تبليغاتX
وبلاگ عصر موعود
وبلاگ عصر موعود
بسم الله الرحمن الرحيم _ _ _____ _ _ _براي مشاهده بهتر وبلاگ وضوح تصويري مانيتورتان را در حالت768*1024 قرار دهيد._ _ به وبلاگ عصر موعود خوش آمديد . اميدوارم نوشته های این دفتر مجازی ارزش دیدن داشته باشد ////////////// ظَهَرَ الفَسادُ في البرّ و البحر بِِما کَسَبَت ايدي النّاس ----------------> فساد وتباهي ، به خاطر آنچه که مردم خود انجام دادند ، در خشکي ودريا آشکار شد /روم چهل و يک ********************** اينجا عصر آخرالزمان ! عصر موعود ! عصر فساد و تباهي و سياهي ! عصر ظلم و بيداد و ويرانگري ! عصر به قدرت رسيدن ابلهان و سفيهان و به ذلت نشستن حکيمان و خردمندان ! عصر بي پناهي ! عصروارونگي اسلام ناب ! عصري که در آن اصلي ترين و بديهي ترين احکام خداوندي به نام تجدد و پيشرفت و مقتضيات زمان ومصلحت وهزار دليل و علت کاملاً متقن ديگر!زير پاي امت پیامبر خرد مي شود! ******************** اين همان وعده حق الهي است ! هان اي غافلان ! بيدار شوید ! دعا کنید برای ظهور او - - - - - - کجاست آن فرياد رس ! ******** آرمان خواهي انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ! پس اي برادر خوبم ! ياد بگير که در اين سياره رنج صبور ترين انسانها باشي!---- ساحل را دیده ای که چگونه در آینه آب وارونه انعکاس یافته است ؟ سر آن که دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارونه ی آخرت است ---- پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شود.وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند .---- جهان امروز در دوران انتقال از یک عصر به عصری دیگر قرار دارد و تا آنگاه که این انتقال به انجام رسد دیگر روی ثبات را به خود نخواهد دید.
پیوند به بهترین ها
اندیشکده اعتلای فرهنگی
دکتر حسن عباسی
موسسه فرهنگي شهيد آويني
شهید ادواردو آنیلی
باشگاه اندیشه
مجله سوره
رهپويان وصال شیراز
لشکر رسانه ای
اشراق انديشه
تبیان
موسسه نرم افزاری آرمان
فرهنگستان علوم اسلامی
سایت اختصاصی جنبش نرم افزاری علمی
احمد فردید
رحیم پور ازغدی
باشگاه مطالعاتی و تحقیقاتی صهیونیسم
مجله موعود
بچه های قلم
مجله اینترنتی آرمانشهر
خبرگزاری شریف نیوز
عدالتخانه
مطالبه
روزنامه کیهان
حزب الله لبنان
مبارزین
خبرگزاری انصار نیوز
یالثارات
نوید شاهد
دولت یار
سخنرانیها صوتی و تصویری دکتر عباسی
طرفداران دکتر عباسی
سخنرانیهای دکتر عباسی
وبلاگ مسعود ده نمکی
وبلاگ حمید داود آبادی
وبلاگ حاج رضا
وبلاگ مجاهد تروریست
وبلاگ ترورریست
وبلاگ تروریسم مقدس
وبلاگ مسیح یهودی
وبلاگ سینما و صهیونیسم
وبلاگ فلسطین درد ما
وبلاگ فیلم پژوه
وبلاگ اخلاق دین ایمان
وبلاگ به سوی افق
وبلاگ حاج حمید
وبلاگ اخبار شیطان
وبلاگ مدرسه عشق
وبلاگ مرکز فرهنگی شهید آوینی
وبلاگ آل فاطمیون
وبلاگ یوم الانتقام
وبلاگ دیافه
وبلاگ انجمن تفکر مهدوی
وبلاگ سید خراسانی
وبلاگ اسلام حقیقی
وبلاگ شروق
وبلاگ تولید علم
وبلاگ معرفت دینی
وبلاگ گام دوم
وبلاگ روش شناسی تولید علم
سایت جناب سلیمیان
وبلاگ شهد شهادت
وبلاگ سقا
وبلاگ صراط سلوک
وبلاگ استاد صمدی
وبلاگ حامد طالبی
وبلاگ مساجد بروجرد
وبلاگ ذوالقرینین
وبلاگ آرمانشهر
وبلاگ ناگفته ها
وبلاگ آرش کماندار
وبلاگ اهل بیت
وبلاگ صبح
وبلاگ نائب
وبلاگ عارفان
وبلاگ فریاد خاموش
وبلاگ چالشها
وبلاگ سجیل
وبلاگ ایران اسلام
وبلاگ چهل حدیث
وبلاگ ساقی میکده
وبلاگ خاتمی نیوز!
وبلاگ واژگون
وبلاگ خلوت تنهایی
وبلاگ عطر ظهور
وبلاگ دو کلمه حرف حساب
سایت ظهور
به سوی ظهور
وبلاگ مهدی فاطمه
سایت آرماگدون
وبلاگ میر مهر
وبلاگ ماء معین
وبلاگ مهدویت و علائم ظهور
وبلاگ همنوای یوسف زهرا
وبلاگ روزگار رهایی
وبلاگ شهیدان زنده
وبلاگ درباره آخرالزمان
وبلاگ یوسف زهرا
وبلاگ شکوفه نرگس
وبلاگ در انتظار ظهور
وبلاگ بوی پیراهن یوسف
وبلاگ تا موعد موعود
وبلاگ ناگفته ها
وبلاگ کشکول
آخرین منجی
مجله حیات(هفت قفل سابق)
وبلاگ وعده خداوند
لوگو

آدرس لوگو








آمار وبلاگ


تاريخ نصب شمارشگر
1384/3/11


تاريخ افتتاح وبلاگ
ارديبهشت84



K شخصیتهای مورد علاقه








جناب سید مهدی میر باقری

شهید سید مرتضی آوینی

سید حسن نصرالله

حاج منصور ارضی

حسن عباسی

مهدی نصیری

نادر طالب زاده

یوسفعلی میر شکاک

حسن رحیم پور ازغدی

این هم خودم!

K تالار گفتمان

صفحه اصلي

اسلام و تجدد

اسلام و زن

علم ایدئولوژیک


We Are Your Serious Enemies
پنجشنبه دوم آبان 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

دنیای بازی*

«چراغ خاموش» برنامه ی خوبیه با ایده ای خوب. چند شب پیش موضوع برنامه راجع به بازیهای رایانه ای یا همون «GAME» بود که وقتی دقایقی از برنامه طی شده بود به طور اتفاقی تونستم ببینمش. این بار اصلاً از برنامه خوشم نیومد. هم مهمان بیخودی آورده بودند و هم گزارشگر برنامه که قبلاً گزارش هاش واسم جالب بود ، این دفعه همش رو اعصاب ما پشتک وارو می زد. علتش هم این بود که من شخصاً از بازی خورهای دو آتشه هستم و به هیچ وجه اهانت به بازیهای رایانه ای رو برنمی تابم!!

نمی دونم این علاقه درسته یا نه. یعنی همیشه این موضوع فکرمو مشغول میکنه که بالاخره این جزء هدر دادن عمره یا نه. البته خودم معتقدم اگه درست به قضیه نگاه کنیم «GAME» هم به نوعی هدر دادن عمر محسوب میشه. همونطور که به عقیده من «فیلم دیدن» هم هدر دادن عمره ، یا «تلویزیون» نگاه کردن ، یا این چرت وپرتایی که به اسم «علم» توی مدرسه و دانشگاه توی کل عالم به خورد آدما میدن ، یا همین وب بازی و وبلاگ بازی و اینترنت گردی که حتی تو بهترین حالتش (کسب اطلاعات مثلاً مفید) بازهم به باد دادن این عمر با ارزش و ذی قیمته و همه اینها رو هم وقتی می فهمیم که از خواب بیدار بشیم که گفته اند :« انسانها در خوابند و وقتی مردند بیدار می شوند»!!!

پس اینا رو گفتم که بدونید تو این دل ما چه خبره. یه تشویش بی انتها. یه آشوب دیوانه وار. اینکه هر کاری میکنی راضی نمیشی به مفید بودنش. اینکه همه چیز این دنیا یه جور بازیه.دنیای بازی! اینکه مطمئنی داری وقتت رو هدر میدی و اون دنیا واست بدجوری «روز حسرت» خواهد بود. در هر حال گفتم که من «Game» رو خیلی دوست دارم و باهاش حال میکنم.ضمناً سلیقه ی خاص خودم رو دارم و با هر گیمی هم حال نمی کنم. اون پایین سلیقه ام رو هم براتون نوشتم تا اگه از خواننده های احتمالی کسی بود که بازی خور بود و ضمناً سلیقش با ما جور بود بتونیم راجع به بازی ها هم صحبت کنیم.

داشتم میگفتم... تازگی ها تلویزیون خیلی به این «بازیهای رایانه ای» حساس شده. چند وقت پیش هم یه مستند چند قسمتی راجع به همین موضوع پخش کرده بودند که متاسفانه تو اون مستند هم همش حرفشون این بود که «بازی های رایانه ای» خطرناکه و اصلاً خوب نیست و دشمن داره ازش سوء استفاده میکنه و همش توطئه است و اصولاً «Game»خیلی خفنه و کار آدمای بیکار و الاف(علاف؟!) و بی هویت و فلان و بهمان و غیره است!

توی این قسمت چراغ خاموش هم رفته بودند تو این مغازه های بازی فروشی و مثلاً گزارشگره میگفت شما چرا بازی هایی رو که مثلاً وزارت ارشاد گفته ممنوعه دارید میفروشید؟ بعد فروشندهه میگفت ما نمی دونستیم اینا ممنوعه و کسی به ما چیزی نگفته. بعداً توی ادامه برنامه معلوم میشه که لیست بازی های ممنوعه تو سایت «بنیاد ملی بازی های رایانه ای» بروز میشه و مغازه دارها باید از اونجا آمارشو بگیرن!! گذشته از این ، اطلاعات این یارو گزارشگره خیلی جالب بود. یه چیزایی شنیده بود بعد مثلاً میومد میگفت آقای فروشنده شما می دونید که فی المثل این بازی «Assasin Cread» در مورد شیعه کشی!! و این حرفاست؟ و اون فروشنده هم بی خبرتر از اون ! یا مثلاً اینکه میگفت «سیمز» ممنوعه! «GTA» ممنوعه! «کانتر» ممنوعه!چرا شما اینها رو دارید؟؟!!!!

