این نگاه می نگرند عرض کنم من هم حواسم هست که در این مملکت بی عدالتی وظلم هست. ظلم در حق معلم و معلم ها ، کارگر و کارگران ، دانشجو و دانشجویان ، و البته در حق دین ، در حق دینداران ، در حق مؤمنان ، در حق سید علی و ... در حق آن یار پرده نشین غائب از نظر !

حواسم هست به آن کودک 7 ماهه سیرجانی که در آغوش مادرش جان سپرد ، آنهم به خاطر ازدحام نفوس! و خفگی ناشی از فشار جمعیت.جمعیتی که قرار بود مرهمی بر زخمهایشان گذاشته شود و لابد از ترس نرسیدن سهمشان هجوم آورده بودند و ... و کمیته ای که قرار بود امداد کند و یدک می کشد نام بلند خمینی کبیر را... و معلوم نیست این وسط مقصر باشد یا نه ولی اگر بخواهی جمع بندی کنی می بینی حتماً مقصر است!

این مسائل جزئی از زندگی ماست . دغدغه هایی که به آن اعتقاد داریم...و به همین صورت معضل بدحجابی و مشکلاتی از این دست که جامعه با آن دست به گریبان است.

در این باره حرفهای زیادی وجود دارد. مثلاً بعضیها اصلاً با این حرف که بدحجابی یا بی حجابی یک معضل است مخالفند. به قول خودشان انسانها در اینکه چگونه بپوشند آزادند و مختار، و نباید محدودشان کرد.

اصولاً این بحثها فقط در ایران رایج است ، به این خاطر که تنها کشوری است که حجاب در آن اجباری است. به همین خاطر اگر کمی اهل بحث و گفت و گو باشید متوجه می شوید که در این باره چند نظر وجود دارد:

1- عده ای معتقدند که اصولاً نباید حجاب اجباری باشد و به همین دلیل برخورد پلیس با بدحجابی را قبول ندارند و معتقدند پوشش یک امر شخصی است. البته داخل پرانتز این را هم اضافه می کنم که اگر چه این حرف را می شود به عنوان یک نظریه و یک نوع عقیده تلقی کرد و به نقد و بررسی بیطرفانه آن پرداخت ولی در عالم واقعیت ، مدعیان این نظریه اصلاً بیطرفانه و منصفانه برخورد نمی کنند و در واقع مشکل اصلی ایشان اسلام و حجاب است تا آزاد بودن انتخاب پوشش.

به شخصه اینکه عده ای چنین نظری دارند برایم زیاد مهم نیست ولی پاسخ اجمالی به این مسئله چنین است:

اینکه شما معتقدید پوشش یک امر شخصی است به خاطر نوع جهان بینی و مختصات فکری حاکم بر اندیشه شماست.این دلیل نمی شود که همه بخواهند از نظر شما تبعیت کنند. دیگران شاید معتقد باشند پوشش فرد در اجتماع یک موضوع شخصی نیست حالا شما چه می گویی این وسط؟!!

بنابراین مسئله بر می گردد به انتخاب اکثریت .(دقت کنید نگفتم حق با اکثریت است بلکه صرفاً سخن از نوع زندگی است که باید مردم خودشان بپذیرند) خب کشور ما بر اساس انتخاب مردم و آراء عمومی، یک کشور اسلامی است. یعنی مردم این کشور خودشان انتخاب کردند تا قوانین اسلامی بر ایشان حکومت کند.پس دیگر مسئله خاتمه یافته و نظریات شما بیشتر جنبه اپوزیسیونی دارد تا جنبه انسانی و آزادیخواهانه!  

 

2- عده ای قبول دارند اسلام را و نیز حجاب اسلامی را. منتها معتقدند در اسلام حجاب اجباری نیست و به عبارتی می شود مسلمان بود و حجاب نداشت (مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس و یا ترکیه) و یا معتقدند حکومت نباید به اجبار مردم را وادار به رعایت حجاب نماید.البته طرفداران این تئوری از جنبه های دیگری هم با مسئله برخورد می کنند. از قبیل اینکه اجبار ، دافعه می آورد و برای جذب مردم باید با ملایمت برخورد کرد.

خب به نظرم جای بحث زیادی ندارد این موضوع.کمی مطالعه در احکام اسلامی ما را به این نتیجه می رساند که حجاب از احکام مسلم اسلامی است و نیز در جامعه ای که اسلام حکومت می کند زنان باید با حجاب اسلامی باشند مگر اینکه آن حکومت اسلامی نباشد.دوستانی که در این موضوع شک دارند بروند و تحقیق کنند. البته اگر با مرجعیت و اسلام فقهی مشکل دارند این جداست. مانند معتقدان به پلورالیسم و هرمونوتیک و قس علی هذا!

 

3- عده ای همه اینها را قبول دارند منتها در حدود حجاب اختلاف نظر دارند. مثلاً بعضی های می گویند حجاب به چادر نیست و اصلاً چه کسی گفته فی المثل حجاب حضرت زهرا علیها السلام چادر بوده. یا مثلاً چه کسی گفته چادر یا مانتو و مقنعه اگر رنگ شادی داشته باشد اشکال دارد و غیره.

از میان همه این مواردی که ذکر کردم دومی و سومی برای من مهمتر بوده اند و من بیشترین تلاشم رو برای فهمیدن حقیقت این دو مورد کرده ام. ولی فعلاً فرصت پرداختن بیشتر به این موارد رو ندارم ولی بازهم اجمالاً عرض کنم که  حجاب مورد نظر اسلام تنها با چادر تأمین می شود و لاغیر. و اینکه بعضی ها چادر دارند ولی رفتارشان زننده تر از بعضیهای دیگر است دلیل نمی شود بر بی اعتباری چادر و اگر کسی با این استدلال به مخالفت چادر بیاید تنها  ساده اندیشی و ظاهربینی خود را نشان داده است.

4- البته این مورد چهارم اعتقاد امثال بنده است که حجاب جزئی از اسلام است و حکومت اسلامی مادامی که برقرار است و مورد تایید مردم ، موظف است به برخورد با بدحجابی و بی حجابی(البته کارفرهنگی را که دیگر همه می دانند باید انجام داد!) و تنها چادر می تواند حجاب واقعی را به نمایش بگذارد. البته این را هم اضافه کنم که حجاب علاوه بر نوع پوشش به نوع رفتار شخص هم وابسته است. چه بسیارند زنان و دخترانی  که چادری هستند اما نگاهی هرزه و چشمی چرنده دارند و برای اثبات به روز بودن و متمدن بودن خود ، قهقهه می زنند و در همه چیز و همه جا اظهار نظر می کنند و سعی بلیغی بر حرف زدن و پرچونگی دارند البته در جایی که جنس مخالف باشد و صد البته عاشق جمع های مختلطند و ...

پناه می بریم از فتنه های آخرالزمان و شیطنتهای نفس!

همین..

 


2 نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه هفتم دی 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

            فقط یک ذره درد!

خداییش اگه شما جای من بودید چیکار می کردید...ها؟ نه واقعاً چی کار میکردید؟ این همه آشفتگی و سردرگمی و بدبختی اون هم تو یه روز...واقعاً که صبر ایوب می خواد تحمل این همه رنج و مسئولیت و دغدغه های بی نتیجه که نتونی هیچ کاری انجام بدی.

نه ، میخوام شما هم مثل من بشید و این اخبار رو بخونید و بعد خودتون رو بذارید جای من ببینم چه جوری میشید؟ شاید هم حق با شماست و من بیخودی ....

امروز من رفتم اخبار رو مرور کنم..باور نمی کنید دو تا روزنامه رو که خوندم دیگه بریدم.. مخم هنوز که هنوزه داره سوت میکشه... این پایین گزیده ای از اون ها رو آوردم خودتون قضاوت کنید:

- اول از همه ماجرای قطعنامه شورای امنیت و تهدید ایران به برخوردی از جنس دیگر! من موندم ایران منتظر چیه تا یه برخورد درست و حسابی بکنه. دیگه منتظر چی هستید آقایون.این هم از چین و روسیه که این همه دم از استقلال و آزادی میزدند.همشون دنبال یه بهونه بودند تا از آمریکا امتیاز بگیرند ، وگرنه مگه عاشق چشم و ابروی ما هستند که بخوان قطعنامه رو وتو کنن.

آقایون ایرانی روز قبل از تصویب قطعنامه هی مانور دادند که بعله اگه تصویب بشه ما چنین و چنان میکنیم.(حدادعادل رو یادتون هست که).حالا این خبر کیهان رو بخونید. فردای صدور قطعنامه اولین بحث مجلس در مورد تغییر ساعات بانکها بود! بعد از این یک طرح دیگه رو مورد بررسی قرار دادند. سر آخر که دیگه وقت گذشته بود چیکار کردند؟ اومدند طرح دو فوریتی «الزام دولت به تجدید نظر در رابطه با آژانس» رو در دستور کار قرار دادند که چون البته وقت گذشته بود ادامه بحث موکول شد به فرداش. گذشته از اینکه اصلاً خود این طرح مسخره است ، این تعلل خودش نشون میده که چقدر اینها در برخورد قاطعانه با زورگویی ها صادقانه هستند.

- دوم صفحه آخر کیهان رو نگاه میکنی و میبینی یه خبری نوشته در مورد دیدار سناتور جمهوریخواه آمریکایی با بشار اسد. البته در نوشته ذکر شده که این سفر بر خلاف تمایل مقامات کاخ سفید بوده و متن خبر طوری است که انگار این سفر مشت محکمی به دهان استکبار بوده. التبه که ما این رو قبول نداریم و معتقدیم این آمریکایی ها سر و ته یک کرباسند ، اما چیزی که بیشتر از همه آمپرم رو میبره بالا عکسیه که از این دیدار چاپ شده. جناب سناتور طوری نشستند که انگار دارند با منشی شون حرف میزنند و البته جناب بشار اسد هم کاملاً مودبانه نشستند که نکنه یه وقت به این سناتوره بر بخوره و ... نگید که اینها همش اتفاقیه چون اگه یه ذره از عوالم این سیاستمداران تمدن غرب به خصوص آمریکایی ها با خبر باشید می فهمید که همه اینها رو حسابه...

- سوم در همون صفحه نوشته که اتحادیه آفریقا در جنگ سومالی جانب نظامیان اتیوپی رو گرفته و اگر مطلع باشید میدونید که کشور اتیوپی به بهانه از بین بردن تهدیدات امنیتی نظامیان خودش رو وارد کشور سومالی کرده تا تهدیدات امنیتی رو از بین ببرند. خوب تا اینجاش که کاملاً مغایر با قوانین بین المللی و حقوق بشر و اصول دموکراسی است. اما بقیه اش اینه که تهدیدات امنیتی مورد نظر دولت اتیوپی ،طرفداران محاکم اسلامی هستند، به همین علت دیگه عملکرد دولت اتیوپی غیر قانونی نیست چون اونها دارند مانع از به حکومت رسیدن اسلامگرایان می شوند و این در تعریف آمریکایی یعنی مبارزه با تروریسم! و یعنی اینکه اینجور موقع ها همه اون اصول دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و قوانین بین المللی- که همیشه بهانه ای است برای سرکوب کشورهای مستقل و آزدای خواه و مسلمان – یعنی کشک!

- چهارم تا اینجاش حسابی غلظت تنفر خونت رفته بالا ، از دست این آمریکایی ها و غربیهای خودخواه و بی همه چیز که چشمت میافته به این خبر،کاخ سفید:در حال تحقیق درباره دو دیپلمات ایرانی هستیم! و لابد خبر دارید که دو دیپلمات ایرانی چند هفته پیش دستگیر شده بودند و سه روز پیش این دو دیپلمات رو آزاد کردند ولی در عوض دو تای دیگه رو دستگیر کردند! به همین راحتی! تازه این چهار تا دیپلمات بودند و به دعوت جلال طالبانی رئیس جمهور رفته بودند عراق. یعنی آدم عادی نبودند که!!( آخه عادی هاش اگه کشته هم بشند وزارت خارجه لال مونی میگیره و عین خیالش هم نیست)

اینجاست که تو یاد چهار دیپلمات دربند صهیونیستها میافتی و البته مطمئنی که هیچ کس از مسئولین دولتی به فکر اونها نیست.(البته اگه تا الان زنده باشند)

خداییش اگه یه روز یه آمریکایی معمولی ( نه یه دیپلمات) خون از دماغش بیاد توی همین ایران، چه ها که نمی کنند این آمریکایی ها و تو البته از این دست اتفاقات خاطره ها شنیدی و خوندی.

- پنجم در خبرها آمده است که هفده نفر (و در برخی آمده سی و هشت نفر)از علمای وابسته به حکومت عربستان کشتار شیعیان عراق رو جائز شمرده اند!!!! و تو از تعجب داری شاخ در میاری. والله بالله اگه یه طلبه توی ایران یه همچین چیزی بگه کل عالم میریزن سرمون. حالا اینجا رو باش که خون شیعیان رو حلال اعلام می کنند اون هم از جانب وابستگان حکومت آل سعود (لعنت الله علیهم) و دولت ایران دریغ از یک اعتراض.

- ششم یه تیتر با حال دیگه: سیل توهین کشورهای اروپایی به پیامبر اسلام!!!... در ادامه روند توهین به ساحت پیامبر اسلام ، در کشور دانمارک عروسکهایی با ظاهر بسیار زشت و ناپسند از پیامبر اسلام وارد بازار شده است!! آخ که چقدر جالب شده نه؟ خب شعار دولت جمهوری اسلامی ایران به نظرم اینه : یالا یالا .. ما منتظر بیستمیش هستیم!!

- هفتم پارلمان اروپا لایحه ای تحت عنوان «فرمانی برای بینش اسلامی» تهیه کرده است.بر اساس این فرمان اگر مسلمانان اروپا این قرارداد رو امضا نکنند به عنوان تروریست محسوب خواهند شد!!

و تو ناخودآگاه به یاد دکتر حسن عباسی میافتی!

- هشتم امارات در حال ساخت تعدادی جزایر مصنوعی در خلیج فارس است و بهره برداری شماری از این جزایر به آمریکایی ها واگذار شده است. مشکل اینجاست که با گسترش این جزایر امارات می تواند ادعای تغییر مرزها داشته باشد!