بابا جمعش کنید تو رو خدا. این بازی ها هرچقدر هم که توش صحنه و القائات بد داشته باشه به اندازه فیلمای ساخت داخل خودمون که بدآموزی نداره که . داره؟ خدائیش سینمای ما کم ضد اخلاقه؟ حالا بگذریم از اینکه کلی فیلمای خارجی هم هست که همش هم مجوز ارشاد رو داره و خیلی هم تاثیرش رو جامعه ی ما بده. حالا بگذریم از اینکه مردم ما خیلی راحت میتونن فیلمای زیرزمینی بدون سانسور رو گیر بیارن و اینقدر دسترسی بهشون راحت شده ، مثل ماهواره که همه گیر شده ، دیگه چیزایی که تو این بازیها هست خنثی شده است و عمل نمیکنه!!

تنها چیزی که باعث جذب مخاطب به گیم میشه ساختار گیمه که اصلاً ربطی به س ک س و خشونت نداره. اگرچه این چیزها هم توشون زیاده. میخوام بگم یه بازی کننده گیم رو به خاطر س ک س یا خشونت بی نهایتش بازی نمیکنه بلکه اون محیط مجازی و قرار گرفتن به جای شخصیت بازی و بازسازی محیط واقعی به صورت مجازی جذابیت اصلی رو ایجاد میکنه.

حالا من نمیدونم این تهیه کنندگان محترمی که این مستندها رو تهیه میکنند هدفشون چیه واقعاً؟ اشکال کار هم اینجاست که اینا هیچ چیزی از بازیها نمیدونن و فقط یه حرفایی شنیدن و رفتن دنبال مستند ساختن. امشب هم که به بهانه برگزاری «دومین جشنواره ملی رسانه های دیجیتال» شبکه دو یه بیست دقیقه ای راجع به بازیهای رایانه ای برنامه ای رو برد رو آنتن ، بازهم همون حرفهای همیشگی که بازیها خیلی خطرناکن! مواظب باشین بچه هاتون جیز نشن! بازهم اون نگاه غلط به مسئله بازیها حاکم بود. فکر میکنن بازی های رایانه ای مثل الک دولکه که مثلاً مال یه سن خاصیه و فقط بچه ها هستن که مخاطب گیم هستند و هنوز متوجه تاثیر زیاد گیم توی دنیا و صنعتی که در قبال اون شکل گرفته نیستند.

بگذریم. امسال حتماً به این «نمایشگاه رسانه های دیجیتال» یه سری می زنم اگه خدا خواست البته. فقط هم میرم تو بخش بازی ها رایانه ای!!! البته شایدم به اون قسمت وبلاگهاش هم یه سری زدم.

اگه میخواید بازی های مورد علاقه ام رو ببینید روی ادامه مطلب کلیک کنید لطفاً!

----------------------------------------

* «دنیای بازی» عنوان مجله ی مورد علاقه بنده است که هر دو هفته یکبار منتشر میشه و راجع به بازیهای کامپیوتریه و خیلی تووووپه!

 


ادامه مطلب

2 نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت توسط کمیل |                                  

یکشنبه هفتم مرداد 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخگویی فریبکارانه

 

در کامنت پست گذشته خبری مبنی بر گفتگوی حضوری با مدیریت رادیو جوان آمده است.این نظر من است در این باره:

گفتگوی رودررو و نقادانه می تواند بهترین راه برای اصلاح مشکلات و سوءتفاهمات موجود باشد ، به شرطی که طرفین قصدی غیر از این نداشته باشند.

به همین دلیل از نظر من ، دیدار حضوری با مدیران صداوسیما یا مدیر رادیو جوان ، بدترین کار ممکن و بی فایده ترین عمل قابل انجام است.

قبل از آنکه جمعی از تشکلهای دانشجویی در نشستی صمیمانه با ریاست سازمان صداوسیما - و به احتمال زیاد برای اولین بار در طول تاریخ! - به بیان صریحانه ی انتقادات و نظرات خویش بپردازند شاید نمی شد حدس زد که مدیریت جدید رسانه ی ملی و شخص شخیص جناب آقای ضرغامی به چیزی بیشتر از یک سوءاستفاده ی شخصی و ایجاد یک موج تبلیغاتی مثبت به نفع خویش مبنی بر ارائه ی چهره ای نقدپذیر و پاسخگو ، برای کاهش فشارها و درخشان نمودن سابقه ی مدیریتی نمی اندیشد.

قضاوت در مورد درستی این ادعا وقتی ممکن می شود که به یاد داشته باشید قسمتهایی از صحبتهای دانشجویان حاضر در آن جلسه ، که حاوی نقدهای صریح و غیر قابل انکار ایشان بوده است ، علیرغم قول مساعد ریاست سازمان مبنی بر پخش کامل انتقادات ، سانسور می شود.

اگر چه این اتفاق تلخ اولین و آخرین اتفاق در مسئله ی عدم پاسخگویی مسئولین صداوسیما نبوده است ولی نشان دهنده ی یک موضوع مهم است.

مدیران صداوسیما ، از آنجایی که لابد انتقاد به خود را مساوی انتقاد به نظام و رهبری و اسلام می دانند ، به هیچ وجه حاضر به پاسخگویی شفاف در مورد عملکرد رسانه و پذیرش نقدهای صریح و بی پرده نبوده و تنها از نقدهای تعارف آمیز و مصلحت سنجانه آنهم با رعایت جوانب احتیاط ، استقبال می کنند.

به همین دلیل این حقیر معتقدم پیشنهاد مدیریت محترم رادیو جوان نیز در همان چارچوب فوق الذکر می گنجد و چیزی بیشتر از ایجاد یک تبلیغات منفی بر علیه جبهه ی فرهنگی انقلاب و خفه کردن انتقادات منتقدین نیست.

حتی اگر چنین چیزی واقعیت نداشته باشد و مدیران صداوسیما ، جمیعاً انسانهایی خدوم و دلسوز و متعهد و مخلص و پاسخگویی باشند ، اما نمی توان منکر این شد که به دلیل عملکرد غلط رسانه ی ملی در طول سالیان گذشته ، یک ذهنیت منفی و یک حس بدبینی در میان منتقدین جبهه ی فرهنگی انقلاب وجود دارد که روز به روز بر بلندی دیوار بی اعتمادی میان ایشان و مدیران صداوسیما می افزاید.

بنابراین ، حتی برای رفع این احساس بدبینانه هم که شده باید چاره ای اندیشیده شود.

من معتقدم گفتگوی انتقادی در حضور مدیریت رادیو جوان تنها در یک حالت می تواند امیدوار کننده باشد و آن چیزی جز برگزاری یک همایش دانشجویی آزاد و دعوت از مدیران رسانه ی ملی ، به خصوص مدیریت محترم رادیو جوان، برای پاسخگویی به تمامی سئوالات به صورتی کاملاً شفاف و به دور از تعارف و ضبط کامل این برنامه نیست.

تجربه نشان داده است که اگر اختیار برنامه در دست مدیران سازمان باشد آنها هر وقت بتوانند بر فضای انتقادی جلسه غلبه پیدا کنند حتماً خبرش را با تبلیغات فراوان در رسانه ها درج می کنند و اگر هم نتوانستند از پس منتقدین برآیند آنها را در بایکوت خبری می گذارند.

پس بهتر است به این راحتی پاسخگویی مدیر رادیو جوان و استقبال ایشان از نقدهای رودررو را باور نکنید.

تنها شرکت در یک تریبون آزاد دانشجویی می تواند صحت ادعای ایشان و امثالهم را روشن سازد.

 

 

 


2 نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه چهارم مرداد 1386

 

بسم الله الرحمن الرحیم

چیزی شبیه به یک ویروس ،

یا

بحران بلاتکلیفی2

تاملاتی پیرامون شباهتهای میان صداوسیما و دانشگاه!

 اولین قسمت از نوشته ی این حقیر درباره ی بحران بلاتكليفي را باید خوانده باشید تا منظور از نوشته هایی که در این مقال می آید را بدانید.

اما بعد....

به راه افتادن یک موج اعتراض به صداوسیما ، شیرین تر از آن است که بخواهی آن را با یادآوری یک حقیقت تلخ ضایع کنی.حقیقتی که خواهی نخواهی پاهایت را برای قدم گذاشتن در مسیر انتقاد از روندی که رسانه در پیش گرفته ، سست خواهد کرد. چه آنکه بالاخره یکی باید به این پرسش پاسخ دهد که این نوستالژی شیشه ای را چگونه می توان پایان داد بالاخره ، و نهایتاً چه باید کرد یا چه می توان کرد با پدیده ای به نام تلویزیون.

صداوسیما باید دانشگاه باشد.

هر وقت سخن از صداوسیما باشد ، این جمله ی حضرت امام (ره) را هر از چند گاهی به فراخور حال و برای خالی نبودن عریضه می توان شنید.

(به دوستانی که برای اولین بار به این وبلاگ آمده اند توصیه می کنم حاشیه ی سمت راست صفحه را نگاهی بیاندازند و از لینکهای فهرست موضوعی ، <سینما و تلویزیون>را انتخاب کنند و ببینند که نگاه من به کلیت صدا وسیما چگونه است.)

اما اکنون می خواهم واقعیتی را برایتان روشن کنم. واقعیتی که چندان هم پنهان نیست ، منتها همچون رشته ی کلافی است سردرگم میان رشته های دیگر که معلوم نیست سرش کجاست و تهش کجا.

واقعیت آن است که صداوسیمای ما ، هم اکنون دقیقاً عین دانشگاه ماست.اگر دانشگاه ما تکلیفش را با خودش روشن کرده باشد ، می توان توقع داشت که رسانه ملی نیز به جایگاهی بالاتر از این رسیده باشد.

اما مگر نه این است که در ظاهر معانی مانده ایم و در عمل چیز دیگری در حال رخ دادن است؟؟

وقتی که دانشگاه ما به چیزی شبیه به ویروس سردرگمی و بلاتکلیفی مبتلاست چگونه می توان انتظار داشت که در صداوسیما چنین مرضی وجود نداشته باشد؟

اینکه ربطش چیست ، حواله اش می دهم به همان سخن امام(ره).

اگر قرار بر این بوده که صدا وسیما دانشگاه شود ، پس لابد دانشگاه ، الگوی مناسبی برای صداوسیماست ، که باید چنین نسبتی  برقرار شود.

خب ، با این احوال نتیجه چه می شود. این می شود که تا دانشگاه اصلاح نشود صدا وسیما هم اصلاح شدنی نخواهد بود، جز آنکه فکر کنی همه چیز با سانسور کردن و پخش نکردن برنامه های به نظر شما نامناسب و به نظر آن یکی مناسب و به نظر آن یکی دیگر مباح! حل می شود و به خوبی و خوشی تمام می شود.

راستی نمی خواهد توضیح بدهید که آن جمله ی امام منظورش آن است که صداوسیما باید موجبات تربیت انسانهای آگاه و عالم و روشن بین را فراهم سازد.

می دانم. آنقدر هم آی کیومان پایین نیست! منتها حرف من کنایه ای است از همان واقعیتهایی که گفتم.

اصلاً بگذار یک چیزی را بگویم. به نظر من اینکه بخواهیم صداوسیما مانند یک دانشگاه باشد چیز خوبی است اما هر چیز خوبی حتماً شدنی نیست! ماهیت تلویزیون اقتضائاتی را می طلبد که در نبود آن اقتضائات ، دیگر چیزی به نام تلویزیون - به عنوان یک رسانه ی فراگیر که همه مخاطبش هستند و وقت زیادی را با آن می گذرانند و توقع دارند سرگرمشان کند و الا خاموشش می کنند- وجود نخواهد داشت.

اگر هم بخواهی با حفظ این اقتضائات رسالتی دیگر از قبیل رسالت دانشگاهی را بر دوشش بگذاری ، اگر چه ثابت نشده که ممکن نیست ، ولی به روشنی قابل درک است که کار سختی است. سخت تر از آنکه به دست انسانهایی که به فکر جیبشان یا پزشان یا سمتشان یا ارتقاء درجه شان و یا انتخابات آینده هستند به وقوع بپیوند.

به همین دلیل است که صداوسیما از نداشتن یک استراتژی روشن و هدفمند و مورد اجماع رنج می برد.

 فکر نکنید که من به اسناد مهمی از پشت پرده دسترسی دارم ، بلکه این از ظواهر امر کاملاً پیداست.

سرزنش کردن من و شما - اگر چه چندان هم بد نیست و هر از چند گاهی چیزهای گیر دار را رفع گیر می کند - اما نهایتاً راهی از پیش نمی برد - چه آنکه نبرده است.

 چرا؟ چون اساساً خودمان هم نمی دانیم که حقیقتاً چه می خواهیم!

همانطور که صداوسیمایی ها هم به احتمال 99 درصد نمی دانند چه می خواهند و این یعنی همان بلاتکلیفی.

این روزها حرف زدن مانند علف خرس شده است و هر که از راه می رسد خطابه ای بلند بالا در چنته دارد و آسمان و ریسمان بافتن را خوب بلد است(همان کاری که لابد من می کنم!).بنابراین زیاد به حرفها گوش ندهید ، تنها ببینید در عمل چه اتفاقی دارد می افتد.

صداوسیمایی ها- مثل سایر مسئولین دولتی و غیر دولتی- بلدند با آمار و ارقام و سخنوری ، از خودشان دفاع کنند ، حتی اگر بدیهی ترین اشتباهات را انجام داده باشند .

پس در مورد اینکه رسانه ی ملی هم دچار بلاتکلیفی هست یا نه ، اگرچه ممکن است مورد انکار ایشان باشد ، اما از من می شنوید باور کنید که بلاتکلیفی واقعیت دارد! در همه جا و در همه چیز.

حاکمان ، دولتمردان ، علما ، اهل نظر، صاحبان اندیشه ، من ، تو و.... همه و همه در این بلاتکلیفی به سر می بریم ، صداوسیما که جای خود دارد.

خب با این حساب روشن است که وقتی شما دارای یک استراتژی معینی نباشید هر لحظه باید منتظر یک <سوتی> باشید و هی ببینید که اتفاق نامناسبی رخ داده ، در حالیکه دست خودتان هم نبوده و اصلاً نمی دانید که چگونه اینگونه شد.

هرکسی می تواند مطابق میل و سلیقه ی خویش نظر دهد و یا منتقد باشد و اینطوری است که می بینید برنامه هایی با 180 درجه اختلاف در یک شب و در یک شبکه پخش می شود و مفهوماً هر کدام ریشه ی دیگری را از بیخ و بن در می آورد.

ممکن است عده ای بگویند صداوسیما آنچنان هم بی استراتژی نیست ، بلکه یک استراتژی کلیدی دارد و آن هم عبارت است از آنکه همه چیز باید در راستای ارتقای فرهنگ دینی باشد! (بابا ارتقاء!)

بنده ضمن تکرار همان حرف قبلی که گذاشتن رسالتی از قبیل ارتقاء فرهنگ دینی بر دوش رسانه چیزی است بس بزرگ و سخت و عظیم ، عرض می کنم که آیا ارتقاء فرهنگ دینی مفهوم روشن و قابل اجماعی است که بتوان از آن به عنوان یک استراتژی یاد کرد؟

اصلاً فرهنگ دینی یعنی چه؟

در پاسخ به همین سئوال ، هنوز که هنوزه مشکل داریم و نتوانسته ایم به یک نظر واحدی برسیم آنوقت می خواهیم آنرا به عنوان استراتژی برگزینیم؟

آیا در اینکه دانشگاه اسلامی چگونه دانشگاهی است توانسته ایم به یک اتحاد فکری برسیم؟

بر فرض رسیدن به چنین اتحادی آیا توانسته ایم آنرا پیاده کنیم؟

ضمن اینکه اسلامی کردن رسانه سخت تر از اسلامی کردن دانشگاه است ،

و ضمن اینکه شاید چیزی به نام <رسانه ی اسلامی> اصلاً بی معنا باشد!

***********

بعد از این همه مزاحمت و پرچانگی حالا ممکن است کسی بخواهد نظرم را راجع به وضعیت فعلی رسانه بداند.

نظر صریح و بی تعارف من آن است که رسانه دست از ترویج سکولاریته ، دین بی خاصیتی که فقط به درد آرامش روانی و دخیل بستن و شمع روشن کردن و حاجت گرفتن می خورد ، دینی که در آن همه کار می توان کرد و تنها باید دلت پاک باشد و به دیگران عشق بورزی، مخصوصاً اگر جنس مخالف باشد! دینی که در آن دخترها با رنگ و لعاب و ادا و اطوار (و ظاهری که اگر بیرون باشند مشمول طرح ارتقاء امنیت اجتماعی می شوند!) در مقام مجری حرف از خوبیهای بانوی دو عالم و ارزش بالای خون شهدا و دینداری می زنند و همه چیز را انگار در حرف زدن می بینند،دینی که می توانی هم موسیقی غنا پخش کنی و گوش کنی و هم حرف از امام زمان بزنی، دینی که در آن ولادت معصوم را بهانه ای قرار می دهند تا هرجور که دلشان می خواهد به اصطلاح شادی کنند ، ولو آنکه حرامی را مرتکب شوند و صد البته بازهم مشکلی نیست چونکه دلت باید پاک باشد! و دینی که پر است از کجی ها و التقاط و انحراف ...  دست از همه ی اینها بردارد و کلاً بی خیال ترویج دینداری شود! 

حداقلش این است که مجری های شاداب رسانه مجبور نمی شوند به هر ضرب و زوری شده ارادت خودشان را به اهل بیت نشان دهند و بعد همه چیز مصنوعی از آب در بیاید و حال همه را به هم بزند!

 هر چیزی را که می خواهند بسازند ولی دست از سر این دین بیچاره بردارند!

به خاطر همین هم است که من حتی تا حدودی تلویزیون طاغوتی را ترجیح می دهم به چنین تلویزیونی که دین را استحاله می کند و به خورد ملت می دهد. اینطوری لااقل مردم می گویند تلویزیون منحرف است و اگر بخواهند دیندار باشند ، به این بهانه که تلویزیون جمهوری اسلامی لابد همه چیزش اسلامی است و اشکالی ندارد،دیگر دینشان را از تلویزیون نمی گیرند!

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

از این دست!

« کراراً مشاهده شده است با همه توضیحات و هماهنگی های از قبل به عمل آمده ، مراعات ضرورتها و اولویتها ، اهداف و سیاستهای این بنیاد برای آن سازمان هیچ گونه اعتباری ندارد و ظاهراً دغدغه های بنیاد برای ترویج فرهنگ و معارف و تاریخ و حقایق دفاع با مقوله پر کردن آنتن در آن سازمان در تزاحمی آشکار می باشد؛ از جمله در مقوله اخیر.

با وجود تاکید فراوان به افشاگری چهار سند به کلی سری صدام و همدستان او در قضیه سلاح های شیمیایی علیه رزمندگان اسلام که برای نخستین بار انجام گرفت ، نوع نگاه آن سازمان در اصل و چگونگی پرداختن به خبر ، به طور مبنایی با نگاه بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس تفاوت داشت که آن را پخش ننمودید و ظاهراً تکرار این گونه مصاحبه ها کاری عبث و بیهوده است....

....لذا خواهشمند است مقرر فرمائید منبعد از پخش هرگونه خبر و تصویر مرتبط با اینجانب چه به عنوان رئیس بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس ، چه به عنوان فرمانده کمیته جستجوی مفقودین و چه با عناوین دیگر ، خواه مستقیم و خواه غیر مستقیم ، خواه آرشیوی و خواه غیر آن خودداری فرمایند که البته در صورت پخش به هیچ عنوان رضایت نخواهم داشت.»