ببین این فسقلیا چه شیر شدند از بس که از ما روبه صفتی دیدند! راستی تا حالا ظالم به این فسقلی ای دیده بودین؟

- نهم ظروف غذای حجاج ایرانی در مکه معظمه با عبارت جعلی « خلیج عربی » منقوش شده .شرکت Gulf Naiad که طرف قرار داد سازمان حج و زیارت می باشد غذای حجاج ایرانی را در ظروفی تهیه و تدارک می بیند که عبارت خلیج عربی در آنها حک شده است. این مسئله دو سال پیش هم رخ داده بود که تکرار آن در حج امسال در کنار افزایش معنادار تبلیغات ضد ایرانی و عدم برخورد مسئولان امر و بی توجهی ایشان ..... کاملاً طبیعی است البته!

............................... 

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نمی دونم چم شده. اصلاً حال و روزم ریخته به هم.من هیچ موقع نخواستم اینجا از اوضاع و احوال خودم بگم . اما چه میشه کرد ، بعضی وقتها آدم مجبور میشه سفره دلشو جایی که نمی خواد باز کنه!!..بگذریم.

اینو گفتم که غیبت های طولانی و فاصله های زیاد بین پست ها رو نادیده بگیرید و بد و بیراه نثار ما نکنید. ما وبلاگ نویس بشو نیستیم که نیستیم! خیلی دلم می خواد کاش یه ذره استعداد نویسندگی تو وجود ما بود تا می تونستم هر چی که از توی این ذهن لعنتی تراوش میکنه رو یه جوری ثبتش کنم ، یه جوری که هم منظورم رو خوب برسونه و هم وقتی اونو میخونی از روونی و زیبایی نوشته لذت ببری .اینجوری لااقل یه خورده از حرفای دلم رو خالی می کردم رو کاغذ و از سنگینی ناگفته ها خلاص می شدم..ای کاش من هم می تونستم خوب بنویسم! ای کاش...

باز هم بگذریم!

و اما اصل مطلب:اینقده این شور انتخابات زیاد شده که دیگه نمیشه خوردش! من هم نمی خواستم چیزی بنویسم اما این ژنتیک سیاست ول کن نیست که!

اولاً یه پاسخ به شبهات بدیم! ..... ببینید ،  توی این چند روزه توی این برنامه های انتخاباتی تلویزیون (که ماشاالله هزار ماشاالله تنوع و خلاقیت و عدم سئوالات تکراری و کلیشه ای و مسخره ازشون فوران میکنه!) زیاد با مردم مصاحبه کردند البته با سانسور..به همین خاطر همش حرفهای کلیشه ای شنیدیم..(خبرنگار):آقا واسه چی شما تو انتخابات شرکت میکنی؟....(ملت از نوع مستضعف یا تیریپ مذهبی یا دوربین ندیده!):واسه اینکه مشت محکمی بکوبیم به دهان استکبار و ایادی و ... (ملت از نوع ریش پورفسوری، جینگولی ، با کلاس ، خوش سروزبون و مدعی فهم و شعور):واسه اینکه حقمونههههههه ، این حق ماست که درمورد سرنوشتمون تصمیم بگیریییییم ، این هم یه انتخاب مثله همه انتخابای زندگیییی و باید توش شریک باشیم، و ...

نه اینکه این حرفا غلط باشه ها نه، ولی چون خیلی ضایع کلیشه شدست ، به جای اینکه تاثیر گذار باشه ، هی رو مخ ما راه میره. ببینید اصل شرکت توی انتخابات کاملاً عاقلانه است. یعنی وقتی یه جمعی می خواهند مسئولیت کاری رو به کسی بسپرند اگر چند نفر مدعی شدند که می تونند از عهده مسئولیت بربیان تنها راه برای گزینش، مراجعه به همون جمع هستش تا مشخص بشه نظرشون چیه.خوب با این اوصاف هرکسی که بگه من تو انتخابات شرکت نمی کنم بدیهیه که کار عاقلانه ای انجام نداده ، به شرطی که.......... دلیلش این باشه که من هیچ کدوم از کاندیداهایی رو که نامزد شدن قبول ندارم و شایسته این مسئولیت نمی دونم.خوب این حرف به جاییه. توی همین مصاحبه هایی که از تلویزیون پخش شده ( البته منظور فقط تریبون آزاد 20:30 است وگرنه هیچ کدوم از مصاحبه های تلویزیون جرات پخش این حرفا رو هم ندارن) دیدید که ناغافل یکی پروونده که من رای نمی دم چون هیچ کدوم رو نمی شناسم یا قبول ندارم ( که سریع حرفش قطع میشه البته و بحث عوض میشه!!)

خوب پاسخ من به این عده چیه؟

البته اونایی که میگن من هیچ کاندیدایی رو نمی شناسم این دیگه مشکل خودشونه که تنبل تشریف دارن! و نمی رن پرس و جو کنند( همینها واسه خرید یه لنگه کفش کل پاساژای شهر رو زیر و رو میکنند )

ولی اونایی که میگن قبول ندارن. خب ما هم خیلی از اینها رو قبول نداریم. ولی چرا میریم رای میدیم؟ به دو دلیل.این دو دلیل هم ممکنه خیلی ها رو قانع نکنه و این هم به خاطر تفاوت در مختصات فکریه.

دلیل اول اینه که ، زیاد بودن مشارکت مردم در انتخابات حالا به هرکسی که رای بدن خودش عامل بازدارنده در مقابل تهدیداته بعضی هاست که دنبال بهونه میگردند. یعنی در وضعیت امروز جهان ، حضور اکثری در انتخابات به تنهایی نشون دهنده مقبولیت اصل نظام  که پایه گذاری شده توسط امام خمینی و بر مبنای حاکمیت دین بوده ، بدون در نظر گرفتن هیچ جریان یا گروه خاصی است.خوب اگه کسی اصلاً این نظام یا حاکمیت دین رو قبول نداره این دلیل براش قانع کننده نیست.

دلیل دوم هم اینه که بالاخره که قراره یه عده ای انتخاب بشن. حالا چه بهتر که از بین این همه ، کسایی انتخاب بشن که نزدیکتر از بقیه به آرمانها و ملاکهای مورد نظر هستند و من معتقدم که در بین این همه کسانی هستند که انتخاب اونها بهتر از انتخاب شدنه یه عده دیگه است.حالا اگه کسی معتقده که همه کاندیداها بی خاصیت و به درد نخورن ، باز هم بر میگرده به همون تفاوت دیدگاه .

پس ما علیرغم اینکه به خیلی چیزها اعتراض داریم ، به دلایل ذکر شده در انتخاب شرکت می کنیم. البته یه دلیل دیگه هم که جا انداختم اینه که بزرگان ما حضور در انتخابات رو تکلیف کردند و ما از این جهت هم که شده موظف به شرکت در انتخاباتیم.

---------------------------------------------

یه کمی تبلیغات انتخاباتی:

من برای انتخابات خبرگان به لیست «نخبگان حوزه و دانشگاه» به غیر از محمد یزدی رای میدم. چون ملاک انتخاب اینها بهترین ملاک بوده از نظر من. برای میاندوره ای مجلس هم محمد صادق کوشکی و اصغر جمالی فرد .اما میمونه شوراها.

این به اصطلاح اصولگرایان هم خوب خودشون رو نشون دادند.اون از انتخابات ریاست جمهوری این هم از شوراها.حالا من کاری ندارم ولی اینا یه روزی پس گردنی میخورند تا باشند دیگه نام عدالت و اصولگرایی رو بازیچه خودشون قرار ندن.

من از همون اولش هم با این قالیباف مشکل داشتم و توی انتخابات ریاست جمهوری هم با اون بازیهایی که در آورد بیشتر شناختمش و صد البته بیشتر ازش احساس دوری کردم. از وقتی هم که توی شهرداری اومده هم که داره سبک کارگزارن رو زنده میکنه. از نظر من بین قالیباف و هاشمی رفسنجانی یا کرباسچی هیچ فرقی نیست. اینا رو که گفتم یه وقت فکر نکنید میخوام  به لیست «رایحه خوش خدمت» رای بدم. نه از اونا هم به یه اندازه اعصابم خورده. حالا فعلاً مرددم شاید سر عقل بیان و این آخریا از خر شیطون بیان پایین و لیست مشترک بدن....

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت توسط کمیل |                                  

یکشنبه شانزدهم مهر 1385
 

بسم الله الرحمن الرحیم

همایش تجلیل از مقاومت ضدامپریالیستی و ضد امريكايي ملت کوبا برگزار می شود.
در اين همايش كه توسط جنبش عدالتخواه دانشجويي از ساعت 13 فردا (دوشنبه 17 مهرماه ) در تالار شهيد چمران (دانشكده فني)دانشگاه تهران برگزار مي شود،"فرناندو نستور گارسيا ريكاردو" سفير كوبا در ايران و اعضاي اين سفارتخانه حضور خواهند داشت. 
گفتنی است قرار است آقایان دکتر حسن عباسی و همچنین سفیر کوبا در ایران به ایراد سخرانی بپردازند.
مسعود شجاعي طباطبائي رئيس خانه كاريكاتور نيز به نمايندگي از هنرمندان ايراني، تنديس مقاومت را به سفير كوبا اهدا خواهد كرد.
سخنرانی دکتر عباسی در همایش تجلیل از مقاومت کوبا

 


2 نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت توسط کمیل |                                  

دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385

 

بسم الله القاصم الجبارین

                                                                         

درود بر حزب الله قهرمان و درود بر سید حسن نصر الله ، فرزند رسول الله...

در عصر ظلمت و سیاهی و معصیت ، این بار جماعتی قلیل با توکل بر خدای بزرگ و اعتماد به تنها منبع قدرت حقیقی ، منزلگاه نور و روشنایی شدند و به ما ثابت کردند که در این زمانه هم می توان بنده خوب خدا بود.

اینها همگی گذشت و نیز اتفاقاتی که هنوز نیامده اند خواهند رفت ..اما چیزی که می ماند آن است که آیا  به وظایف خود عمل کرده ایم ؟؟ در کدامین صف ایستاده ایم و براستی از این امتحان الهی چگونه بیرون آمده ایم؟ سئوالی که خودمان هم جوابش را به درستی نمی دانیم!

**************************

- زرشک زرین برای برادر ضرغامی!

 


2 نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه هجدهم مرداد 1385
 

بسم الله الرحمن الرحیم

برای آنهایی که منتظر دستورند!

زمانه عجیبی شده. برای بدیهی ترین چیزهایی که جزو مسلمات دین محسوب میشه باید بشینی و ساعت ها با مومنین قرن بیست و یکم بر سر درست یا غلط بودنشون بحث و جدل کنی!!

فقط برای آن دسته از دوستانی که زحمت خوندن توضیح المسائل رو هم به خودشون نمیدن و بعد فتوا صادر می کنند که برای دفاع از مردم مظلوم لبنان باید بریم از آقا اجازه بگیریم! بابا ولایتمدار!

******

مساله ۲۸۲۶: اگر دشمن بر بلاد مسلمانان وسرحدات آن هجوم نماید واجب است بر جمیع مسلمانان دفاع از آن به هر وسیله ای که امکان داشته باشد ، از بذل جان و مال و در این امر احتیاج به اذن حاکم شرع نیست.

 

مساله ۲۸۳۰: اگر در روابط سیاسی بین دولت های اسلامی و دول اجانب خوف آن باشد که اجانب بر ممالک اسلامی تسلط پیدا کنند اگر چه تسلط اقتصادی و سیاسی باشد لازم است بر مسلمانان که با این نحو روابط مخالفت کنند و دول اسلامی را الزام کنند به قطع این گونه روابط.

 

اضافه کنم اونایی که همین الان شوق جهاد و عزم رفتن به میدان مبارزه رو ندارند مطمئن باشند فردا روزی هم که خود آقا شخصاً دستور دفاع بدهند هیچ گلی به سر خودشون نمی زنند ! و اون موقع هم هزار بهانه و توجیه میارند.

 

 


2 نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه هفدهم مرداد 1385
 

بسم الله الرحمن الرحيم

به ياد تو .... اي دوست!

 سحر يا معجزه

قدرت و شجاعت ما در كجا نهفته است؟ راستی پشتوانه‌ی شجاعت ما كدام قدرت عظیم است كه اینچنین بي‌پروا و از سر یقین و اطمینان سخن ميگوییم؟ مي‌گفت: «ما خلیج فارس را گورستان آمریكایي‌های متجاوز خواهیم كرد.» و اگر كسی ما را نشناسد، از خود مي‌پرسد: «مگر آنها به منبع لایزال كدام نیروی عظیم دست یافته‌اند كه اینچنین سخن مي‌گویند؟» آمریكا را تا امروز در عرف سیاست بین المللی بزرگترین قدرت دنیا مي‌شناخته‌اند و كسی نبوده است كه در این اعتبار شك كند، چه برسد به اینكه آن را به مسخره بگیرد.

شجاعت غالباً از احساس قدرت است كه ریشه مي‌گیرد. ریشه‌ی شجاعتی كه ما را اینچنین دلاورانه به صحنه‌ی نبرد كشانده است در كدام قدرت است؟ آیا این قدرت بر سلاحهای پیشرفته‌ای كه در اختیار داریم متكی است؟

تسلیحات نظامی ما عمدتاً از ساده‌ترین تجهیزاتی است كه در ارتش‌های دنیا موجود است، حال آنكه موازنه‌ی قدرت در دنیای امروز بر سلاحهای اتمی استوار شده‌است. آنها مثل گرگ‌هایی متخاصم رو در روی یكدیگر ایستاده‌اند و چشم به دندان‌های هم دوخته‌اند. آنچه كه این گرگها را از تهاجم باز داشته است، رحم و عطوفت و بشردوستی و جوانمردی و عدالت نیست؛ آنها از دندانهای یكدیگر مي‌ترسند. معیار قدرت در جهان امروز ابزار است و آن كه ابزارهای نظامی مهلك‌تری در اختیار دارد قدرتمندتر است. صلح و امنیت در دنیایی اینچنین، بر این موازنه است كه متكی است؛ موازنه‌ی قدرت در میان گرگهای متخاصمی كه از ترس دندانهای تیز یكدیگر، هر چند رو در روی هم ایستاده‌اند و مي‌غرند، اما حمله نميكنند. این انگار كه در جهان وارونهی امروز برای حفظ صلح و امنیت باید تسلیحات نظامی پیشرفته‌تری ساخت تا دشمن را از حمله باز دارد، یعنی بمبهای اتمی حافظ صلح و امنیت و آرامش هستند. آیا بهراستی در این دنیای وارونه كه منطق دیوانگان حكمفرماست، ما نیز با همین معیارها پای به میدان نهاده‌ایم؟ آیا به‌راستی قدرت و شجاعت ما بر موشكهای استینگر و سلاحهای پیشرفته‌ی دیگری كه در اختیار داریم متكی است؟ جواب این است: خیر، ما به حول و قوه‌ی خدا بر قوه‌ی اتم نیز دست خواهیم یافت، اما هرگز بر آن تكیه نخواهیم كرد. و اگر راستش را بخواهید، اصلاً موشك استینگر برازنده‌ی دستان ماست، چرا كه ما علمدار استمرار نهضت انبیا هستیم و برای تحقق حاكمیت احكام خدا در كره‌ی زمین قیام كرده‌ایم. آنگاه كه موشك استینگر بر شانه‌ی یك پاسدار مؤمن قرار گیرد، ابزار درست در خدمت آنچه كه باید، یعنی در خدمت اشاعه‌ی توحید بر سراسر سیاره‌ی زمین، به كار رفته است. و لیكن ما هرگز بر قدرت ابزار تكیه نخواهیم كرد؛ قدرت حقیقی در جایی دیگر است.