                                  سردار باقر زاده – رئیس بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس

 

****************************

پ ن: دوست عزیزم جناب محمد الیاس در کامنت پست قبلی گفته بود که باید وسط گود بود تا فهمید کار صدا وسیمایی ها چقدر سخت است برای پر کردن 24 ساعته 8 کانال و اینکه می شود هنوز هم به امثال صدا وسیمایی ها امید داشت و فقط باید کمی فعالتر بود و نه گوشه نشین و نق نقو....

اگر چه من حرفهای ایشان را کاملاً رد نمی کنم و به فعالیت کم و ناشایست جبهه خودی ( و امثال خودمان ) در عرصه فرهنگی و رسانه ای معترفم ، اما بحث من اصلاً چیز دیگری است و نه اینکه آیا ما کم کاری میکنیم یا نه...

شاید من زیادی بدبین هستم ولی مشکل صدا وسیمایی ها این نیست که آیا برنامه خوبی وجود دارد یا نه ( که حالا بهانه ای وجود داشته باشد که چون برنامه های خوب وجود ندارد و کسانی نیستند که چنین برنامه هایی تولید کنند ، پس ما مجبوریم برنامه های بد پخش کنیم! ).بلکه مشکل اصلی سر این است که خیلی از برنامه های خوب را هم به بهانه های مختلف پخش نمی کنند و نهایتاً اینکه در پاسختان بگویند برنامه شما اصلاً خوب نیست! خب حالا این می شود یک تسلسل بی انتها. از طرفی هر برنامه ای که بسازی چون خودشان نمی پسندند می گویند مناسب نیست و غیر حرفه ای است و از طرفی وقتی به ایشان اعتراض میکنی که این چه وضعی است با طلبکاری تمام مدعی می شوند که از این بهتر نیست و نمی شود و شما اگر می توانی بیا و بهترش را بساز!

دوست خوبم! مشکل این چیزها نیست. بلکه اصلاً تفکری که صدا وسیما را مدیریت می کند نوعاً با آرمانهای انقلاب و هنر دینی و اندیشه های امثال شهید آوینی مشکل دارد ، شدید.

و این ساده لوحی است که اگر صدا وسیما روایت فتح آوینی را پخش میکند پس تفکر و اندیشه آوینی مورد قبول و سر مشق مدیران گرداننده صدا وسیماست. به یقین معتقدم پشیزی ارزش برای تفکرات سید مرتضی قائل نیستند و همینها بودند که در زمان حیات آوینی سایه اش را با تیر می زدند.

در ضمن  مگر مجبوریم وقتی نمی توانیم برنامه خوب بسازیم ، 8 یا 9 کانال آنهم 24 ساعته به راه بیاندازیم و مثل چهارپا در گل بمانیم و چرت و پرت به خورد ملت بدهیم؟

خب 8 کانال و زمان پخش آنها را تبدیل می کنیم به تعدادی که بتوانیم از پسش بر بیاییم ( یعنی برنامه خوب بسازیم ).

ناتمام. 

 

 


2 نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت توسط کمیل |                                  

دوشنبه یازدهم تیر 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

داستان یک نقاب

« جنس ضعیف کدومه مرد حسابی!؟ مخت عیب کرده؟ جنس ضعیف در واقع ماییم! درست فکر کن!

تو اجتماع ، همه ی کارها رو ما مردها میکنیم...همۀ پولها رو ، ما مردها میدیم...همه ی سگدو زدنها مال ماست!...هرچی سکته قلبیه ، بدبختیها ، بیچارگیها ، چک برگشت خوردن و زندان رفتنها مال ماست!

اونوقت جنس لطیف راحت میگه : در طول تاریخ به ما ظلم شده ! ما خواهان حقوق برابر هستیم!

حقوق برابر میخوای؟...برو فاضلاب پاک کن ! برو سپور شهرداری شو نصف شب خیابونا رو جاری بکش ! چطور موقع کار کردن جنس لطیف هستین؟! ولی صحبت حقوق که میشه ، حقوق برابر میخواین؟!! »نقاب

اینها که خواندید بخشهایی بود از یک دیالوگ کلیدی در فیلم نقاب. جایی که نیما سعی میکند به شریکش – کامران – بفهماند که پول در آوردن از آن نوعی که اختراع ! کرده اند ، به هیچ وجه اسمش خیانت نیست .

داستان فیلم نقاب و تعلیق جالب نهفته در آن برایم بسیار جالب و دیدنی بود. به خصوص دیالوگی که ذکرش رفت.حالا بماند که اصل فیلم و روایت داستان ، پوشش و گریم بازیگر زن ، کلمات رد و بدل شده میان زن و شوهر و به تصویر کشیدن خیانتهای یک زن به شوهر و سرانجام تبلیغ چندش آور از خیابانها  ، سواحل و تفریحگاههای دبی و آزادی هوسرانی وشهوت آن هیچ جایی برای دفاع و توجیه این فیلم نمی گذارد و به هیچ وجه اجازه تولید و اکران آن قابل قبول نمی افتد.

اما دقت کنید که باید مشکلات را درست دید!

نویسنده آن مقاله انتقادی روزنامه کیهان  مورخ یکشنبه دهم تیرماه هم گویی مشکلات را درست ندیده ، و  اگرچه نقاب را به نقد کشیده اما متاسفانه کاملاً ناعادلانه و به دور از انصاف قلم رانده و نه تنها کارگردانان و روشنفکران سینمایی این مرز و بوم - که از هنر و سینما  تنها پز و افاده و تقلید هالیوودی یا سیاه نمایی جشنواره پسند را آموخته اند- قطعاً ! این انتقادها را وارد نمی دانند بلکه هر آدم اهل فیلم و سینمایی نمی تواند چنین انتقادهایی را بپذیرد.

 مشکل ما این است که دچار ضعف نفس و تعارف و رودربایستی و مصلحت بینی های حال به هم زن و کاملاً بیخود هستیم.

کیهانی ها عزیز ، هروقت که خواستند نقدی بر سینمای ایران بنمایند ، همیشه از در تعارف و مصلحت سنجی وارد شدند و همواره به بهانه نقد حرفه ای یا نقد بی طرفانه ، از بیان ضعفهای محتوایی و ضد دینی و هنجارشکنانه و ضد اخلاقی و سکولاریستی حاکم بر فیلمهای سینمای ایران پرهیز کرده اند ؛ و حالا که فیلمی مثل نقاب ، در کمال وقاحت و جسارت ، همه ی ارزشها و هنجارهای دینی و اجتماعی را به بازی گرفته و به نوعی تابو شکنی کرده است ، دوستان کیهانی ما عنان از کف داده اند و نمی دانند از چه بگویند و به چه چیز اعتراض کنند.

دوستان و آقایان محترم! انتقاد اصلی دقیقاً به پیکره ی فرهنگی نظام و تصمیم گیرندگان فرهنگی حکومت وارد است. به آنهایی که در صدا و سیما بر میزهای ریاست و مدیریت و معاونت نشسته اند و در فرهنگ و ارشاد نیز.

سینما و تلویزیون در جمهوری اسلامی ایران ، مسیر خود را پیدا نکرده است و همچنان در برزخ میان ارزشها و ضد ارزشها حیران است و گیج می زند.

آنوقت چطور میتوان انتظار داشت که محصولات رسانه ای ( فیلم ، سریال ، انیمیشن ) بتواند در راستای ترویج فرهنگ دینی باشد و نیز در جامعه تاثیر گذار؟

نتیجتاً توصیه ی این حقیر ناچیز به مسئولین فرهنگی آن است که اول تکلیف خودتان را با این مسائل روشن کنید ( این هم یک نمونه دیگر از بلاتکلیفی ! ) و برای این کار ، یکبار هم که شده زحمت بکشید و با اندیشه ها و افکار تئوری پردازان هنر دینی از قبیل سید شهید مرتضی آوینی و مرحوم مددپور و بعضی های دیگر که زنده اند ! آشنا شوید. لاقل برای توجیه خودتان و ما ، که هنوز نفهمیدیم در این مملکت چه خبر است!

 

 ******************

پ ن : گیر دادنهای ما به کیهان نه به خاطر دشمنی است ، بلکه تنها روزنامه ای است که در این ممکلت می خوانم و به آن ته مانده امیدی دارم و اگر چه از خیلی چیزها ناامیدم کرده.

وگرنه از نظر من جام جم و ایران و همشهری با شرق یا هم میهن یا اعتماد یا بقیه  ، فرقی ندارد. 

 

 


2 نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه یکم اردیبهشت 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اخراجیهای دوست داشتنی

 

اخراجیها فیلم ضعیفی است. اما در عین حال قوی هم می تواند باشد.

برای آنهایی که می پندارند هر چه که از آنسوی آبها نازل شود ستودنی است و خدشه ناپذیر ... و برای آنهایی که همه چیز را با استانداردهای پذیرفته شده قیاس می کنند ، این فیلم به احتمال زیاد ، فیلمی است که از ضعفهای بسیاری رنج می برد! اگر چه بیراه هم نمی گویند. چون برای کلمه «فیلم» تعریفی قائل شده اند که تصور چیزی غیر از آن برایشان ممکن نیست.

من اما معتقدم خوبی یک فیلم در این است که مخاطبش را دچار یک درگیری ذهنی کند و او را به مسئله ای خاص متوجه نماید ، و این توجه را با لذت دیدن یک «فیلم» - که اساساً برای سرگرم شدن ساخته شده است – همراه کند.

فرقی نمی کند که آن مسئله خاص چه چیزی است ، خوب است یا بد ، درست است یا نادرست ، همینکه فیلم ، شما را دچار یک چالش فکری کند کافی است ، و از نظر من فیلم خوبی است ، البته به شرطی که از جذابیت آن چیزی کم نشود و به همان میزان لذتبخش باشد. فی المثل فیلم «آتش بس» ، به همین دلیل ، از نگاه من فیلم خوبی است ، اما آن خود آگاهی ای که قرار است  در فیلم رخ دهد غلط و نادرست است و از این جهت فیلم مناسبی نیست.

سینما و فیلم اساساً بساخته شده است برای تفریح.شاید بگویید من هم در اینجا در دام قالبها و تعاریف افتاده ام. اما «فیلم دیدن» در همه جای دنیا بیشتر از آنکه برای چیز دیگری باشد برای سرگرم شدن است ، و این یک واقعیت است و یعنی همان چیزی که من به آن معتقدم. من می گویم تعاریف و اصطلاحات را رها کنیم و ببینیم در عمل دارد چه اتفاقی می افتد.