***
اینجا محل استقرار یكی از گردان‌هایی است كه در مانور بزرگ «شهادت» شركت دارند. قدرت حقیقی اینجاست. دست خدا با جماعتی است كه بر محور حق گرد آمده‌اند و اصلاً وحدت جز در میان موحدین تحقق نمي‌یابد. با این معیار، بسیج قدرتمندترین ارتش دنیاست. اگر كسی در جست‌وجوی مصادیق كاذب قدرت باشد، آن را در میان بسیجیان نخواهد یافت. آنها آرتیست‌های دروغین سینما، هركول و سامسون و یا جیمز باند و سوپرمن نیستند؛ آنها هم مثل من و تو، كارگر و كارمند، دانشجو و دكاندار هستند و قدرتشان نه در موهای بلند و بازوهای كلفت است و نه در بالهای آهنین و پاهای الكترونیكی؛ در ایمان است.

وقتی انسان به سادگی این جمع مي‌نگرد، شاید در محاسبه‌ی قدرت آنها دچار اشتباه شود. اما اكنون، در آستانه‌ی دهمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، بیش از پیش این حقیقت بر همه‌ی مردم جهان آشكار شده‌است كه قدرت از آن مردمی است كه بر محور ولایت اجتماع كرده‌اند. چیزی نخواهد گذشت كه مستضعفین سراسر عالم در خواهند یافت كه قدرت حقیقی تنها در وحدت ایمانی نهفته است و راهی جز جهاد مسلحانه برای دست یافتن به عدالت وجود ندارد. آنگاه حقیقتی كه در نام بسیج مستضعفین نهفته است به تحقق خواهد پیوست و همه‌ی مظلومان برای مبارزه با ظلم لباس رزم خواهند پوشید و به صحنه‌ی نبرد خواهند آمد.

اگر وجه‌المقایسه آن چیزی باشد كه تاكنون در فیلمهای سینمایی دیده‌ایم، وقتی انسان به سادگی و صداقت این جمع مي‌نگرد، شاید در محاسبه‌ی قدرت آنها دچار اشتباه شود _ مخصوصاً در آغاز، وقتی كه فرمانده «به راست راست» مي‌دهد و آنها عقب‌گرد مي‌كنند _ اما چیزی نمي گذرد كه دستها و پاها ورزیده مي‌شوند، نظام مي یابند و قوای پنهانی و اعجاب‌انگیز وجود در پناه آفتاب ایمان به فعلیت و شكوفایی مي‌رسند.

طبیعت وجود انسان در هوایی اینچنین گرم و مرطوب، به سوی تنبلی و تن‌آسایی میل مي كند و لاجرم اراده را به ضعف مي‌كشاند. برای غلبه یافتن بر جاذبه‌ای كه از جانب طبیعت بر انسان وارد مي‌آید چه باید كرد؟ وطن‌پرستی جدا از ایمان، قومیتگرایی، نژادپرستی، پول و یا زور... در جنگهای غیرمكتبی طول تاریخ و در ارتش‌های كنونی دنیا، سربازان را با اینچنین انگیزه‌هایی به صحنه كشانده‌اند، اما این جاذبه‌ها آنهمه قدرتمند نیستند كه بتوانند زمانی طولانی با ترس از مرگ و غریزه‌ی حفظ حیات مقابله كنند. دیری نمي‌پاید كه این جاذبه‌های كاذب رنگ ميبازند و انسان بار دیگر، مثل سرمازدهای كه به آفتاب پناه مي‌آورد، خود را از این گرایشهای بت‌پرستانه خلاص مي‌كند. اما جاذبه‌های حقیقی که ریشه در فطرت انسان دارند اینچنین نیستند. جهان بر محور عشق به حق مي‌گردد و همه‌ی جذبه‌های فطری از این عشق زاییده مي‌شوند. انگیزه‌های قدرتمندی كه از حق‌طلبی و عدالتخواهی فطری منشأ مي‌گیرند نه تنها هرگز در وجود انسان رو به زوال نمي‌روند، بلكه روز به روز قوي‌تر مي‌شوند و نهایتاً مظلومان سراسر جهان را به قیام علیه ظلم مي‌كشانند. آنچه كه امروز در پهنه‌ی كرهی زمین مي‌گذرد، مؤیدی بر همین معناست.

در هوایی اینچنین گرم و مرطوب، تنها عشق حسین است كه مي‌تواند انسان را به صحنه‌ی رزم بكشاند و حسین(ع) مظهر حق‌طلبی و عدالت‌خواهی است. در سایه ی درخت و دیوار، عده‌ای از بسیجي‌ها آموزش اسلحه مي‌بینند. روی دیوار نوشته است: «یا همه‌ی ما باید بمیریم یا استعمار را در تمام دنیا دفن خواهیم كرد.» و این همه‌ی ماجراست.

صلح و امنیت و آرامشی كه ابرقدرتها از آن سخن مي‌گویند صلح و امنیت و آرامشی است كه با ترس از سلاحهای جهنمی آنها بر دنیا سایه انداخته است. اما اكنون، دیگر وقت آن رسیده كه خورشید حقیقت از غروب غرب خارج شود و در نور جهانگیر طلعت آن، بار دیگر معیارهای حق باز شناخته شوند و شیطان كه دیری است در نقاب آزادي‌خواهی و علم و تكامل و با دستهای استكبار جهانی بر جهان حكم مي‌راند، رسوا شود. نه عجب اگر در جهان وارونه‌ی امروز، آمریكا، یعنی مظهر بزرگ شیطان، چهره‌ی شیطانی خویش را در نقاب آزادی و دفاع از حقوق بشر پنهان كند و با سوءاستفاده از جاذبه‌های غریزی وجود بشر، سیطره‌ی جهنمی خویش را بر پهنه‌ی كره‌ی ارض بگسترد. اما دوران سیاه حكومت دنیایی شیطان، با انقلاب اسلامی ایران به سر آمده است و ما كه علمدار استمرار نهضت انبیا در جهان هستیم، به حول و قوه‌ی خداوند این بت بزرگ را در هم خواهیم شكست، كه بت‌شكنی سنت انبیا و پیروان آنهاست.

بعضی از مردم درِ خانه‌هایشان را گشوده‌اند و با آب خنك از بسیجي‌ها پذیرایی مي‌كنند و چه از این دلپذیرتر، در آن هوای گرم و مرطوبی كه انسان هرگز از آب سیر نمي‌شود؛ اگرچه گاهی تشنگی از آب دلپذیرتر است. وقتی از صاحب‌خانه پرسیدیم: «مادر جان، اگر آمریكا به اینجا حمله كند شما چه خواهید كرد؟» با مهربانی گفت: «خون ما كه از خون شما رنگین‌تر نیست؛ شما هم اولاد ما هستید.»

آن پیرمرد اهل «سوهو» دیگر جایی برای سؤال باقی نگذاشت. او مي‌گفت: «این سلاحی كه دارم به جای خود، با چنگ و دندان هم كه شده، مبارزه خواهم كرد. شش بچه دارم كه یكی از آنها در جبهه است و بقیه كوچك هستند، اما آنچه را كه اینجا در بسیج مي‌آموزم، همراه با درس قرآن، به فرزندان خودم و همسایه‌ها آموزش مي‌دهم.»

منشأ قدرت و شجاعت ما اگرچه برای دشمن معمایی است، اما برای ما و همه‌ی بسیجي‌های دیگر روشن است. حضور چهره‌های سوخته‌ی بچه‌های سیزده چهارده‌ساله‌ی بندری در میان جمع، بیش از هر جواب دیگری صراحت و بلاغت دارد. آمریكا اگر كور و غافل نباشد، از حضور این بچه‌های لاغر و سیاه‌چرده‌ی بسیجی بیشتر از وجود موشك استینگر در دستهای ما وحشت خواهد كرد، اما خدا را شكر كه كید و مكر شیطان ضعیف است و آمریكا هرگز از آن عقلی كه بتواند مبادی و مبانی قدرت ما را پیدا كند برخوردار نیست.

***
فردای آن روز همزمان با مانور دریایی، صدای مارش پیروزی عملیات «نصر هفت» از بلندگوها در سراسر اسكله پخش شد و دل مشتاق ما را با خود از آن هوای خفقان‌آور بسیار گرم و مرطوب، به قله‌های سرد جبهه‌های غرب كشور كشاند.

جهان در آستانه‌ی تحولی عظیم قرار گرفته است. وقتی مؤمنین بر محور ولایت اجتماع كنند، به آنچنان منبعی عظیم از قدرت دست خواهند یافت كه هیچ نیروی دیگری در سراسر جهان با آن یارای رودررویی ندارد. سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوشدار! اگر سحر فرعونی توانست بر معجزه‌ی موسوی غلبه كند، آمریكا نیز خواهد توانست با تسلیحات پیشرفته‌ی خویش بر ایمان ما چیره شود. قدرت حقیقی اینجاست، چرا كه دست خدا با جماعتی است كه بر محور حق گرد آمده‌اند. با این معیار، بسیج قدرتمندترین ارتش دنیاست. اگر كسی در جست‌وجوی مصادیق كاذب قدرت باشد، آن را در میان بسیجیان نخواهد یافت. آنها آرتیست‌های دروغین سینما، هركول و سامسون و یا جیمزباند و سوپرمن نیستند. آنها هم مثل من و تو، كارگر و كارمند، دانشجو و دكاندار هستند و قدرتشان نه در موهای بلند و بازوهای كلفت است و نه در بالهای آهنین و پاهای الكترونیكی؛ در ایمان است. چیزی نخواهد گذشت كه مستضعفین سراسر عالم در خواهند یافت كه قدرت حقیقی تنها در وحدت ایمانی نهفته است و راهی جز جهاد مسلحانه برای دست یافتن به عدالت وجود ندارد. آنگاه حقیقتی كه در نام بسیج مستضعفین نهفته است به تحقق خواهد پیوست و همه‌ی مظلومان برای مبارزه با ظلم، لباس رزم خواهند پوشید و به صحنه‌ی نبرد خواهند آمد.

*
متن یکی از برنامه های روایت فتح( به قلم سيد مرتضي آويني)

 

 


2 نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه دهم مرداد 1385
بسم اللہ الرحمن الرحیم

روز بیست و یکم

جنایت پشت جنایت....

تکرار کشتار وحشیانه کودکان در روستای قانا...

این بار انگلیس هم محکوم کردہ است!

همچنین:

ایتالیا: محکوم می کنیم

فرانسه: محکوم است!

اسپانیا: محکوم است.

... بورکینا فاسو: شدیداً محکوم می کنیم.

آنگولا: محکوم است!

گواتمالا : ما هم محکوم می کنیم!

... جمهوری اسلامی ایران: واقعاً محکوم است!

مراجع تقلید : ....

علمای قم : .....

امت حزب اللہ : ..... ۵۰ نفر خردسال با گریم خرگوش ، جنایت اسرائیلی ها را محکوم کردند!

ضمناً بانوان محترمه نیز بعد از بیست روز ، حضور چشمگیری داشته و اعلام فرمودند ما همیشہ به موقع در صحنه حاضر می شویم!

آیت اللہ سیستانی : کاسه صبر ما لبریز شدہ...

 *******

بنازم به این حمیت و غیرت و مسلمانی! چه شود!!!

خدایا خودت به داد ما برس!

 


2 نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه هفتم مرداد 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ای کاش شهادت طلبی را از رایس می آموختید!!

بعضی وقتها فکر می کنم شاید زیادی جوش می زنم و بیخود و بیجهت به همه چیز و همه کس این زمونه بدبین هستم...اما مگه میذارند که این خوش خیالی تداوم داشته باشه؟!

من علی رغم اینکه معتقدم که در مقابله با جبهه کفر و استبداد عیان جهانی ، مسئولین مملکتی به شدت ضعیف و منفعلانه عمل می کنند و اصلاً حد و اندازه استراتژی هاشون به قد و قواره یک مبارزه جهانی برای از بین بردن ظلم و ستم به اصطلاح ابرقدرتهای جهانی نمیرسه، ولی یه موقع هایی همونطوری که گفتم شک برم میداره که شاید احتمالاً این بندگان خدا دچار محذوراتی هستند که نمی توانند رفتار انقلابی و فعالانه داشته باشند و لابد در تقیه به سر می برند.

اما یه جاهایی انفعالشون به قدری تابلوست که هر ساده نگر خوش باوری هم پی به اون میبره، چه برسه به ما که اساساً دیگه به همه چیز اینها با دیده بدبینی نگاه می کنیم!!

گیرم ارسال نیروی نظامی به مناطق جنگی لبنان کار درستی نباشه و وضعیت وخیم! منطقه رو وخیم تر! میکنه و باز هم گیرم ارسال مهمات و ادوات جنگی به برادران حزب الله که مظلومانه و دلیرانه می جنگند هم حساسیت زا باشه! ( بگذریم از اینکه همین امریکایی ها و دول اروپایی ، علناً و با افتخار کرور کرور موشک و تانک و بمب و غیره به اسرائیلی ها هدیه می کنند تا در این جنگ از اونها بر علیه مردم لبنان استفاده بشه )

از همه اینها که بگذریم ، خداییش دیگه از یه چیز نمیشه گذشت و اون هم به اصطلاح فشارها و چانه زنی ها و حمایت های دیپلماتیکه. این که دیگه خون و خونریزی نداره! خیلی هم با کلاس و مدرنه. رایزنی های دیپلماتیک !!

چی می شد این رئیس جمهور ما یا رئیس مجلس یا حتی ریاست محترم و عالی مقام قوه قضائیه یه نوک پا قدم رنجه می فرمودن دو ساعته رفت دو ساعت هم برگشت با یه هواپیمای اختصاصی می رفتند لبنان و لااقل ظاهر قضیه رو حفظ می کردند و به اصطلاح حمایت سیاسی می کردند از حزب الله و مردم لبنان.

این خانم رایس یا اونای دیگه که نخود آش شدند و از اون سر دنیا اومدند رفتند لبنان و هم با مقامات لبنان دیدار کردند و هم رفتند اونطرف با صهیونیستها خوش و بش کردند ، باید الگوی مسئولین ما در دفاع از حق باشند ... درست مثله همون جریان حکومت حضرت امیر علیه السلام که مردم کوفه نشسته بودند و تماشا می کردند تا چی پیش می آد..همونجا حضرت یه نطق آتشینی میکنه که یه جاش می فرمایند در عجبم در کار شما که در حق خود اینگونه متفرق و پراکنده و بی همتید و آنها در باطل خویش آنگونه متحد هستند و پشتکار دارند.

اینکه میگم مسئولین جا زدند و از آرمانهای انقلاب و امام – حالا به هر دلیلی شاید بعضی ها خیلی صریح هم بگویند این آرمانها  دیگه امروز کاربردی نیست – دور شدند یکیش همین جاهاست.

همین یکی دور روز پیش ، جمعی از نمایندگان مجلس از جناب آقای حداد عادل درخواست کردند چنانچه که ما در روزهای آرامش لبنان برای دیدار با مردم و شیعیان جنوب لبنان به این کشور سفر می کنیم ، در این روزهای سخت هم باید کنار اونها باشیم ، اما متاسفانه برادر حداد عادل مخالفت فرمودند و استدلالشان هم این بود که در این کشور خطر وجود دارد و ممکن است اتفاق بدی برای نمایندگان بیافتد؟!!

خود شما قضاوت کنید. با این اوصاف مسئولین مملکت ما شهادت طلب ترند یا خانم رایس؟!

بابا خوب این نماینده ها رو بفرستید برند ، به فرض هم واقعه ناگواری ! براشون بیوفته و شهید بشند! این خودش تازه دو تا حسن داره: اول اینکه اونها به مقام والای شهادت نائل می شوند. دوم اینکه این بهونه خوبی میشه تا بعداً بتونیم با استناد به اون از خجالت صهیونیستهای کثیف در بیایم!! در عرصه بین المللی هم حمله نظامی ما رو موجه جلوه میده!! تاکتیک رو حال میکنید؟!

اما حیف و صد حیف که جربزه امثال حدادعادل ها که پست ها رو توی این مملکت اشغال کردند از خانم رایس هم کمتره!!

 

-------------------------------

 

سجیل؛ هر روز یک شعر نذر شهدای مقاومت

 

 


2 نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه سوم مرداد 1385
 

 بسم الله الرحمن الرحیم

چرا نمی گذارید مردم شهید شوند!!!!!

روی عنوان بالا کلیک کنید و با نوشته آقا مسعود حال کنید!!

در مورد مطلب قیلی یه بنده خدایی با نام مستعار ندبه نظری داده که صد البته فکر می کنم جوابش خیلی روشنه ولی به جهت اینکه جواب ایشون رو هم داده باشیم مختصر پاسخی میدم...


اینکه پنجاه سال پیش چه اتفاقی افتاد و فلسطینیهای اون زمان - که الان احتمالاْ استخونهاشون هم پوسیده - در نفوذ اسرائیل و حتی قبل تر از اون در استیلای انگلیس بر فلسطین مقصرند شکی نیست.. کما اینکه این مردم همین الان هم آنطوری که باید هنوز نفهمیده اند که راه رهایی از یوغ ظلم و استکبار  همان قیام و جهاد و شهادت طلبی است. اما هیچکس نگفته که تاوان نادانی اون روز فلسطینیها این همه جنایت و خباثت هستش ..اصلاْ خود شما هم گفتید شاید! و این یعنی اینکه من وشما نمی تونیم در مورد سزا و جزای اعمال مردم نظر بدیم.ما باید به وظیفه عمل کنیم..و صد البته من نمی گویم که وظیفه  ما الان حمله به اسرائیله بلکه باید شرایط رو سنجید . وقتی خود مردم فلسطین هنوز به این درک و شعور نرسیدند که باید جهاد کنند اونوقت ما که نمی تونیم کاسه داغ تر از آش بشیم.پس می بینید که بنده هم واقف هستم به شرایط مردم فلسطین..زمانی که خود ملت فلسطین بیدار بشند و قیام کنند و از جون مایه بزارند و زمانی که در این جهاد احتیاج به کمک داشته باشند آن موقع باید وارد عمل بشیم که البته با این اوضاع و احوال بازهم من بعید می دونم که اقدامی از سوی ما انجام بشه!!

اما در مورد هجوم اسرائیل به لبنان که قضیه اش زمین تا آسمون فرق میکنه..من نمیگم لشکر کشی بکنیم بلکه میگم اینقدر منفعل نباشیم.فرستادن تجهیزات نظامی چه اشکالی داره که ما باید از انجام اون بترسیم.

ضمن اینکه می تونیم و باید فرستادن نیرو به جبهه جنوب لبنان رو هم مد نظر قرار بدیم..والسلام

******************************

-اعلام مسیر حرکت اولین کاروان دانشجویی اعزامی به مناطق جنگی لبنان

-نحوه ثبت نام جهت اعزام به لبنان و فلسطين

 

 


2 نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385
 

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

                      خیبر خیبر یا صهیون!

 

 این روزها روزهای خیلی سخت و نفس گیریه!... هربار که خبرهای جدیدی رو از جنگ شروع شده در لبنان و فلسطین می بینم هیجان زده میشم...ای کاش می شد کنار برادران حزب الله لبنان با ارتش مجسم شیطان به کارزار می رفتیم..اما ....می خواستم بگم نمیشه ولی به نظرم اومد بهتره که بگم همتش نیست!..

 کدومیک از ما حاضریم دست به جیب شیم و همه چیز رو ول کنیم و بریم خط مقدم! شاید هم این تندروی باشه!..واقعاْ امتحان سختی است...

بعضیها شعار میدن <وای اگر خامنه ای اذن جهادم دهد...>... من اما فکر می کنم این سطح پایینه....باید در جدال با دشمن پیشقدم شد و منتظر دستور نماند(صد البته این به معنای سرکشی نیست بلکه اگر بنا بر مصالحی مقتدایمان امر به سکوت و صبر کند بایستی منتظر ماند)...

از گوشه و کنار زمزمه هایی مبنی بر اعزام نیرو به خط مقدم نبرد به گوش میرسه...به شخصه به وجد میام ... آیا میشود؟؟این صهیونیستهای کثیف کی باید به سزای جنایتها و خودخواهی هاشون برسند؟ چقدر ادم باید به دست اینها کشته بشند تا مردم دنیا تکون بخورند؟ اصلاً مردم دنیا رو ولش! ملت ایران چقدر باید کشته و زخمی و آواره از فلسطین و لبنان ببینند تا به خروش بیان؟ صبر و سکوت و بعضاً دنیازدگی تا کی؟

بعضی وقتها فکر می کنم این صهیونیستها اگه کل ملت فلسطین رو ردیف کنند و از روشون با تانک و نفر بر رد شن  و بعد ۱۰۰۰ کیلو تی ان تی بزارن زیر مسجد الاقصی و پودرش کنند باز هم ما اینجا توی خونه هامون نشستیم و داریم مثلاً جشنواره تابستانی فیلمهای سینمایی شبکه دو دو دو دو شبکه تو !!... رو تماشا می کنیم؟، تازه اگر هم خیلی مثل ما غیرتی باشین! میشینید اخبار ساعت ۲۰:۳۰ و بعد ساعت ۲۱ و بعد ساعت۲۲.۳۰ و بینش هم شبکه خبر و چهار پنج تا مشت توی کله تون می کوبید و والسلام!

درست مثله حمله آمریکاییها به نجف و کربلا و اهانتهایی که خودتون دیدید!...قبل از اون هم اینجا همه شاخ و شونه می کشیدند! بعضیها بیانیه دادند که اگه آمریکاییها پاشون به کربلا و نجف باز بشه ال میشه و بل میشه!... آره دیدیم ...! تازه بعدش کلی ملت پا شدند دزدکی و قاچاقی از صدقه سر آمریکائیها رفتند کربلایی بشند!!بعضیهام از ذوق  دیدن آمریکائیهای موبور خوش تیپ! چندتا عکس یادگاری هم باهاشون انداختند!!

فکرشو بکنید دست در گردن سربازان آمریکایی با پشت زمینه حرم اباعبدالله!! چه کربلایی میشند اینها....

تازه عراق بیخ گوشمون بود ... فلسطین و لبنان که هوارتا با ما فاصله دارند!

این روزها اگرچه مسلمانان بهتر از قبل وارد صحنه شده اند اما باز هم باید به حال مسلمین هزاران هزار افسوس خورد که هنوز خیلی پرتند!

سیاستمدارن که جای خود دارند... سوتی اخیر دستگاه دیپلماسی رو داشتید؟ مسئولین انقلابی ما گفتند اگر اسرائیل به سوریه حمله کند جمهوری اسلامی ایران دست به کار می شود!

بابا تهدید! بابا ژورنالیست ! بابا جنگ روانی!!

انگار لبنان و لبنانی ها جزو آدم به حساب نمیاند که اگه اسرائیل به سوریه حمله کنه تازه میخواند دست به کار شن!

خدا آخر وعاقبت ما و این ملت رو ختم به خیر کنه...زمینه سیاه و آهنگ خیبر خیبر به خاطر این روزها ست...فکر نکنید ما همیشه اینجوری هستیم!

نبرد نهایی آخرالزمان نزدیک است...کجایند مردان خدا!

 

 


2 نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه نهم تیر 1385

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قوه قضائیه = دستمال آلوده!

همین اول کار این را بگویم که به اعتقاد من اساساً در این کشور هیچ عزم جدی و موثری برای مقابله با مفاسد وجود ندارد. خواه این مفاسد اقتصادی باشد خواه فرهنگی و یا اجتماعی، و در صحت این مسئله به هیچ وجه شک نکنید . اگر هم باور ندارید .... خب نداشته باشید!

در مقابل این سخن من ،  ساده لوحانه ترین جوابی که بعضیها پیش خود زمزمه خواهند کرداین است : « بابا عدالتخواه!! تو اگه معتقدی در این مملکت هیچکس به فکر اصلاح نیست ، پس بهتره اول اون عکس آقا و احمدی نژاد رو از لیست شخصیتهای مورد علاقه ات حذف کنی ! »

به نظر شما به این جماعت چه می توان گفت؟؟ من می گویم مشکل سر عقل است که از ازل در توزیع آن جیره بندی بوده و خواهد بود!

فکر می کنیم با خوب بودن یک نفر یا دو نفر و یا حتی 100 نفر ، همه چیز حل می شود. اگر اینگونه بود بهتر از رسول خدا که در تاریخ نبوده ، آیا حکومت پیامبر اسلام و جامعه تحت رهبری ایشان یک حکومت موفق و ایده آل و یک جامعه دینی بود؟؟ حالا سید علی خامنه ای و احمدی نژاد بمانند.

حالا هی این جماعت بگویند : تا آقا هست شما چی میگید؟؟! اگه مشکلی باشد خود آقا شخصاً برطرف میکنه! بی خودی از ولی فقیه جلو نزنید!

فکر نکنید این جماعت قلیل هستند ها! نه خیر. کلی هستند... از مفسدین اقتصادی و فرهنگی گرفته ، تا قاعدین ولایت مدار ،  همگی بر طبل چنین نظراتی می کوبند.

این وسط یکی نیست بهشون بفهمونه که بابا حکومت ، به اصطلاح همه فهم امروزی ، یعنی یک سیستم. درست مانند یه ماشین! راننده هر چقدر هم متبحر و دست به فرمون باشه ، وقتی ماشین زیرپاش فکسنی و درپیتی باشه ، چطور میتونه از سربالایی ها راحت  عبور کنه؟؟

انقلاب اسلامی تنها کاری که کرد این بود که رهبری حکومت رو از دست یک خائن ، بی بخار ،بی خاصیت ، بی عرضه شکم پرست گرفت و به دست انسانهای پاک ، مومن ، با ارزش ، مستقل و با عرضه داد. همین و بس!!

اما سیستم همان سیستمه. تکامل انقلاب اسلامی و امتداد راه شهدا ، یعنی نوسازی سیستم حکومت و تبدیل اون از یک مدل غیردینی به مدلی دینی....تا این اتفاق نیافتد ، هیچ امیدی به صلاح و سعادت جامعه نیست. سید علی که جای خود دارد ، حضرت امیر علیه السلام هم با این سیستم و با این دور وبری ها ، راه به جایی نخواهد برد.(یه دفع فکر نکنید از خوارج صدر اسلام حرف میزنم ها... نه ، همین مسئولین و همین مدل حکومتی رو می گم..تعارف که نداریم ، داریم؟؟)

 

*********

فرمان 8 ماده ای آقا که معرف حضور هست!! ( لینکش رو میذارم چون گم و گور شدن این فرمان خواست میل خیلی هاست)

اونجا یه جمله ای هست با این مضمون که البته خود آقا هم بعداً یه جای دیگه اینو به کار برده مبنی بر اینکه با دستمال آلوده نمیشود آینه کثیف و غبارآلود را پاک کرد. و این در اشاره به مسئله مبارزه با مفاسد اقتصادی بود.

قوه قضائیه با عملکردش بعد از این 4 ، 5 سالی که مسئله مبارزه با فقر و فساد و تبعیض پررنگ شده و مورد تاکید مقام معظم ولایت قرار گرفته به اعتقاد من مصداق بارز این جمله رهبری است!!

باز هم می گویم شک نکنید!

فعلاً همین رو داشته باشید تا بعداً در مورد وضعیت عدالت اجتماعی کشور و عملکرد ضعیف و شدیداً بی خاصیت قوه قضاییه بیشتر صحبت کنیم...