هر زمان عوام الناس که مخاطبان اصلی یک فیلم هستند صرفاً به خاطر درک نوع تدوین یک فیلم یا بازیگری و کارگردانی آن فیلم ، و یا برای مشاهده چگونگی میزانسن ، دکوپاژ و یا لوکیشن ها به سینماها هجوم آوردند ، آن وقت باید گفت اتفاق تازه ای افتاده و فیلمسازان باید با این  اتفاق همراه شوند و در فیلم ساختن دقت کنند و همه اصول فنی را راعایت نمایند ، چرا که دیگر مردم خودشان یک پا عضو هیئت داوران جشنواره فجر شده اند! در این حالت فیلمی که به این چارچوبها و مقررات پایبند نباشد مورد استقبال مردم قرار نمی گیرد و صد البته این با واقعیت امروز ما خیلی فرق می کند.

اخراجیها- مسعود ده نمکیاخراجیها روایتگر یک داستان تکان دهنده است و شاید میشد تکان دهنده تر از آنچیزی که هست باشد.اما مهم آن است که در این فیلم سعی شده تا این داستان زیبا ، به خوبی نشان داده شود و خب به نظرم همین کافی است برای پذیرفتن اخراجیهای مسعود ده نمکی، که اولین قدمش را اینگونه برداشته است.

شاید میشد به جای آنکه فقط یک سید جواد هاشمی بار بچه مثبت های جبهه را به دوش بکشد ، چند نفر دیگر هم -به نوعی- در این نقش سهیم می شدند تا - آنطوری که در این فیلم در آمده - مخاطب نپندارد که به جز یکی دو نفر ، بقیه جبهه ای ها انسانهایی خشک، خشن و مقدس نما بوده اند.

شاید میشد فضاسازیها طبیعی تر انجام میشد و بازیها نیز واقعیتر ... اما با همه این حرف و  حدیثها همینکه من و تو اخراجیها را با همه ضعفهایش قبول می کنیم و می پذیریم و با آن همذات پنداری می کنیم نشان می دهد که فیلم مسعود ده نمکی کار خود را کرده است..یعنی همان تاثیر گذاری در عین لذت بردن از آن.

و به همین دلیل من معتقدم اخراجیها فیلم خوبی است . یادتان باشد که گفتم خوب است و نه بهترین!

 

 


2 نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت توسط کمیل |                                  

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

                                 ای اخراجیها!

 

سلام ... خوبید؟ خدا رو شکر.

حال نوشتن نداشتم ، ولی دوستی  توی مطلب قبلی حرف از اخراجیها زد و همین باعث شد تا تحریک به نوشتن بشم....

راستش رو بخواهید ما هیچ وقت جشنواره نرفته بودیم.جشنواره فیلم فجر رو می گم.

اما این اخراجیهای ده نمکی پای ما رو به اون باز کرد.

زمان نوجوونی ما یعنی سالهای 75 و 76 مصادف بود با بیرون اومدن هفته نامه شلمچه ، که اگه اشتباه نکنم اولین هفته نامه آقا مسعود ده نمکی بوده.

من از همون موقع از طرفداران پر و پا قرص این هفته نامه بودم و هنوز هم با یادآوری مطالب اون هفته نامه احساس لذت میکنم.

بعد از تعطیلی شلمچه نوبت رسید به هفته نامه جبهه که بنده کما فی السابق ، بلکه شدیدتر شیفته این هفته نامه بودم و هنوز هم که هنوزه آرشیوش رو دارم ( مثل الان که آرشیو یالثارات رو جمع می کنم).

اون هفته نامه رو هم تعطیل کردند و ما تقریباً از کارهای جناب ده نمکی بی خبر بودیم تا اینکه با مستند فقر و فحشا دوباره به خونه دل ما راه پیدا کرد!

بعدش هم کدام استقلال و کدام پیروزی.

اما از اونجایی که ایشون وارد عرصه وبلاگ نویسی هم شد ، این بود که ما از طریق وبلاگ شخصی ایشون متوجه شدیم که این دفعه آقا مسعود قراره فیلمساز بشه..

همین دنبال کردنها باعث شد تا ما لحظه شماری کنیم برای دیدن اخراجیها!

اما چون وارد نبودیم نتونستیم بلیط اخراجیها رو توی زمان مقرر ( یک هفته قبل از جشنواره که بلیط ها رو پیش فروش می کنند ) تهیه کنیم.

این شد که ما شدیم آواره صفهای بی در و پیکر سینماهای جشنواره.

چند بار به امید تهیه بلیط و دیدن فیلم رفتیم اما نشد که نشد . یعنی با اینکه سه چهار ساعت تو صف می موندیم اما از اونجایی که قشر سینمارو مملکت ما ،  جزو اقشار فرهیخته بوده و بسیار بسیار با کلاس و روشنفکر تشریف دارند!! همیشه صفها به هم می خورد و ملت بیست سی تایی می ریختند رو باجه!

نمی دونید الان چه داغی روی این دل ما هستش!!

میگن قراره ایام نوروز یا بعد از اون ، اخراجیها اکران بشه منتها کی میتونه تا اون موقع صبر کنه... هان؟

ضمناً حتماً میدونید که اخراجیها منتخب تماشاچی ها شده ولی البته هیئت داوران هرگز معتقد به چنین چیزی نبوده.. و صد البته ما هم معتقدیم گور پدر هیئت داوران!

اخبار بیشتر رو می تونید توی اینترنت سرچ کنید و بینید. البته بگذریم از اینکه همه رسانه ها اخراجیها رو به نوعی سانسور کردند چه این طرفیها و چه  اونطرفی ها!

 

 


2 نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه بیستم بهمن 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 دین تلویزیونی و حماقتهای ریشه ای !

می خواستم قبلتر از این ،نوشته های زیر رو بنویسم منتها فرصت نشد ، با این حال هنوز هم دیر نشده البته....

اولاً ( خودتون البته مستحضر هستید) اینو بگم که اصولاً اینجانب  از صدا و سیمایی ها همچین بگی نگی خیلی زیاد شدیداً متنفرم ! و ازشون دل پری دارم ، خیلی البته.... یعنی از صدر تا ذیل اکثریتشون آدمای بیخود و عوضی ای هستند. آدمای مغرور و از خودراضی و در عین حال احمق و نادان . هیچی سرشون نمیشه جز ادا در آوردن ( البته استثنا هم داره منتها قابل قیاس نیست)

اینکه می بینید اینطوری نوشتم بخاطر اینه که خیلی عصبانی ام.شاید اگه یه وقت دیگه ای بود اینطور نمی نوشتم.

اصلاً من یکی هر وقت که سریال ها یا برنامه های مناسبتی تلویزیون رو  می بینم حالم به هم میخوره...نشده تا حالا من یه سریال تلویزیونی ( تو این 15 سال اخیر) ببینم و اعصابم نریزه بهم..بابا این مزخرفات چیه که می سازید..تا کی سطحی نگاه کردن ؟ تا کی کلیشه ای کار کردن؟ تا کی فله ای ساختن ؟...

الغرض اونچه که دوباره من رو وادار کرده تا از سریالهای تلویزیون حرف بزنم  پخش سریال جابر بن حیان بوده که ده روز اول محرم  از شبکه سه پخش شد.

من که خودم طبق معمول حالم به هم خورد و جز حرص خوردن هیچی نداشت برام. منتها قصد من اینه که یه چیزایی رو برای شما روشن کنم.

این فیلم دو ایراد اساسی داشت.اول فقر محتوایی و مضمونی ، دوم هم نوع کارگردانی و دکوراسیون صحنه و بازیهای انجام شده.

قبل از اینکه بیشتر توضیح بدم این رو متذکر بشم که من اصلاً ادعایی در مورد نقد سینمایی ندارم و فقط اون چیزایی رو که به ذهنم میرسه بیان می کنم به همین خاطر شایدحرفهام از لحاظ فنی یا کارشناسی دقیق نباشه ولی حداقل محتوای کلامم قابل فهم و درکه.

داستان این فیلم در مورد جابر بن حیانه ( قرار بوده که باشه ) منتها من نمی دونم این چه رسم مزخرفیه که هر وقت میخوان یه فیلمی از یه شخصیت بزرگ بسازند طوری میشه که تنها شخصیتی که گویا توی فیلم زیادیه همون شخصیت بزرگ مورد نظره!

فیلم می سازند به نام امام علی و طوری تبلیغ میکنند که آدم فکر میکنه این فیلم تاریخ زندگی حضرت رو در حد معقولی بیان میکنه ولی وقتی فیلم رو می بینی با اینکه زمان طولانی ای داره منتها شاید نصف بیشترش راجع به کسایی که حتی تاریخ نویسان هم بهشون اینقدر نپرداختند یا بعضی وقتها اصلاً یه داستان ساختگی رو به بهانه جذاب شدن وارد قصه فیلم کردند.

فیلم می سازند به نام امام حسن و باز همون آش و همون کاسه.

فیلم می سازند به نام امام رضا و 70 درصدش راجع به دو تا زن عوضی و ولگرده که تو هیچ کجای تاریخ نیومده ( این حرف ماله مرحوم علی دوانیه) بعد تازه این دو تا زن از عاشقان و شیعیان حضرت هم هستند! جل الخالق!

مرتیکه فخیم زاده عشق فیلم پلیسی داره حالا عقدشو میاد اینجا خالی میکنه.  یهو می بینی یه جای فیلم این دوتا خانم از بالای یه تپه همچین چریکی می پرند پایین بعد دوربین هم میره از چه زاویه ای از شون فیلم می گیره!

حالا هم شده جریان این فیلم جابر بن حیان. همه هم و غم جابر شده به هم رسوندن دختره و پسره. یا نصف فیلم حول و حوش دختره و رابطه پسره با اونه.

آخه احمقی که این فیلم رو ساختی فکر کردی 1000 سال پیش هم مثله الان بوده که دختره با کمال پر رویی هر کاری که دلش میخواد بکنه و با هر کس و ناکسی دهن به دهن بشه. اون هم دختر عنوان بصری! طرف شیعه مولا هم هست!