 

 


2 نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت توسط کمیل |                                  

دوشنبه پانزدهم خرداد 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امروز وقتی داشتم خبرها رو مرور می کردم ، تو سایت مطالبه یک گزارش از گفتگوی میان نمایندگان دانشجویان با مسئول دادسرای رشت ( پیرامون گنگستر بازیهای آقازاده نوبخت ، تبلیغاتچی هاشمی ، در انتخابات 84!) بود که اعصابمو حسابی ریخت به هم! به خاطر همین اومدم تا با نوشتن خودم رو تخلیه کنم... نمیدونم شاید من زیادی حساسم ولی وقتی این جور خبرها رو میشنوم اصلاً نمیتونم خودم رو کنترل کنم. مرتیکه .... رفته توی جایگاهی که مقام عدالت الهیست تکیه زده اونوقت با پررویی تمام از ظالم دفاع میکنه.. خدا لعنت کنه همه اینهایی رو که به نام دین ، مظلومین رو زیر پا له میکنن.

از خداوند بزرگ می خوایم که اوضاع این قوه قضاییه بی در وپیکر رو هم سر و سامون ببخشه.... اون از رئیس قبلیش که ...، این هم از جناب هاشمی شاهرودی که با اون لباس پیغمبری و سیدیش ،  شده مدافع حقوق سرمایه داران... اون هم نه از راه درستش بلکه از راه غلط! اساس مملکت و اسلام رو داره از بین میبره این مفاسد اقتصادی و بی عدالتی اونوقت حاج آقا نشسته تئوری جذب سرمایه صادر میکنه و معتقده که مبارزه بگیر وببندی با مفسدین موجب فرار سرمایه میشه!!

اینقده ... هستند که اخیراً مسئول ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی قوه قضاییه ( فکر می کنم یه همچین مسئولیتی داشته) گفته امروز روز جشن مبارزه با مفاسد اقتصادیست!!!!!!!!!!!!!

ای بیچاره اسلام ، ای مظلوم دین خدا!

 

 

 


2 نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مبارزه با...بدحجابی!(۱)

 

سلام یه مدت زیادی .. یعنی تقریباً دو سه ماه حرفی برای گفتن نداشتم . یا بهتر بگم حوصله نوشتن نداشتم .باید می بخشید که اینقدر دیر به دیر مطلب میزنیم . حالا شاید دوباره اوضاع کمی بهتر بشه .. با خداست.. این روزا یه بحثایی داغ شده که از وقتی که خودم رو شناختم مهمترین نگرانی و دغدغه من بوده . البته شاید الان دیگه اولویت اول رو نداره ولی همچنان وقتی به یادش می افتم قلبم آتیش می گیره و اون چیزی نیست جز بدحجابی!!!

چندی پیش برادران ناجا ! اعلام فرمودند که از اردیبهشت امسال می خواهند با بدحجابی مقابله کنند.من اما از همان ابتدا که این مطلب را شنیدم پوزخندی زدم و با خود گفتم این هم یک مسخره بازی دیگه!

البته سردار طلایی اعلام فرمودند که « ما هر سال در فصل بهار و تابستان اقدام به تشدید فعالیتها برای حفظ امنیت اجتماعی می کنیم و این بار هم مانند گذشته است» .

با این حال درعمل شاید امسال هم مانند سال های گذشته باشد ( یعنی این که در عمل هیچ کار سودمندی انجام نشده و نشود) ولی چیزی که واضح است این است که امسال این مسئله با تبلیغات وسیعی همراه بوده است و این کمی قابل تامل است.

سردار طلایی ( فرمانده انتظامی تهران بزرگ) در ادامه گفته « پلیس مطلقاً به دنبال برخورد با جامعه نیست و واحدهای گشت ارشاد هم کار خود را در قالب تذکر انجام می دهند و فقط با مردان و زنان خیابانی برخورد می کنند.»

حرف های این جناب سردار اگرچه ظاهری زیبا و اندیشمندانه دارد اما در واقعیت ، ما شاهد یک نفاق و دورویی بزرگی هستیم.

من قبول دارم که پلیس نباید در مقابل جامعه باشد ولی مشکل اینجا ست که در عمل این تقابل وجود دارد ، هر چند مسئولین پرافاده نیروی انتظامی با هزار ادا و اطوار ادعا کنند که پلیس به دنبال برخورد با جامعه نیست. پاسخ به این پرسش که چرا هر وقت صحبت از اقدامات امنیتی خاصی می شود مسئولین ناجا فوری و به سرعت هرگونه برخورد یا تقابل با جامعه را رد می کنند ، ما را به این نتیجه می رساند که حتماً افکار عمومی جامعه ذهنیت مناسبی از رفتار پلیس نداشته و ندارند و به همین علت آقایان مسئول در ناجا که خود از سابقه بد پلیس در این زمینه آگاه تر هستند سریعاً هرگونه برخوردی را تکذیب می کنند تا بازتاب بدی در سطح جامعه ایجاد نشود ( و بیش از این وجهه پلیس خراب نشود!)

ممکن است برخی از دوستان وقتی پلیس کشور را با پلیس دیگر کشورها مقایسه کنند ، رفتار متقابل پلیس و شهروندان را بسیار بهتر ببینند ، اما با فرض درستی این مطلب ، باید گفت که این مقایسه نباید مبنای صحت رفتار پلیس در جمهوری اسلامی ایران قرار بگیرد. حقیقت آن است که عملکرد نیروی انتظامی با آنچه که از معیارهای اسلامی بر می آید فاصله ای بسیار دارد و مشکل اصلی نیز در همین جاست.

هر وقت صحبت از مبارزه با بد حجابی می شود ، برادران ناجا یاد گرفته اند که قبل از هر چیز برخورد پلیسی را رد کنند و بعد با ژستی عالمانه و روشنفکرانه توصیه می کنند که برای مقابله صحیح با بد حجابی بایستی کار فرهنگی و بنیادین ! انجام داد. تو گویی در همه کارهایشان اصولی و بنیادی برخورد می کنند ! و انگار نیروی انتظامی ، وزارت فرهنگ و ارشاد یا شورای عالی انقلاب فرهنگی است که باید دست به کار فرهنگی بزند و تئوری مقابله فرهنگی با بد حجابی صادر کند!

مگر نه این است که وظایف نیروی انتظامی مشخص است ؟ پس اینکه مسئولین ناجا در این مقوله ، از مبارزه فرهنگی دم می زنند از دو حال خارج نیست . یا اینکه می خواهند بی کفایتی خود یا شاید بی اعتقادی به وجود حجاب را در پشت این شعارها پنهان کنند ، یا اینکه واقعاً منتظرند تا دستگاههای مسئول فرهنگی همراهی کنند و با همراهی ایشان شروع به اقدامات بازدارنده نمایند.

حالت دوم اگرچه موجه تر به نظر می رسد ، اما واقعیت آن است که در هر دو حالت بیانات مسئولین ناجا درباره مبارزه فرهنگی با بدحجابی محکوم و غیر قابل توجیه است.

واقعاً  اگر مقوله فرهنگ سازی برای متولیان نیروی انتظامی جدی است ، چرا در مسایل دیگر مثل رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی یا مبارزه با مواد مخدر ، منتظر نمی مانند تا دستگاههای فرهنگی شروع به کار نمایند و سپس قوانین سفت وسخت وضع کنند و به همان سفتی اجرا نمایند؟؟؟!

می دانیم و می دانند که در این موارد به هیچ وجه منتظر نمی مانند و ناگهان جریمه ها را 10 برابر می کنند و هیچ ترحمی را روا نمی دانند. حال باید پرسید که در نظر سرداران ناجایی آیا این موارد نیاز به بستر سازی ندارد؟؟ فی المثل در خیابانی که تنگ و شلوغ است و مراجعات ملت هم زیاد است و هیچ محلی برا پارک وجود ندارد و سرتاسر خیابان هم تابلوی پارک ممنوع نصب شده ! برادران ناجا انتظار دارند که مردم به هیچ وجه تخلف نکنند و اگر هم کسی تخلف کرد جریمه 20000 تومانی نصیبش شود ؟؟؟

آیا در اینجا نباید بستر مناسب - که همان ایجاد محلی برای پارکینگ می باشد -  فراهم کرد و بعد به سراغ برخورد پلیسی رفت ؟؟ درست مثل دستگاههای دیگر که بدون در نظر گرفتن مردم و رفع نیازهای اقتصادی و معیشتی ایشان ، مثلاً توقع دارند که در یک استان جنوب کشور که علی رغم استعداد ها و سرمایه های طبیعی و انسانی ، محرومیت از در و دیوارش می بارد و هیچ کس هم به فکر اصلاح امور نیست ، مردم به کارهای کاذب و یا خلاف قانون مثل قاچاق کالا روی نیاورند. آیا در اینجا هم برادران ناجا بیکار می نشینند و ژست می گیرند که بعله باید کار فرهنگی انجام داد ! ! !؟؟ معلوم است که نه ، نمی توان دست روی دست گذاشت ومنتظر دستگاههای دیگر بود . باید سریع دست به کار شد ، کمی هم درآمد زایی بد نیست ! آخ چه کنیم که مبارزه با بدحجابی درآمدزا نیست!!

خداوکیلی آیا نمی شود بدحجابی را برطرف کرد یا لااقل از این وضعیت اسفناک به حالت ملایمتری تبدیل کرد؟؟ عده ای می گویند خیر ، برخی می گویند سخت است و دور از دسترس ، جماعتی هم مثل ما می گوییم می شود ، البته اگر حاکمان بخواهند ! تعارف که نداریم ،مگر نگفته اند الناس علی دین ملوکهم!

مگر همین حاکمان ما نمی فرمانید که ملت ما انسانهای شریفی هستند و مومنند و نمی دانم ... ملت ما واقعاً نظیر ندارند؟؟  مگر همینها نیستند که وقتی زمانی یک بنده خدایی گفته بود که آمار نماز خوانهای ما کم است کلی برآشفتند و تکذیب کردند و فرمودند که نه خیر مردم همگی  یا اکثر قریب به اتفاق پایبند به شریعتند؟؟ پس چرا اوضاع فرهنگی ، آنهم در موضوعی مثل حجاب اوضاع اینقدر خراب است؟

لابد نمی خواهید بگویید که این بدحجابها که صبح تا شب در خیابان و کوچه و بازار و بیمارستان و دانشگاه و ادارات دولتی می بینیم جماعت قلیلی هستند که چون در خیابان زیاد پرسه می زنند ، خیلی به چشم می آیند ! !( لابد یادتون هست که این استدلال مال کیه ؟؟ )

براستی مشکل از کجاست ؟؟ مردم که همه خوبند ! حاکمان هم که ماشاالله هزار ماشاالله ادعایشان گوش فلک را پر کرده !

پس یا اصلاً مسئله ای به نام بدحجابی وجود ندارد و بیخودی بزرگش کردیم یا اینکه فرض های اول غلط است و یا شاید فرض سومی هست که ما بی خبریم؟

بسه زیاد شد ....

 


2 نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه پنجم آبان 1384

بسم الله الرحمن الرحیم

 AntiZionism

«آنان را در هر كجا يافتيد، بكشيد و از آنجا كه شما را رانده اند،

اخراجشان كنيد.»
                      قرآن كريم- سوره مباركه بقره- آيه191

فردا روز حمایت از مظلومه . روز تحقیر ظالم

 روز ابراز دشمنی با دشمنان خدا .

فعلاْ از دست ما همین اعلان دشمنی بر میاد . تا کی نبرد پایانی فرا برسه...

آن روز که زمین از خون سربازان این قوم پلید و ستمگر رنگین خواهد شد .

 روز موعود به رهبری منجی موعود ...

همو که تشنگان عدالت لحظه لحظه های غیبتش را به شماره نشسته اند ...

 امید که ما نیز در جمع سربازانش افتخار حضور بیابیم.

این نوشته  خیلی بوی خون میده . اما چه باید کرد  با ستمگران وسرکشانی که جز این زبان دیگری نمی فهمند و راه هدایتی نمی جویند . ما خشونت طلب نیستیم . ما عاشق صلح و دوستی و برادری هستیم . اما سیب زمینی هم نیستیم تا شاهد قتل عام گوسفند گونه برادرانمان در خانه هاشان باشیم و دم فرو بندیم ...  

 


2 نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه ششم مهر 1384
 

بسم الله الرحمن الرحیم

باز هم برای چندمین بار بچه های دانشجو مقابل سفارت منحوس وپلید رژیم کثیف انگلیس تجمع کردند.

معلوم نیست تو این مملکت چه خبره. آخه اینایی که دستور مقابله پلیس با دانشجوهای بسیجی  اونم به بدترین نحو رو میدن واقعاْ منطق فکریشون چه جوریه که بین انگلیس و آمریکا و اسراییل فرق میذارن.لابد از لحاظ منافع ملی!

همه حیثیت و منفعت این مملکت رو دادن به این انگلیسیای نامرد و اونها هم یه قلوپ آب روش کشیدن و رفت پی کارش . حالا آقایون سیاستمدار به فکر منافع ملی قضیه هستن!

خاك بر سر همه كساني كه با تجمع و اعتراض دانشجويان بسيجي  به سياستهاي فريبكارانه و مغرضانه انگليسي ها اينگونه برخورد مي كنند . آقاي طلايي گفته که < ما نیز همانند شما دانشجویان مدافع اسلام و انقلاب هستیم و اگر در این جریان آسیب و یا برخوردی با دانشجویی صورت گرفته است، من از شما عذرخواهی می کنم اما ما فقط به وظیفه خود عمل می کنیم > 

آخه یکی نیست به این بگه مرد مومن  دم از وظيفه ميزنی و بعد ميگی كه من عذر خواهي ميكنم. آخه اگر اين وظيفه شماست كه ديگه عذر خواهي نداره . اگر هم عذر ميخواي بهتره كه بري يه جاي ديگه . لازم نيست براي بچه حزب اللهي ها اداي پليسايي رو در بياري كه كار رواني بلدند.
همونطوري كه خود آقاي طلايي گفته! خدا لعنت كند كساني رو كه كار مملكت رو به اينجا كشوندن كه نيروي اتنظامي بياد به نفع انگليسيهاي خبيث , بچه بسيجي هاي دانشجو رو كه خالصانه و از سر درد اومدند  به باد باتوم و لگد بگيره.

امیدوارم یه روزی حسابمون رو با این انگلیسیای نامرد تسویه کنیم ...البته وقتی آقایون سیاستمدار اوضاع رو مناسب تشخیص دیدن! ... خدارو چی دیدی . یه وقت دیدید یه روزه انگلیس  بشه شیطان بزرگ و بعد دستور حمله صادر بشه...! 

 


2 نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت توسط کمیل |                                  

دوشنبه چهاردهم شهریور 1384

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تبعيض نژادي ؛ در سرزمين بمبها !(۲)

از انرژی هسته ای...تا بمب هسته ای!!

 

در يکي دو مطلب قبلي ، درباره بحث روز ، يعني استفاده از فناوري
هسته اي، چندنکته اي رو گفتم . نمي دانم نظر دوستان گرامي چيست اما همانطور که گفتم ، به حکم عقل نبايستي به سراغ استفاده از اين انرژي برويم ولي اگر بنا بر مصالح و شرايط جهاني و به منظور دفاع از کيان جامعه اسلامي  رسيديم به اينکه استفاده از انرژي هسته اي لازم است،در اينصورت بنده معتقدم که ساختن بمب اتمي نيز به همان دليل لازم و حلال است ! حتي اگر از آن استفاده نکنيم.

اگر چه الان غالب نظرها بر اين است که : ما اصلاً نبايد به دنبال  بمب اتمي باشيم ولي استفاده از انرژي پاک!! اتمي که به مراتب بهتر از سوختهاي فسيلي است!! حتماً لازمه. 

دليل مخالفت اين ها با ساخت  بمب اتمي ، دليلي ديني و شرعي است که با نگاهي انساني به مسئله مي نگرند. اما آيا کسي هست که با دين وشرع و انسانيت مخالف باشد؟ لااقل ما که اينگونه نيستيم ، ولي چه خوش خيالند آنها که اينگونه ساده لوحانه تحت تاثير القائات رسانه اي و تبليغاتي دشمن قرار مي گيرند و آنگاه با قيافه اي متفکرانه و انديشمندانه حکم صادر مي کنند که بعله! ما از آنجاييکه خيلي انسانهاي بشردوستانه!اي هستيم  نبايد به دنبال بمب اتمي باشيم ، اما انرژي هسته اي براي مصارف صلح آميز چيز خوبي است و يکي از نيازهاي بشر اصلاً  همين نياز اتمي است!

تا اينجا شايد نفهميده باشيد که بالاخره حرف اصلي من چيه. بنابراين اول متن زير رو بخونيد  بعد نظرم رو در رابطه با فعاليتهاي هسته اي ايران اسلامي خواهم گفت.(يکي نيست به من بگه  مگه حالا همه منتظرن تو نظر بدي ؟!!)

اين متن بخشي از کتاب ارزشمند «توسعه و مباني تمدن غرب » ميباشد که حاوي مقالات سيد شهيد مرتضي آويني است :

"خطر آلودگي راديواکتيو آن همه عظيم است که کلمات از بيان آن عاجزند . در مقايسه با عظمت خطر آلودگي راديواکتيو ، همه آنچه را که برشمرديم (اشاره شهيد آويني به مقالات گذشته وي درباره زيانها و اثرات سوء دستاوردهاي تمدن جديدي است.)بايد به هيچ انگاشت و متاسفانه من تا به حال هيچ نويسنده و هيچ کتابي را نديده ام که اهميت مسئله را آنچنان که بايد مورد توجه قرار داده باشد. حتي در کتاب « کوچک زيباست» نيز ، با آنکه در مقايسه با ديگر کتابها بينشي واقع گرايانه دارد ، انچنان که بايد و شايد عظمت اين مسئله بروز و ظهور ندارد.شوماخر در بيان خطرات انرژي هسته اي مي گويد:

« در ميان همه تغييراتي که به دست بشر در خانواده طبيعت ايجاد شده ، شکافت هسته در مقياس وسيع ، بدون شک خطرناکترين و ژرفترين تغيير است . در نتيجه ، يونيزه کردن پرتوهاي يونساز به صورت شديدترين عامل آلودگي محيط زيست و مخاطره آميز ترين عامل براي بقاي انسان بر کره زمين در آمده است.

...اثارت پرتوهاي آلفا ، بتا و گاما بر بافتهاي زنده به طور کامل شناخته شده است : ذرات اشعه مانند گلوله هايي هستند که ارگانيسم را از هم مي شکافند ، و آسيبي که از اين جهت وارد مي سازند به کميت آنها و نوع سلولهايي که مصدوم مي سازند بستگي دارد.»

شوماخر بعد از بيان دگرگوني هاي ژنتيک ناشي از بمباران اشعه راديو اکتيو و ذکر اين نکته که تاثيرات راديو اکتيو «نه تنها براي کساني که به طور مستقيم از آن متاثر مي گردند خطري محسوب مي شود ، بلکه فرزندان آنها را نيز به مخاطره خواهد افکند» مي افزايد :

« بعد جديدي نيز بر اثر اين واقعيت مطرح مي شود که در حاليکه آدمي اکنون
مي تواند عناصر راديو اکتيو ايجاد کند – و چنين نيز مي کند – همينکه آنها را ايجاد کرد، نمي تواند عملي براي کاهش راديواکتيويته آنها انجام دهد. نه بازتاب شيميايي و نه مداخله فيزيکي ، بلکه فقط گذشت زمان مي تواند شدت پرتو را بعد از آزاد شدن آن تخفيف دهد . کربن 14 نيمه عمري حدود 5900 سال دارد ، بدان معني که حدوداً شش هزار سال طول خواهد کشيد تا قدرت راديواکتيويته اش به نصف آنچه بوده است تقليل يابد. نيمه عمر استرونتيوم 90  ، بيست و هشت سال است . ليکن در ازاي اين نيمه عمر ، هر چه باشد ، پاره اي پرتوها تقريباً به طور نامحدود دوام مي يابند ، و هيچ عملي نمي توان درباره آنها انجام داد جز آنکه کوشش شود که ماده راديواکتيو در مکان امني قرار گيرد.اما ببينيم يک مکان امن مثلاً براي مقادير عظيم پس مانده هاي راديواکتيو به وسيله راديو اکتيو که به وسيله راکتورهاي هسته اي ايجاد مي شود کدام است؟ هيچ مکاني را نمي توان در روي زمين سراغ کرد که امن باشد. زماني اين انديشه وجود داشت که اين پس مانده ها مي توانند به طور امن در اعماق اقيانوس ها قرار بگيرند ، با اين فرض که در اين ژرفا هيچ موجود زنده اي نمي تواند حيات خود را حفظ کند . ليکن اين فرض را اکتشاف شورويها در اعماق درياها باطل گرداند. هر جا که حيات باشد ، مواد راديو اکتيو به درون سيکل زيستي جذب مي شود.در ظرف چند ساعت از قرار دادن اين مواد در آب ، توده عظيمي از آنها را مي توان در ارگانيسم هاي زنده يافت.پلانکتون و جلبک و بسياري ديگر از حيوانات  دريايي قدرت متمرکز ساختن اين مواد را با فاکتور 1000 و در پاره اي موارد حتي با فاکتور يک ميليون دارا هستند . همچنانکه يک ارگانيسم  ، ارگانيسم ديگر را تغذيه مي کند، مواد راديواکتيو از نردبان حيات صعود مي کند و راه خود را دوباره به سوي انسان مي يابد ...پس مانده هاي «سطح بالا» همچنان در درون دريا قرار داده مي شوند ، در حالي که کميتهايي از پس مانده هاي به اصطلاح «متوسط» و «سطح پايين» به درون رودخانه ها يا مستقيماً در زير زمين تخليه مي شوند.

گزارشي از کميسيون انرژي اتمي آمريکا مختصراً حاکي از اين است که
پس مانده هاي مايع آهسته آهسته راه خود را به درون آبهاي زير زميني مي گشايند، و تمام يا قسمتي از راديواکتيويته اي را که دارا هستند به طور شيميايي يا فيزيکي در خاک باقي مي گذارند.»

وسعت و عمق مخاطره از حدود معمولي ومتعارف فهم وتصور انسان بسيار بسيار فراتر است . شوماخر سخني را از فردي به نام ادوارد دي. ديويد (مشاورعلمي نيکسون ) نقل مي کند که بسيار وحشتناک است .فرد مذکور ضمن صحبت درباره مخزن فضولات راديواکتيو گفته است :

«آدمي درباره چيزي که بايد قبل از بي ضرر شدن حدود 25000سال در زير زمين محبوس باشد، احساسي هول انگيز دارد .»

اما به راستي چرا با توجه به اين خطر عظيم که خود سياستمداران غربي بر آن تاکيددارند،باز هم انرژي هسته اي چون واقعيت مسلمي تلقي مي شود که بايد جانشين ساير اقسام انرژي شود؟چرا؟ چگونه بشريت حاضر مي شود خطري اين چنين وسيع وبزرگ را براي رسيدن به رفاه بيشتر بپذيرد؟ شوماخر در وسعت اين خطر گفته است :

«سرانجام وقتي موضوع آلودگي هوا،آب وخاک به پرتوهاي يونسازمطرح است چگونه مي توان مسئله الودگي هوا به دود را مورد توجه قرار داد؟من نمي خواهم مضرات آلودگي هوا وآب را در وضعيت کنوني نا چيز جلوه دهم،ليکن هنگامي که با آنها روبرو مي شويم ،نبايد «تفاوت در ابعاد»  را از نظر دور داشت : آلودگي راديو اکتيو مخاطره اي است که وسعت «بعد» آن براي بشر بي سابقه است . کسي ممکن است حتي سوال کند :وقتي هوا مملوء از ذرات راديو اکتيو است،تاکيد ورزيدن بر هواي پاک چه معنايي دارد ؟ويا اينکه وقتي آب وخاک مسموم گردد محافظت از هوا چه فايده اي خواهد داشت ؟حتي يک اقتصاددان ممکن است اين سوا ل بجا را مطرح کند :هنگامي که زمين ، يعني تنها جايگاهي که براي زيست در اختيار داريم ،به موادي آلوده گردد که موجب نقص بدني در کودکان ونوادگان ما گردد پيشرفت اقتصادي، يا به اصطلاح سطح بالاي زندگي، چه معنايي خواهد داشت؟»

پس مانده هاي پر دوام راديواکتيو روز به روز روي هم انباشته مي گردند و هيچ راهي براي از بين بردن آنها وجود ندارد. خطر بسيار عظيم تر از آن است که بتواند با کلمات بيان شود. کسي نمي تواند گمان کند که به خاطر دور بودن از محل مخازن پس مانده هاي راديو اکتيو از خطر در امان است، چرا که زمين محدود وکروي است. ابرهاي يونيزه ناشي از آزمايش هسته اي در آريزونا مي تواند در چين ببارد و ده ها هزار نفر را نابود کند. چرخه هاي حافظ حيات در کره زمين با يکديگر پيوندي آن همه فعال دارند که کسي نمي تواند خود را در برابر مخاطره بزرگ پس مانده هاي راديو اکتيو مصون بداند.

 در چهارمين کنفرانس ملي سرطان در آمريکا در سپتامبر 1960 ، لستر برسلو عضو اداره بهداشت عمومي ايالت کاليفرنيا گزارش داد که ده ها هزار ماهي قزل آلا در جايگاههاي تخم گذاري غربي ناگهان به سرطان کبد دچار شده اند و ادامه داد:

« تغييرات تکنولوژيک که بر محيط انسان اثر مي گذارند ، با چنان سرعتي زياد و مهاري اندک صورت مي پذيرد که جاي بسي شگفتي است که تا کنون انسان از آن نوع سرطان همه گير که امسال ميان ماهيان قزل آلا شيوع يافت ، جان سالم به در برده است.»

شوماخر نظر نهايي خود را درباره انرژي هسته اي چنين اعلام مي کند:

« هيچ درجه از رفاه نمي تواند انباشت مقادير عظيم مواد بسيار مخرب و مهلکي را توجيه کند که هيچکس نمي داند چگونه مي توان از خطر آن ايمن بود و به صورت خطري بي قياس براي نسلهاي بعد و حتي اعصار زمين شناسي باقي خواهد ماند . انجام دادن چنين عملي تجاوز به ذات زندگي است ، تجاوزي فوق العاده بزرگتر از هر جنايتي که تاکنون به دست بشر صورت گرفته است. اين پندار که يک تمدن مي تواند پايه هاي خود را بر چنين تجاوزي استوار سازد يک شرارت اخلاقي ، معنوي و مابعدالطبيعي است.اين بدان معني است که امور اقتصادي آدمي را به گونه اي سامان دهيم که گويي خود مردم حقيقتاً حائز هيچ اهميتي نيستند.»

اما هنوز سئوال ما بر جاي باقي است. چرا بشر با آگاهي از مخاطره اي اينچنين عظيم باز هم نمي تواند از انرژي اتمي دل بکند؟جواب اين سئوال را بايد به قول شوماخر در ديکتاتوري اقتصاد جست و جو کرد:

«... در حقيقت هيچ مثال روشنتري در مورد ديکتاتوري مسلط اقتصاد (در مقايسه با مورد استفاده از انرژي اتمي )نمي توان يافت.ساختن نيروگاههاي متعارف ، خواه براساس استفاده از زغال سنگ و خواه استفاده از نفت ، و يا نيرو گاههاي هسته اي با توجه به مباني اقتصادي تصميم گيري مي شود. و شايد کمترين توجه به «پيامدهاي اجتماعي» مبذول گردد که احتمالاً از انقطاع بيش از حد سريع صنعت زغال سنگ ناشي مي گردد.ليکن اين موضوع که شکافت هسته اي مي تواند عامل يک مخاطره باور نکردني ، مقايسه نشدني و بي همتا براي حيات بشر به شمار آيد در هيچ يک از محاسبات وارد نمي شود و هرگز محلي از اعراب ندارد.» "

به اين ترتيب من معتقدم که يا ما نبايد از فناوري هسته اي استفاده کنيم ، يا اگر استفاده مي کنيم و مخاطرات چنين استفاده اي رو که با همه اصول ديني وشرعي و انساني در تضاد و تعارضه  مي پذيريم -- اونهم به دليل حفظ اسلام و قدرت جامعه اسلامي  -- بنابراين براي حفظ اسلام و موازنه قدرت ميان مسلمانان و دشمنان خدا بايد براي ساخت بمب اتمي هم تلاش کنيم ، و بدانيم که اين خيلي مسخره است که از توليد بمب اتمي به دليل آثار سوء و زيانهاي غير قابل جبران و غير انساني اون خودداري کنيم اما از طرف ديگر دم از چرخه سوخت و دارا بودن از سوخت هسته اي بزنيم.چه آنکه في الواقع ضرر و زيان هردو يکي است.

                                                                          والسلام

به اين ترتيب ما هم شديم تروريست.به خودم تبريک ميگم!

 

 

 


2 نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه چهارم تیر 1384

     الحمد لله رب العالمین و هو خیر الناصرین

              سپاس تنها از آن توست ای آنکه بندگانت را

                              بی سرپرست رها نمی کنی  

                                  تبریک ! تبریک! تبریک!  