ادامه دارد....

 


2 نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه چهارم آذر 1385

بسم الله الرحمن الرحیم

 چه میکنه این صدا و سیما

آدم بعضی وقتها از پررویی بعضیا هاج و واج می مونه. نمی دونم تا حالا از اینجور افراد به پستتون خورده یا نه...

حالا شده حکایت ما و این صدا و سیمایی ها.خیلی دلم میخواد بفهمم پشت پرده این تصمیم گیریهای صدا و سیما چه کسانی هستند.یعنی اونایی که تصمیم می گیرند چه فیلمی یا چه برنامه ای پخش بشه یا نشه. یا یه فیلمی به بهانه های مختلف باید تکرار بشه ( مثل همین فیلم دکل با تیراژ 20 بار در سال!!) و صدها فیلم دیگه حتی یک بار هم پخش نشه...کسانی که تصمیم می گیرند روز نیمه شعبان فیلم تقریباً مسخره « زیر در خت هلو» رو ببرند روی آنتن و .. کسانی که...

 

  یادتونه خیلی وقت پیش جریان سقوط هواپیمای C-130  رو که حامل خبرنگارا و روزنامه نگارا بود؟ ضمناً یادتون هست که این صدا وسیمایی ها چه آه و ناله و چه مستندهای پرسوز و گدازی رو پخش کردند؟ چون همکارشون بودند لابد! نه اینکه حالا ما از اون اتفاق ناراحت نشدیم و یا واقعه تلخی نبود ، نه . حرف من سر تبعیض و بی عدالتیه. تا اون موقع مشکلی نبود بلکه مشکل از وقتی شروع شد که درست دو هفته یا سه هفته بعد از اون اتفاق عیناً مشابه همین داستان منتها این بار برای جمعی از سرداران سپاه رخ داد.سقوط هواپیما و کشته شدن همه سرنشینان. منتها این بار سرنشینان هواپیما عزیز ملت بودند و گل سرسبدشون هم حاج احمد کاظمی. مراسم تشیع جنازشون هم آقا تشریف آوردند و این نشون از این میداد که رخداد بوقوع پیوسته برای شخص آقا سخت و ناراحت کننده بوده.

 

 حالا فکر می کنید این صدا وسیمایی ها چی کار کردند! یادتون هست دیگه ، کاملاً تبعیض آمیز برخورد کردند . با اینکه اهمیت کسانی که در واقعه دوم از دست دادیم بسیار زیادتر بود.

این قصه گذشت  و چقدر از این ماجرا غصه خوردیم ، تا اینکه از قضا یه خانم بازیگر به نام پوپک خانم تصادف می کنه و یه چند وقتی میره تو کما و بعدش هم فاتحه!

 

خدا نصیب هیچ کس نکنه چنین اتفاق دردناکی رو ، ما هم ناراحت شدیم و لی نه اینجوری که صدا و سیمایی ها آب و تابش دادند.کم بود از توش مریم مقدس بیارن بیرون!

گذشت و گذشت تا اینکه همین دو روز پیش عالم فرزانه و مرجع شیعیان و پیرمرد دلسوخته و محب اهل بیت و کسی که هزاران هزار شاگرد و طلبه از محضرش استفاده می کردند و باز هم صد البته مورد  توجه مقام معظم رهبری بودند دار فانی رو وداع گفتند. اما دریغ از یک ویژه نامه که این عالم رو به مردم بیشترمعرفی کنند( حالا این مسئله در مورد روزنامه جام جم هم صدق میکنه)

به همین خاطره که من به این آقایون صدا وسیما معترضم. دقیقاً و به روشنی بین شخصیتهایی که واقعاً بزرگوارند و کسانی که صرفاً فقط همکارشون هستند تبعیض قائل می شند... بعد میگن رسانه ملی. این که شده خونه خاله کجاش ملیه؟

 

 

 


2 نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه سیزدهم مهر 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

از انوشه تا ضرغامی

ماجرای سفر فضایی انوشه خانوم! که کلی افتخار واسه ایران و ایرانی به بار آورده! هم از اون چیزایی که آدم واقعاً توش میمونه.

نه اینکه منظورم خود اون خانوم یا امثال ایشون باشه( جماعتی که از بس احساس عقب موندگی دارند نمیدونن چه کار باید بکنن!)

چرا که وقتی آدم حقارت امثال اینها رو می بینه به خودش اجازه نمیده که ذره ای از وقتش رو صرف این بکنه که حالا کدوم کارشون درسته و کدومش نادرست.

منتهاش من از این حرصم میاد که تو این مملکت (بازم گیر دادی به این مملکت!) چه آدمای بدبختتر و بیچاره تر ی شدن متولی مردم... اونم متولی فرهنگ و اندیشه!

یارو برداشته توی شبکه چهار، نیم ساعت پخش زنده مصاحبه خانوم رو گذاشته، بعد قبلش هم کلی تبلیغ که آهای ملت ما میخواهیم یک فعالیت خفن رسانه ای انجام بدیم!

روزنامه هام که کف کرده بودند از این سفر تاریخی و تاریخ ساز!!

اینجاهاست که آدم میفهمه گیر چه حماقتهایی افتاده و باید پناه ببریم از دست این همه نفهمی و نادانی.

******

قبل از اینکه بخوام چیزی بگم ، یه مطلبی رو خدمتتون عارض بشم و اون هم اینکه بنده اساساً معتقدم که با این وضعیت و این شرایطی که پیش اومده صدا و سیما ی جمهوری اسلامی ایران یکی از دوکار رو باید انجام بده.یا قید دین و برنامه های دینی رو بزنه و بره سراغ تولید برنامه هایی از جنس رسانه های غربی و ماهواره ای یا اینکه باز هم قید دین و برنامه های دینی رو بزنه و بره سراغ برنامه های غربی و ...!!!

شاید فکر کنید زیاد مهم نیست ولی باید گفت که اتفاقاً تاثیر این برنامه های نیم بند که در بهترین حالت مروج سکولاریسمه خیلی زیاده و معلوم نیست اینا به نام ماه رمضون چه مزخرفاتی رو به خورد مردم میدن.

بابا ، جون مادرتون ول کنید این بازیها رو . دست از سر کچل ما بردارید! ما اگه نخواهیم تلویزیون سریال دیییینی !! نشون بده کی رو باید ببینیم ، ها!!؟

چند هفته قبل از ماه رمضون از قول جناب آقای ضرغامی اعلام شده بود که امسال سریال های ماه رمضان کاملاً دینی است یا مثلاً دینی تر است . ما هم توی دلمون گفتیم شاید واقعاً تحولی رخ داده. اما آمدن ماه رمضان همانا و فهمیدن این مطلب همانا که بابا اساساً این بندگان خدا گویا تعریفشان از دین و سریال دینی و تلویزیون دینی فرق میکنه و به همین خاطره که توی این ده بیست سال ، همیشه این دعواها وجود داشته ، و صد البته مسئولین صدا و سیما هم هیچ موقع توجهی به خواسته های متدینین نداشتند( حالا کسی نگه چرا شما از طرف همه متدینین حرف میزنی؟ من آمار نگرفتم ولی چیزی که دیدم این بوده که اکثراً ناراضی هستند . حالا اگر هم واقعاً اینطوری نباشه باز هم انتقاد ما برجای خودش باقی است و ما برای همه این ایرادها دلیل و مدرک داریم!)

یک نمونه از سیاستهای کاملاً راهبردی !! مسئولین تلویزیون اینه که به مرور زمان همه اون فیلمهای سینمایی که توشون ابتذال و بی بند وباری جنسی حرف اول رو میزنه تو تلویزیون نمایش میدن تا اینطوری سرعت پروسه دین زدایی و حاکمیت سکولاریسم رو بیشتر کنند!! مثلاً همین فیلم زیر درخت هلو که من نمیدونم آخه به چه علتی این فیلم رو روز نیمه شعبان نمایش دادند؟ آیا فقط به خاطر اینکه مثلاً فیلم خنده داری است؟؟!

ما که به کلی از همه مسئولین صدا وسیما و دست اندرکاران مراکز فرهنگی کشور قطع امید کردیم ، شما ها رو نمیدونم!!

نه اینکه حالا همگی دشمن دین و خدا هستند و فقط ما این وسط مومن واقعی هستیم!! نه.

منتها حرف بنده اینه که اگه یه عده ای کارشون عمدی باشه ، ولی اکثریت از روی نفهمی و نادانی به تداوم سکولاریسم دامن می زنند.

 


2 نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه یازدهم شهریور 1384
بسم الله الرحمن الرحیم

   یکی از علاقه های بنده   پیگیری مطالبی است که پیرامون سینما و تاثیرات آن و نیز ارتباط میان یهودیان و صنعت سینما است که کم و بیش آن را دنبال می کنم .

   اگرچه هنوز در حد یک مطالعه کننده و نه یک صاحب نظر هستم ولی از مطالبی که دارای مضامین خوب و تحلیلهای قوی پیرامون سوءاستفاده ابرقدرتهای جهانی به خصوص صهیونیسم  از هنر سینمااست در این وبلاگ استفاده خواهم کرد .انشاءالله.

  متن زیر برگرفته از مطالب ارزشمند  وبلاگ فیلم پژوه می باشد.امیدوارم با معرفی این مطالب کمکی به ترویج آگاهی و بالابردن ضریب هوشیاری دوستان مذهبی و مومن خودم کرده باشم.در ضمن حتماْ به این وبلاگ سربزنید :

 

یادداشتی بر فیلم حس ششم

 

نقدي بر برخي نقد فيلم هاي تلويزيون!

 

سه سال پيش آن روزي كه با عده اي از دوستان طلبه و دانشجو در قم جلسات نقد فيلم را آغاز كرديم اصلا فكرش را هم نمي كرديم كه اين قدر هاليوود، حقير صهيونيست ها باشد. كم كم كه پيش مي رفتيم حرف هاي استاد شمس الدين رحماني و مارك وبر (منتقد غربي) و ديگر اساتيد دشمن شناسي و سينما مبني بر سيطره بيش از نود درصدي يهويان بر هاليوود بيشتر برايمان ثابت مي شد.  