 

مردم خوب و با صفا

ما همه دست به دست هم

همگی پا صندوق رای

سوم تیر یار همیم

 

حک شده رای من و تو

جمعه پیش تو برگه ها

اما یکی دو تا قدم

مونده هنوز تا به رجا

 

دست من و تو باید این

تبعیضا رو چاره کنه

کی میتونه جز من و تو

درد ما رو چاره کنه

 

عاشق خدمت و جهاد

ریشه کنه فقر و فساد

موافق علم و سواد

محمود احمدی نژاد

 

اومده خون تازه رو

تو رگهامون جاری کنه

اومده تا هوای پاک

تو مملکت ساری کنه

 

عاشق خدمت و جهاد

ریشه کنه فقر و فساد

موافق علم و سواد

محمود احمدی نژاد

 

اومده تا عدالتو

واقعی امضا بکنه

حرف نزنه عمل کنه

حق رو فراموش نکنه

 

 ******************** 

مردم خوب و با صفا

ما همه دست به دست هم

همگی پا صندوق رای

سوم تیر یار همیم

 

حک شده رای من و تو

جمعه پیش تو برگه ها

اما یکی دو تا قدم

مونده هنوز تا به رجا

 

دست من و تو باید این

تبعیضا رو چاره کنه

کی میتونه جز من و تو

درد ما رو چاره کنه

 

عاشق خدمت و جهاد

ریشه کنه فقر و فساد

موافق علم و سواد

محمود احمدی نژاد

 

اومده تا کبوترا

توان خدمت بگیرن

تجربه ها محترمن

مجمع و شورا بگیرن

 

تا همگی به یاریه

خدایه مهربونمون

با اتحاد و دوستیمون

آباد کنیم کشورمون

 

دست من و تو باید این

تبعیضا رو چاره کنه

کی میتونه جز من و تو                        

درد ما رو چاره کنه                            

 

عاشق خدمت و جهاد     

محمود احمدی نژاد

  


2 نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1384ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه سوم تیر 1384
                                               بسم الله الرحمن الرحیم

 

زشتیهای خوب ... خوبیهای زشت

 

از عجایب روزگار ما ، که گمان میرود روزگار آخرالزمانی است، خوب شدن بدیها و بد شدن خوبیها ، یا ارزش شدن ضد ارزشها و ضد ارزش شدن ارزشها ست. همان اتفاقی که در احادیث رسیده ، پیش بینی شده است  یعنی: منکرشدن معروف و معروف شدن منکر .

در روزهایی پایانی خرداد سال 84 ، ملت ایران شاهد وقایعی است که به زعم ما نقطه عطفی در روند رو به رشد انقلاب خواهد بود. غالب شدن گفتمان عدالت به گونه ای که  به صورت یک مطالبه از حاکمان و مسئولان کشور خواسته شود،آرزویی بود که شاید از سالهای پس از رحلت امام خمینی یعنی پایان دهه شصت و بعد از آن  و دور شدن بخشی از بدنه نظام از اهداف آرمانی و متعالی انقلاب ، در اذهان دلسوزان و خواص آگاه و مومن ملت شکل گرفته بود . حال شاهدیم که این دغدغه با وجود آنکه برخی مانند جناب آقای  قایرییس جمهور خاتمی  همچنان سعی می کنند مطالبات مردم را چیز دیگری بدانند و بخواهند ، به یک موج فزاینده تبدیل شده و میرود تا تحقق عینی و ملموسی در فرهنگ کشور پیدا کند.

اکنون که در آستانه دور دوم انتخابات نهم هستیم ، مشاهده میشود که بمباران تبلیغاتی بر علیه جناب آقای احمدی نژاد به عنوان نماد عدالت خواهی حقیقی ایران اسلامی ، از سوی صاحبان قدرت و ثروت به صورتی در آمده که بیشتر از آنکه بر مردم تاثیر منفی بگذارد ، خواه نا خواه مردم را به سوی دیگری هدایت میکند.به سویی که انشاءالله در روز جمعه شاهد خواهیم بود با انتخاب آقای احمدی نژاد آغازی دوباره در حیات دینی این مرز و بوم رخ دهد.

گذشته از مسایل موجود اما محور سخن من این چیزها نیست ، بلکه چیزی که من را خیلی خیلی آزار میدهد همان اتفاقی است که در مقدمه ذکر کردم و متاسفانه این روزها شاهد یک نمونه از آن هستیم.

میدانید که این روزها از روزنامه ها و مجلات گرفته تا سایتها و وبلاگها و کوچه و برزن به عنوان نمونه ای از تبلیغات سوء علیه جناب آحمدی نژاد می بینیم و میشنویم که مثلاً اگر فلانی بیاید می خواهد زنان و مردان را در همه جا از هم جدا کند و میخواهد سیاست بسته فرهنگی به اجرا بگذارد و غیره. گذشته از اینکه در پشت این شایعات چه اهداف شوم و پلیدی نهفته ، اما جالبی قضیه در این است چیزی که به نظر ما ، و در واقع به نظر اسلام یک چیز خوب و مطلوب است ، طوری در اذهان مسئولین و صاحبان بنگاه های تبلیغاتی و متعاقباً مردم جای گرفته که گویی یک منکر زشت و غیر قابل دفاع است. شاید ده سال پیش اگر زن ها و مردها در اماکن عمومی مانند اتوبوس و تاکسی وسینما وپارک و ادارات و صفهای نانوایی و غیره به صورت جدا گانه و غیر مختلط به فعالیت مشغول بودند کسی معترض نبود و اگر هم تفاقاً در جایی اختلاطی رخ میداد ، همه مسئولین ضمن آنکه بر مذموم بودن اختلاط تاکید می کردند ، آن اتفاق را استثنا فرض کرده و اشکالی نمی دیدند. و یا فی المثل اگر در دانشگاه ها اختلاط دختر و پسر بود ، توجیه آقایان این بود که امکانات کشور اجازه نمی دهد که دانشگاه ها جدا باشد همانگونه که مدارس و دبیرستانهای دخترانه و پسرانه جدای از هم است. اما امروزه می بینیم که اگر کسی کلمه ای از مذموم بودن اختلاط بگوید محکوم به تحجر و واپس گرایی و خشک مقدسی و عدم درک مقتضیات زمان! و عقب ماندگی و بسته بودن فکری و فرهنگی  و نداشتن دور اندیشی و تدبیر و هزاران چیز از این قبیل شده و کاملاً  مطرود میشود. آیا اینان نمی دانند که رسول خدا صل الله علیه کوچکترین اختلاط را نمی پسندید و دستور به ترک آن میداد؟؟  و آیا نمی دانند که آن نماد عدالت و حق طلبی و دشمن منافقان و کج اندیشان و قدرت طلبان ، مولای متقیان علی علیه السلام ، آنگاه که خبردار شد مردان و زنان در بازار کوفه چونان بی محابا در هم می لولند که بدن هاشان به هم می خورد نفرینشان کرد و بی غیرتشان خواند؟؟؟ چرا ، خوب میدانند ، اما امان از روزگاری که قرار است دین وارونه شود و حق باطل و باطل حق. روزگاری که رییس یک امت مسلمان آن هم از نوع شیعه ، به نام آزادی و حقوق بشر – بخوانید به دلیل غرب زدگی و لیبرال مسلکی و به توهم آپ تو دی ! بودن – جهاد و شهادت را خشونت و ترور معرفی میکند و حتی الامکان سعی دارد تا اندیشه های پوسیده مروجان بی دینی و لاقیدی چون روسو و جان لاک و تومس هابز و غیره را برترین افکار و عقاید بداند و با آنها به جنگ عالمان شیعه و مومنان برود و آنها را با چوب تحقیر از خویشتن خویش جدا کند.

روزگار که در آن حتی مدعیان اصول و اصولگرایی و دین باوری ، چونان مسخ میشوند که در مقام دفاع از بی بند وباری و اباحه گری فرهنگی ، شعار میدهند که : «حکومت حق ندارد وارد عرصه های خصوصی مردم شود . مردم آزادند هر گونه لباس بپوشند و هر گونه که میخواهند زندگی کنند.» آخر کسی نیست که بگوید آیا تا حالا کسی گفته که حکومت دینی حق ورود به عرصه خصوصی را دارد؟؟ که شما مدعی شده اید. اصلاً یک چیز جالب برایتان بگویم . اینهایی که از حریم خصوصی و فردی حرف میزنند مگر در حریم خصوصی مورد نظرشان چه هست که قویاً میخواهند حکومت وارد آن نشود؟؟! اگر در حریم خصوصی شان ، همچون متقین که خلوت و جلوت برایشان از لحاظ رعایت مسایل شرعی یکسان است ، گناهی صورت نمی گیرد و خلاف شرعی انجام نمی شود ، در این صورت  اگر هم حکومت دینی بخواهد دخالت کند ، دلیلی برای دخالت ندارد.چونکه میبیند هیچ چیز خلاف دین وجود ندارد. اما اگر اینان میخواهند در خلوتشات معصیت خدا بکنند و گناه مرتکب شوند در این صورت چقدر پر رو هستند که میگویند آهای ما می خواهیم گناه بکنیم ! لطفاً فضولی موقوف! که در این صورت هم حکومت دینی ، طبق همان دین ، نمی تواند وارد حریم خصوصی شود و لی این را باید فهمید که هرکس از حریم خصوصی دم میزند لابد میخواهد گناهی بکند و گرنه چه باکی دارد؟ ضمن آنکه هیچ گاه سابقه نداشته که کسی واقعاً در خلوت خودش به معصیت بپردازد و حکومت متعرض او شود.اگر تعرضی صورت گرفته حتماً این گناه جنبه عمومی پیدا کرده ، مثلاً عروسی ای که در آن زن و مرد می رقصند و صدای آوازه خوانی آن بلند است که دیگر حریم خصوصی نیست . کاملاً عمومی است و باید با آن برخورد شود. بله باز هم تاکید می کنم که اگر واقعا در خلوت باشد اشکالی ندارد. البته اشکال که دارد اما حکومت حق دخالت ندارد ، و این فرد است که باید نگران پاسخگویی در پیشگاه خداوند باشد و هر گناهی که بکند به خودش مربوط است.

بگذریم ....

حال این ماییم و این عصر فلک زده.از درو دیوار آن غرور و خودخواهی و جهالت و فساد میبارد.

..دعا کنید دعا...... دعا برای فرج .... دعا برای خلاصی .... آیا هنوز احساس اضطرار نمی کنید؟؟؟؟!!


2 نوشته شده در جمعه سوم تیر 1384ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه بیست و هشتم خرداد 1384

                                          بسم الله الرحمن الرحیم

 

سپاس و هزاران سپاس خدای بزرگ را که منت نهاد و لطف و رحمت و عنایت خویش را از این مرز و بوم  که تنهاترین حریم مدافع اهل بیت و بندگان صالح خداست دریغ نفرمود وبدین گونه  باران بخشش و کرامتش بر این مردم باریدن گرفت.در آستان پر مهر ومحبتش سر به سجده می گذاریم و بر این امداد غیبی هزاران هزار شکر مینماییم .

سلام و هزاران سلام به محضر مبارک حضرت ولی عصر علیه السلام

تبریک و هزاران تبریک . حضور پر شکوه ملت غیور و  با ایمان ایران در سنگر دفاع از اسلام و حکومت دینی ، در عصر غیبت و ظلم و بی دینی.

آرزو مندیم تا دعای خیر ملت علوی و فاطمی ایران اسلامی پشتوانه کسی باشد که به نظرم پاک ترین و بهترین گزینه برای تصدی پست ریاست جمهوری نسبت به دیگر نامزد حاضر در صحنه است. یعنی جناب احمدی نژاد.

.


2 نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه بیست و هفتم خرداد 1384
 

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

 

فردا روز 27خرداد است. روزی که انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری برگزار می شود.

به نظرم در شرایطی که پیش آمده ، گسترش دینداری و تحکیم ایمان و معنویت همچنین  مقبولیت حکومت دینی اولین چیزهایی است که تحت تاثیر عملکرد دولت آینده قرار خواهد گرفت. بنابراین اینکه فرد منتخب ملت چه دیدگاهی در مورد مسایل کشور دارد کاملاً مهم و حیاتی است. به یقین اگر مدیریت دولت آینده تدابیری برای جلوگیری از هجوم فرهنگ غربی و رواج جهان بینی مدرنیته ، و نیز اصلاح نظام اقتصادی فاسد کشور و رفع مشکلات معیشتی مردم انجام ندهد ، بیش از پیش شاهد جذب جوانان به روش و منش تمدن غربی و همچنین ریزش بیشتر در صفوف مومنین و دوستداران نظام دینی باشیم.

فردا روز 27 خرداد است. ما ،اما به فضل و رحمت پروردگار چشم دوخته ایم و به عنایت و رحمتش دلسپرده ایم.خسته از همه بازیها و بازی خوردن ها. خسته از همه بی تقوایی ها و بی عدالتی ها. شاید در این وانفسای هوا پرستی و جهالت و کبر و خودخواهی و در این عصر سیاه و تاریک ، توقع حضور این همه چیز های خوب ، از قبیل ایمان و تقوا و عدالت و...، توقع بی جایی است. اما چه کنیم که ما را شاگردان مکتب شیعه می شناسند. زندگی برای ما بدون این ها بی معنی و عبث است.اصلاً مردن بهتر از این زندگی است .

خدایا ، اگر به بدیها و ظلمها و جسارتها و اسرافی که در نعمت های تو کردیم ما را مستحق مواخذه و عقاب میدانی ، ما اما ، به جود و رحمت بی کرانت ، و به مغفرت و احسانت ، و به بزرگی و بخشایشت ، خود را مستحق عفو و چشم پوشی درگاهت میدانیم . ای خدا در این عالم شاید تنها و تنها این ملت هستند که نام تو را و نام دوستان تو را با افتخار بر زبان میرانند و حاضرند تا برای حفظ دینت جانفشانی کنند. پس خودت رحم کن و دلهای مردم را به سویی جذب کن تا بتوانند بهترین فرد را برای حفظ این مملکت و در واقع حفظ اسلام و معنویت انتخاب کنند . ما نیز تلاش خود را کردیم و میکنیم .

با همه این حرف ها اگر چه به خدا توکل کرده ایم ، اما آنچه که به ما مربوط است تلاش برای شناختن حق از باطل است . بررسی های من برای یافتن بهترین گزینه ، با قوت و قدرت دکتر احمدی نژاد را شایسته ترین فرد میداند. تا مصلحت و مشیت خدا چه باشد .

در ضمن حرف و حدیث هایی وجود دارد مبنی بر اینکه برخی از متدینین ، علی رغم اینکه آقای احمدی نژاد را فرد اصلح می دانند اما عدم مقبولیت کافی وی را دلیلی برای انتخاب فردی که  صالح مقبول باشد میدانند.اگر چه درستی یا نادرستی این دیدگاه هنوز برای من روشن نیست اما وقایع رخ داده در این روزهای آخر کاملاً اوضاع را عوض کرده و به نظر میرسد آمار مقبولیت احمدی نژاد بسیار بالا رفته . این هم لینک خبرهای مربوط به این قضیه : 

     

 

1- جهش در آرای احمدی نژاد

 

2-احمدی نژاد نامزد نهایی آبادگران

 

3- سونامی احمدی نژاد !

 

4- نظر سنجی سایت بازتاب

 

5- حمایت از احمدی نژاد

 

6- رشد آرای احمدی نژاد 

 

7- استقبال شمالیها از احمدی نژاد

 

8- سخنان احمدی نژاد در کنفرانس خبری 21 خرداد

 

9- ازدحام جمعیت در مراسم سخنرانی احمدی نژاد در اصفهان -23 خرداد

 

10- کمیته دانشجویی ستاد توکلی و حمایت از احمدی نژاد

 

 

 

 


2 نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه بیستم خرداد 1384
                                       

 

                                 

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

                     از پیروزی تیم ملی...تا شادی قلب امام!!

  ابتدا باید بگویم که برنامه سخنرانی جناب آقای عباسی به بعد از ظهر روز شنبه ۲۱ خرداد ماه موکول شد.مکان سخنرانی همان مکان قبلی یعنی منزل شهید رجایی است.

  دوم اینکه تیم ملی فوتبال هم که چهارشنبه به جام جهانی راه پیدا کرد.و دیدید که ملت چقدر مشعوف شدند! البته ما هم خوشحال شدیم و نا آگاهانه این را برای خود و کشور خود افتخاری بس بزرگ به حساب آوردیم ، اما به نظرم این خوشحالی مفرط، نه از آن جهت که مذموم است بلکه از آن جهت که متناسب با علت شادی یعنی همان راه یابی به جام جهانی فوتبال  نیست ،بنابراین به نوعی می توان گفت بیهوده و عبث است. 

  البته اینکه بعضی خوشحالی را با کارهای دیگر عوضی میگیرند ، خود سخنی درد آلود است، اما گذشته از این ، اینکه چگونه چیزی مثل برنده شدن در یک مسابقه ملی فو تبال اینهمه موجب افتخار و عزت به حساب می آید خود جای تامل دارد. می دانید که رویدادن هر چیزی با عث نمی شود تا آدمی به آن افتخار کند بلکه این جهانبینی حاکم بر یک انسان یا یک ملت است که همچون ترازویی بر هر رویداد و اتفاقی ارزشگذاری میکند. جهانبینی چیزی نیست که الزاماً بتوان آن را در ظاهر یا لعاب فکری اشخاص دید ، بلکه دقیقاً همان چیزی است که یک فرد ناخودآگاه آن را مبنای عملکردهای روزانه خویش قرار میدهد.

   انسانها ، به خصوص در عصر جدید ، همواره مستقلاً فکر نمی کنند و مستقلاً تصمیم نمی گیرند و مستقلاً اعمال ارداه نمی کنند.اگر دستگاه های مسلط بر اذهان، اندیشه و عقل مردم جهان ، به گونه ای قوی باشند که جهانبینی و متعاقباً افکار و در نتیجه ارداۀ آنان را تحت تاثیر خود قرار دهند ، آنوقت است که باید علت تمامی رفتار مردم را  در آنچه که این دستگاهها انجام میدهند جست.

   چیزی که در مورد مسابقات فوتبال ، نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان  رخ داده ، تاثری است که مردم از رسانه ها به عنوان دستگاههای حاکم بر عقول عصر مدرن گرفته و میگیرند.

   چرا اینطور است ؟ از من نپرسید بلکه از تراست ها ، کارتل ها ، کمپانی ها ، سرمایه داران که منافعشان در گرو هر چه شلو غتر بودن ورزشگاه ها ست و دولت هایی که هیچ چیزی مانند سرگرم شدن مردم به فوتبال و اینکه کاری به کار حکومتها نداشته باشند و دعواهاشان فقط و فقط به امثال آنچه که در ایران خودمان میان طرفداران استقلال و پرسپولیس وجود دارد بسنده گردد، به منفعت طلبی و زالو صفتی و حق کشی آنان کمک نمی کند ،بپرسید. کاری که سرانجامی در پی نخواهد داشت!

   ما تا زمانی که نمی فهمیم و خوابیم و غافلیم و ....،  بازنده ایم و محکوم به تقلید و حماقتیم.تا وقتی که ارزش شوت کردن یک توپ ، با هر هنر و تکنیکی ، در آستان عقول مردم عالم به اندازۀ همه تلاش هایی که در جهان برای حق خواهی و حقیقت طلبی صورت میگیرد ،  یکسان باشد نتیجه این خواهد بود که شورت عرقین یک بازیکن یا ته مانده سیگار او  و یا  موهای تراشیده اش ، حتی اگر او آلوده ترین فرد از لحاظ اخلاقی و انسانی باشد ، جزو افتخار آمیز ترین یادگاری انسان عصر مدرن محسوب میشود. تا وقتی که رسانه های ما ، به تبع از رسانه های قافله خود خوانده مترقی ممالک خود خوانده مدرن، در راستای نهادینه کردن چنین فرهنگی روز و شب نمی شناسند ، و همه چیز و همه کس در راه الگو کردن و گرامی داشتن کسانی صرف میشود که از زندگی جر شوت کردن چیز دیگری بلد نیستند نباید توقع داشت که مردم چنین عکس العملی از خود نشان ندهند.

  این یک مد شده که از فوتبالیست ها ، همه تعریف میکنند و آنان را جوانان برومند میهن! می نامند. آنان که حتی شاید بعضیشان نماز هم نمی خوانند و روزه هم نمیگیرند یا لااقل ترجیح را با فوتبال میدانند و در صورت تزاحم ! شرعاً خود را موظف به انجام بازی میدانند چرا که عزت کشورشان بسته به آن است! چه کسی باور میکند  فوتبالیست های ما در ماه رمضان در جام باشگاهی ، وسط روز ۹۰ دقیقه میدوند آنهم با زبان روزه! یا هزاران تماشاگر که از ساعتهای اولیه صبح برای دیدن یک بازی که  فی المثل قرار است در اواخر روز برگزار شود می آیند ،نماز ظهر و عصرشان ، قضا نمی شود!

  با چند بار بردن بازیکنان فوتبال به کربلا و نجف و حرم امام خمینی ، یا مراثی و سینه زنی در بازی هایی که مصادف با ایام عزای اهل بیت برگزار میشود نمی توان جایی برای ورزشکاران بی اخلاق و بی تعهد کشور در دل مردم باز کرد . لا اقل ما که  محبتی پیدا نمی کنیم ، هیچ از این مسخره بازی ها هم شدیداً متنفریم!

  تازه گیها هم دیدید که به مناسبت ایام ارتحال امام خمینی این آقایان و بانوان ! ورزشکار با آن سر و وضعشان ، چه اداهایی که در نیاوردند.حال چه به زور چه به اختیار.جناب حسن آقای خمینی هم که به این جماعت فرمودند شما با پیروزیتان قلب امام را شاد میکنید!!!

والسلام

  زیاد خودتان را ناراحت نکنید ، در هر حال پیروزی ایران و ورود به جام جهانی گوارای وجودتان!!!!!

 

 

 


2 نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1384ساعت توسط کمیل |                                  

یکشنبه پانزدهم خرداد 1384

 

بسم الله الرحمن الرحیم

  

 

  اولاً 16 سال فقدان احیاگر اسلام در عصر غیبت ، سید روح الله موسوی خمینی رحمة الله علیه رو به همه دوستداران آن بزرگ مرد تسلیت عرض میکنم.

کسی که اگر نبود ، به سختی می توان تصور کرد که ما به عنوان انسان دنیای جدید ، در این وانفسای غفلت و خود فراموشی ، توان راهیابی به حقیقت و بیدار شدن از خواب غفلت و رهیدن از دام نفس را می یافتیم. او بود که به انسان در عصر جدید معنای تازه بخشید ، و چه کسی است که نداند خمینی فرزند آخرین حجت  ، مهدی موعود عجل الله فرجه بود .

           « خمینی روح خدا بود در کالبد زمان ، و روح خدا جاودانه است  »

 

 

  دوم ، یک خبر و آن اینکه جناب آقای حسن عباسی روز چهارشنبه 18 خرداد ، در منزل شهید رجایی به سخنرانی خواهند پرداخت. ضمناً حضور در این جلسه برای عموم آزاد است.

آدرس منزل شهید رجایی: خیابان 17 شهریور- میدان شهدا – خیابان مجاهدین اسلام(اسم کوچه رو نمیدونم ولی سر کوچه عکسی بزرگ از شهید رجایی بر دیوار نقاشی شده که تابلوست!)

 

  سوم هم در مورد انتخابات و اون هم اینکه ما که هر چی بیشتر به صحبتها و نظرات کاندیداها گوش میدیم بیشتر به این نتیجه میرسیم که به جز آقای احمدی نژاد ،  ضمن احترام به همه ، هیچکدام از کاندیداها نمی توانند آن طور که ما دلمون میخواد برای این مملکت کار بکنند. شاید برخی از این آقایان بتوانند از لحاظ اقتصادی کاری برای مردم بکنند ولی مطمئن باشید که در مورد هر هفت کاندیدای دیگه  وضعیت فرهنگی اصلاً تغییری نخواهد کرد و اگر هم بدتر نشود ، بهتر نخواهد شد ضمن اینکه در مورد برقراری عدالت من خیلی امیدوارنیستم که خود آقای احمدی نژاد هم بتونه از عهده برپایی عدالت به خوبی بر بیاد چه برسه به دیگران!!

  در هر صورت ما رایمون احمدی نژاده و البته تعصب هم روی کسی نداریم و خداییش تو این زمینه تحقیق کردیم !

 

  چهارم هم اینکه دوستانی که مایلند تا بحث هایی رو که در مورد موضوع اسلام و تجدد در تالار گفتمان سایت کانون رهپویان وصال شیراز انجام دادم ببینند بر لینک زیر کلیک کنند.

تالار گفتمان رهپویان وصال - بحث مذهبی

در صفحه ای که برایتان باز می شود موضوع اسلام و تجدد را انتخاب کنید

 

 

 

 

 


2 نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه دهم خرداد 1384

بسم الله الرحمن الرحیم

 

روزهای سرنوشت

 

اولاً برای شادی روح شاعر شیدا و دلسوخته محمد رضا آقاسی صلوات!

دوماً این روزها شاید روزهای مهمی باشد . از آن جهت که ممکن است با انتخاب یک نفر به عنوان رئیس جمهور این مملکت ، سرنوشت این کشور تغییر کند.

ای کاش شرایط به گونه ای بود که رئیس جمهور آینده از همه ساده تر می خورد و از همه ساده تر می پوشید .اولین شعارش اسلام و دین مردم بود و نه مثل یکی از کاندیدا های اتفاقاً روحانی و کسی که به قول یالثارات محور مختصات نظام ! است ، وقتی برنامه های خود را  در 14 بند به اصطلاح اعلام می کند در هیچیک سخنی از دین و اسلام و اصلاح وضعیت فرهنگی این جامعه فلک زده نمی کند .گویی تنها چیزی که نیاز به اصلاح ندارد همین چیزهای پیش پا افتاده ! است.

ای کاش آنهایی که با عنوان اصولگرایی به این معنی که به اصول اسلامی توجه دارند ، به خود جرات حضور در انتخابات دادند کمی در این به اصطلاح اصولگرایی خود محکم تر بودند و فی المثل مانند یکی شان در اثر جوزدگی و یا خدای نکرده خود بینی در جلسات تبلیغاتی خویش اجازه نمی داد که کنسرت موسیقی غربی پاپ برگزار شود  یا دختران و پسران آن چنانی حاضر شوند و یا آن دیگری که حرف هایش آنچنان علمی و مدرن است که هیچ بویی از مفاهیم اسلامی نمی دهد.

ای کاش شرایط به گونه ای بود که این اصولگرایان در تمام مدت تبلیغات یک پوستر هم چاپ نمی کردند.آخر وقتی همه مردم می دانند که سرو ته کاندیداهای ریاست جمهوری 8 نفر بیشتر نیستند و لا اقل با اسم و قیافه شان نیزآشنا هستند و وقتی که در این پوسترها جز عکس گریم شده طرف و چند شعار کلی وجود ندارد ، دیگر چه جای این است که خرجی چنان برای چاپ ، توزیع و چسباندن انواع و اقسام تراکت های رنگی کاندیداها بشود . مگر آنکه این آقایان معتقد به روشهای مدرن تبلیغاتی باشند و قصد شان آن باشد تا مثلاً عکسشان آن قدر در منظر عمومی جلوه گری کند که مردم ناخودآگاه تحت تاثیر بمباران تلقین تبلیغاتی ، تنها کسی که درشت تر از همه ! در ذهنشان حظور دارد ، آنها(یعنی کاندیداهای مورد نظر) باشند .که در این صورت پناه می بریم به خدا.

در هر حال من که فعلاٌ از بین این چند نفر ، دکتراحمدی نژاد رو بهتر از بقیه میدونم و معتقدم ایشون اولاٌ برنامه های بهتری برای ریاست جمهوری دارد و ثانیاً بیشتر از بقیه بر سر اصول و مبانی پافشاری می کند.اما باز هم منتظریم تا ببینیم در چند روز آینده چه اتفاقاتی رخ میده و اگر این به اصطلاح اصول گراها به یه اجماع درست و حسابی برسند حتماً به اون کاندیدای واحد رای خواهم داد.

توکلت علی الله و افوض امری الی الله

 

 


2 نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت توسط کمیل |                                  

موسیقی متن!

چه پریشانی لذت بخشیست ، دلتنگ تو بودن!

بحران تجدد
ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس

K آرشیو موضوعی
اسلام و تجدد
عمومی
سیاسی و اجتماعی
عدالت خواهی
سینما و تلویزیون
آخرین منجی

K مقالات مورد علاقه


















































آرشیو مقالات مورد علاقه

K دست نوشته های سید مرتضی
  این بار:




K بهترین نوشته های گذشته