هر روز بيشتر از قبل نگران تاثيرات اين فيلم ها بر مردم مي شديم؛ تا اينكه تلويزيون با كمك اساتيدي چون دكتر حسن بلخاري و دكتر مجيد شاه حسيني و استاد نادر طالب زاده  وارد نقد جدي محتوايي فيلم هاي يهوديزه شد. خيلي خوشحال شديم و برنامه هايي چون «سينما يك» و «سينما و سياست» و  «سامري و ساحري» را تعقيب مي كرديم. ولي باز هم هرگاه كه استاد مدعو، از اين سينماگران پرادعا و بي سواد بود و در كنارش اساتيدي چون بلخاري و طالب زاده و شاه حسيني نبود، كار را خراب مي كردند. هيچ گاه يادم نمي رود در نقد فيلم دوقلوها نه مجري  ونه خانم مدعو هيچيك به نقد اصلي فيلم كه «مظلوميت نمايي براي يهوديان در جنگ دوم جهاني در آلمان» و «افسانه هولوكاست» بود،‌ اشاره اي هر چند كوتاه نكردند. خانم سينماگر مدعو فقط از لطافت ها و مهرباني هاي نهفته در عمق فيلم مي گفت و دندان هاي گرگ افسانه ساز صهيونيسم را نمي ديد! دروغ هاي واضحي را كه انديشمندان خود غرب همچون رابرت فوريسون و روژه گارودي و.... هم به آن اذعان دارند.

آن روز خيلي ناراحت شدم كه حتي اين برنامه هم...؟! 

 

دسته گل سينما چهار!

 

ديروز جمعه 4/6/1384 هم باز سينما چهار فيلم «حس ششم»[1] را از كارگردان صهيون انديش «ام نايت شيامالان»[2] ؛ از شركت هالیوود پیکچرز ؛ محصول 1999؛  به نقد نشسته بود ولي... خيلي حرفها و نقدهاي اصلي گفته نشد؛ گرچه مدعوين كه سينماگر ونويسنده  بودند مطالب ارزشمندي گفتند ولي حضور يك استاد اديان مسلط به اسلام بسيار خالي بود. اصلا در اين برنامه ها ابتدا بايد اساتيد متعهد و مسلمان اديان دعوت شوند و بعد سينماگران.

چند نكته در مورد اين فيلم به نظر مي رسد كه در ادامه بدانها مي پردازيم:

1-   محور فيلم  حس ششم  معاد دنيوي و مادي مي باشد. در اين فيلم به شدت تلاش مي شود كه به مخاطب القا شود كه مردگان پس از مرگشان در بين شما هستند و اين شماييد كه از حضور آنها بي خبريد.كارگردان با ابهام در طول فيلم  و زيركي در انتهاي فيلم به مسئله معاد اين دنيايي در ذهن مخاطب عينيت مي بخشد. البته در اسلام هم قبول داريم كه برخي از مردگان خوب خصوصا شهدا مي توانند بين مردم دنيا بيايند ولي ما محل اصلي حضور مردگان را آخرتي مي دانيم كه غير از اين دنياست؛ بر خلاف تفكر مادي يهوديان و برخي مسيحيان كه به بهشت و جهنم زميني و معاد مادي معتقدند.[3]   

2-   معاد دنيوي به بحث تناسخ بسيار نزديك است. تناسخي كه  به گغته استاد مدعو سينما چهار باعث  ظلم پذيري و قبول جامعه طبقاتي در هند شده است؛ چرا كه طبقات پايين با اين تفكر كه اگر قوانين ناعادلانه جامعه را رعايت كنم، در زندگي بعدي روحم، در اين دنيا در قالبي جديد و بهتر ظاهر خواهم شد و بايد به وضع موجود رضايت داشته باشم. يكي از منتقدان مي گفت كه اگر چنين تفكري بر هند حاكم نبود حتما به دليل اختلاف طبقاتي زياد شورش هايي در آنجا مي شد... صهيونيسم بين الملل با بسط اين تفكر غلط در كنار ترويج اديان هندي چون بوديسم به همراه جبرگرايي راه را براي بسط سلطه خود هموار مي كند.

3-   ام نايت شيامالان كارگردان فيلم از مقلدان عملي و فكري  استيون اسپيلبرگ، يهودي صهيونيست و از موثرترين هاي مافيايي صهيونيسم بين الملل در هاليوود است؛ همان طور كه در نقد ها هم آمد ولي گفته نشد كه اسپيلبرگ آن قدر براي صهيونيست ها ارزشمند است كه بعد از فيلم فهرست شيندلرش در فرودگاه اسراييل مورد استقبال عزر وايزمن رييس جمهور سابق اسراييل قرار گرفت؛ فيلمي كه كه افسانه هولوكاست(يهودي سوزي وظلم به يهوديان در اروپاي پيش از جنگ دوم) را به خوبي به مخاطب بيچاره القا كرد.[4]

4-   فيلم  حس ششم نامزد هفت جايزه از آكادمي سياسي و صهيونيستي اسكار شده است و اين نشان مي دهد كه تا چه حدمورد توجه اربابان قرار گرفته است.[5]

5-   فيلم «نشانه ها» كار بعدي همين كارگردان است كه با همكاري كمپاني صهيونيستي ديزني آن را نوشت و كارگرداني كرد. در اين فيلم هم مثل فيلم قبلي به بحث معاد دنيوي پرداخت.

6-   پيشنهادي براي كارگرداني فيلم هري پاتر3 به كارگردان حس ششم شد كه مي دانيم اين فيلم از برجسته ترين آثار صهيونيستي - يهودي هاليوود مي باشد. در هري پاتر شاهديم كودكي تنها و شجاع و با استعداد و داراي نژادي پاك و برتر و تحت ستم (هري پاتر: دانيل رادكليف) به مدرسه جادوگري مي رود و آنجا را خانه خود مي داند و به بالاترين شهرت و موفقيت مي رسد. كليشه اي كه در بسياري از آثار صهيونيستي- يهودي هاليوود به وفور يافت مي شود؛ مانند اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني يهودي: «ميكي ماوس» كه نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قوي‌تر تهديد مي‌شود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق مي‌آيد و امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن «تام و جري»  مشاهده مي شود که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنتها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي (که دقيقا مفهوم سمبل هاي يهودي چون «موش» را مي فهمند) تأثير بسزايي دارند.   در مورد يهوديزه بودن هري پاتر، اين قدر فيلم گويا بود كه خاخام جك ابراموويچ يهودي در مقاله اي عنوان نقد خود بر اين فيلم را اين چنين انتخاب مي كند: 

 Harry Potter is Jewish! by Rabbi Jack Abramowitz

يعني هري پاتر يهودي است![6] 

به علاوه در فيلم هري پاتر و سنگ جادو هم شاهد بوديم كه ارواح گذشتگان در محوطه مدرسه جادوگري هاگوارتز سرگردان بودند و عينا رفتار سايرين با آنها مانند يكي از اهالي مدرسه بود! محيط بيروني هاگوارتز هم _خصوصا در صحنه هاي مسابقه هوايي_ در دامنه كوهي سرسبز و پوشيده از انبوه درختان زيبا  همچون بهشتي چشم نواز بر كره خاكي، به تصوير كشيده شده بود كه ما را به ياد بهشت زميني مي انداخت. به علاوه اين فيلم از كمپاني برادران وارنر است كه جزء شش شركت يهودي- صهيونيستي اوليه هاليوود است.

7-   پيشنهادي هم براي كارگرداني فيلم اينديانا جونز4 به اين كارگردان شد. در مورد مجموعه فيلم هاي اينديانا جونز هم بايد گفت دست اندر كاران اصلي مجموعه اينديانا جونز صهيونيستهايي چون اسپيلبرگ ولوكاس و هريسون فورد بودند كه تقريبا تمتم آثارشان مشحون از ايده ها و افسانه ها و اساطير يهودي- صهيونيستي مي باشد (خصوصا اسپيلبرگ)  از نظر صهيونيست‌ها، يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند، يك اَبرنژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي، ناجي ديگري از ميان آنها ظهور مي‌كند و ايشان را به «سرزمين موعود» مي‌برد. از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي عليهما السلام) تمام دنيا را به تسخير خود درآورد، صهيونيسم بين‌الملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود مي‌داند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد در صورتي که حکومت حضرت يک حاکميت الهي بود و اينان دنبال حکومتي دنيوي و طاغوتي هستند. لذا افسانه «نيل تا فرات» تنها مقدمه‌اي بر نقشه‌هاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. موسي عليه‌السلام نيز (به عنوان دومين ناجي)، قوم بني‌اسراييل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور كرد. از آن تاريخ، يهود در انتظار سومين ناجي خويش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومين نجات بخش (مسيح) ظهور خواهد کرد و پادشاهي يهود را بر فلسطين کامل مي کند و بهشت زميني را ايجاد مي کند. البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري نيز ظهور كرده‌اند. مثلاً ويل دورانت در مجموعه «تاريخ تمدن»: «كريستف كلمب» را يك يهودي پرتغالي‌الاصل مي‌داند[7] كه ظاهرا به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم، سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد و به اصطلاح کاشف آمريکا است! به همين دليل صهيونيست‌ها آمريكا را سرزمين موعود خود مي‌دانند و شهر نيويورك نيز از ديرباز به عنوان پايتخت صهيونيسم بين‌الملل شناخته شده است.(البته مي دانيد كه در غصب آمريكا توسط كلمب و ساير حكمرانان ظالم اروپايي ظلم هاي زيادي به سرخ پوستان كه ساكنين واقعي آمريكا بودند شد كه فعلا موضوع بحث ما نيست)[8] بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطوره‌اي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلم‌هايي نظير: مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشه‌هاي خشم» بر مبناي همين الگوي‌روايي ساخته شده‌اند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند در همين راستا ارزيابي مي شوند.

8-   ام نايت شيامالان کارگردان هندي الاصل امريکايي متولد 6 آگوست 1970 با فيلم Praying with Anger کار خود را شروع کرد. اما فيلمی که او را بيش از حد معمول مطرح کرد فيلم حس ششم يعنی سومين ساخته او بود که با فروشي بالغ بر293 ميليون دلار در آمريکا و 661 ميليون دلار درسراسر جهان (البته تاکنون 954 ميليون دلار) همه را شگفت زده کرد.  فيلم بعدی او يعنی رويين تن (Unbreakable) از جهت ساختار داستانی و فيلمنامه (يعني اولين نقطه کور فيلمهای ايرانی) فيلم خوبيست ولی مانند فيلم قبلي او با اقبال آن چنانی مواجه نگرديد.  فيلم آخری که از او اکران شد نشانه ها با مايه های مذهبی مجددا شگفت آور بود.
به هنگام اکران فيلم، پس از مدتها اين تنها فيلمی بود که حتی با شروع اکران فيلمهای جديد پس از گذشت دوهفته مجددا در صدر فروش قرار گرفت. (اگر درست بخاطر بياورم صدرنشين اکرانهای جديد
تريپل ايکس بود که پس از گذشت دوهفته مجددا صدر جدول را به نشانه ها سپرد.) و اين خبر داغ سايتها و محافل سينمايي شد. (بعنوان مثال IMDB و Yahoo! Movies)
دوفيلم حس ششم و نشانه ها در مجموع تاکنون بالغ بر 521 ميليون دلار در آمريکا و 1 ميليارد و 69 ميليون دلار در سراسر جهان عايد سازندگانشان کرده اند که برای يک کارگردان جوان با کارگردانی 5 فيلم موفقيت خارق العاده ايست.
[9] با شناختي كه ما از هاليوود داريم  گروه قوي  حاكم بر هاليوود به راحتي اجازه چنين رشدي را به اغيار نمي دهند. چارلي چاپلين نمونه خوبي است كه مختصري از زندگي نا مه اش را در اينجا مي آوريم: «چارلز اسپنسر چاپلين» يهودي‌زادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سال‌هاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقش‌هاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي‌شد. به تدريج چاپلين به محبوب‌ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغولي‌هاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نمي‌پسنديد و از همين جا بود كه دشمني‌ها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقش‌هايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره مي‌گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيست‌هاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند»، فرانسوي «سوفيا لورن»، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر»، آمريکايي «ونسي رادرگريف»، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و…

حكايت هم‌چنان باقي است… اميد كه اين نوشته كه فقط از روي خير خواهي براي حركت رو به جلو تلويزيونمان نوشته شد مورد توجه قرار گيرد.



-[1] The sixth sense

-[2] M. Night Shyamalan

-[3] براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به يادداشتي بر فيلم «ديگران» «ديگران» كاشتند و ما خورديم! (در حاشيه‌ي پخش يك فيلم ضدمذهبي از يك تلويزيون نيمه مذهبي) در وبلاگ فيلم پژوه www.naqdfilm.blogfa.com و

www.cinemazion.blogfa.com

 

[4]-  براي  مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله سحر سامري ، سينما و صهيونيسم در آدرس  www.yahood.net    يا  در www.naqdfilm.blogfa.com

 

 -[5] براي  مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله ستاره اسكار، صنعت يهودي؛ روزنامه كيهان 12/5/80 ؛ صفحه 12.

-[6]  مقاله «هري پاتر يهودي است!» را در اين آدرس اينترنتي ببينيد:

 http://www.ou.org/ncsy/projects/5764/oct31-64/harry_potter_is_jewish.htm  

-[7] ويل دورانت در نوشتن تاريخ تمدن از جانب داري يهوديان و توجيح بعضي جنايات آنها ابايي ندارد ؛ به علاوه همسر او «آريل» که يک يهودي بود همکار و مشاور شوهر خود در جمع آوري تاريخ تمدن بود و لذا به نوشته هاي او نمي توان اطمينان کرد ، مثلا برخي نويسندگان مسلمان و غير مسلمان در بسياري از مباحث مربوط به تاريخ آمريکا خدشه کرده اند. حتي برخي از يهوديان مي گويند حدود 2000 سال قبل از کلمب قاره آمريکا کشف شده بوده است. در مطالعات تاريخي بايد به شدت محتاطانه برخورد کرد که دستهاي زيادي خصوصا از جانب يهوديان در تحريف تاريخ فعال بوده و هستند. براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: پژوهه صهيونيت ، جلد اول ، نشر موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه ، چاپ اول ، دي 1376، مقاله « سفر کريستف کلمب ، بازيابي نقش يهود » ، اثر محمد طيب و کتاب سفر به ولايت عزراييل ، اثر جلال آل احمد ، نشر رواق ، تهران ، 1363 ، صفحه 72 .

-[8] قبل از كلمب  نقشه آمريکا در آسياي صغير يعني در مرکز تمدن اسلامي در دوره جنگهاي صليبي توسط مسلمانان ترسيم شده بود (ويژگي هاي قرون جديد ، مجموعه آثار31 ، دکتر علي شريعتي ، نشر چاپخش ، تهران شهريور 1364 ، صفحه 119 تا 126 .) و کلمب بعد ازفتح آندلس با دزديدن نقشه مسلمانان و با همکاري دربار اسپانيا به سمت آمريکا حرکت کرد. (ريشه يابي مختصري از تاريخچه گروهها ، محمد رضا اخگري ، تابستان 1363، چاپ اول ، صفحه 3.) به عقيده استاد «جلال الدين همايي» ، «ابوريحان بيروني» چند قرن قبل از کلمب نقشه اي از راه رسيدن به اين قاره تهيه کرده بود. (نشريه گلچرخ ، شماره 1 ، فروردين 1371 ، صفحه 15 و مقدمه «التفهيم» ، صفحه 131) در صورتي که طوري از کشف (!) آمريکا توسط کريستف کلمب تبليغ مي شود که انگار انسانهاي متمدني که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگي مي کردند و داراي تمدني پيشرفته چون «ماياها» بودند (که ساختمانها و جاده هاي پيشرفته اي حتي در منماطق صعب العبور کوهستاني ، آن هم حدود 500 سال پيش مي ساختند) ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب بايد رفته و بر وجود آنها مهر تأييد بزنند! البته او و ياران مستکبرش نه تنها مهر تأييد نزدنند که اکثر مردم بومي آمريکا را به سلاخي کشيدند و تعداد زيادي را به بردگي کشيدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدي قرار دادند و براي مردم آنجا حتي شأن يک حيوان دست آموز را هم رعايت نکردند.

کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت (کريستف کلمب ، اثر شارل ورلند ، ترجمه سيد جمال موسوي شيرازي ، شرکت توسعه کتابخانه هاي ايران ، تهران ، زمستان 1370 ، صفحه 36 و 37 و تاريخ تولد ويل دورانت ، جلد 6 ، صفحه 316(جالب است که ويل دورانت با اين توجيه که بسياري از بزرگان در آن دوران که عصر سرخوشي بود از اين فرزندان حرامزاده فراوان داشتند کلمب را از اين عمل زشت تبرئه مي کنند!) و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند (سفرهاي پرماجراي کريستف کلمب ، ساموئل ايليوت موريسون ، ترجمه ذبيح ا... منصوري ، نشر زرين ، تهران ،  1373 ، صفحه 180 و اعجوبه ها ، اثر احمد مرعشي ، نشر مولف ، مرکز پخش تندر ، سال 1374 ، صفحه 99 و 98 و صفحه 636) اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين.

-[9] با يك حساب سرانگشتي فروش دو فيلم نشانه ها و حس ششم روي هم مي شود : 521/000/000+1/069/000/000=1/590/000/000  دلار مي شود. بااحتساب هر دلار 880  تومان مي شود حدود 1/400/000/000/000 تومان ناقابل!


2 نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه سیزدهم خرداد 1384

بسم الله الرحمن الرحیم

  آخرین قلعه!

 امروز صبح شبکه ۳ ، فیلم سینمایی آخرین قلعه رو نشون داد که خیلی برای من جالب بود.این فیلم اگر چه فیلمی آمریکایی است اما به نقد یک معضل بزرگ در جامعه ایالات متحده پرداخته  و آن هم حاکمیت دیکتاتوری در کشوری است که ادعای آزادی و حقوق بشرش گوش عالم را کر  کرده.

  تو این فیلم که تمام داستان اون در یک زندان نظامی ( که یک قلعه قدیمی و باز سازی شده است ) میگذره ، زندانیانی حضور دارند که به دلایل مختلف توسط دادگاههای نظامی آمریکا محکوم شده اند و داستان اصلی فیلم با حضور یک ژنرال بلندپایه و با تجربه در زندان، که به دلیل ممانعت از حضور در جنگ عراق محکوم به ۱۰ سال حبس شده ، آغاز میشود. حضور این فرد در زندان و اتفاقاتی که رخ میدهد نهایتاً منجر به درگیری زندانیها با رئیس زندان میشه.رئیس زندان که یک فرد متکبر و خودخواه و جاه طلبه که حاضره برای حفظ امنیت زندان به راحتی زندانیان رو با دستور تیر باران به قتل برسونه ، به خوبی واقفه که هدایت کننده این  جریانات همون ژنرال تازه وارده ، اما تلاش برای مقابله با اون به نتیجه ای نمی رسه و سرانجام خشم کنترل نشده رئیس زندان باعث میشه تا اون در دام حیله ای که زندانی ها به رهبری ژنرال ، به کار می برند بیافته ، و با قتل ژنرال به دست خودش  از مقام ریاست بر کنار بشه. 

 این خلاصه داستان ، اما دیا لوگ هایی که در فیلم رد و بدل می شه ، به خصوص چیز هایی که ژنرال زندانی ، که فردی انسان دوست و صلح طلبه ، بر علیه سیاست های غلط دولت آمریکا بیان می کنه ، واقعاً قشنگه . ژنرال زندانی معتقده که رؤسای کشور ایلات متحده ،برای منافع خودشون جنگ ها رو به راه میاندازند و  وقتی هم که کسی مثل اون با این جنگ ها مخالفت میکنه ، به بهانه خیانت روانه زندان میشه . در کل اتفاقات این فیلم به گونه ای هست که شما کاملاً معنی این حقیقت رو که :« در آمریکا علی رغم شعار هایی که داده میشه آزادی عقیده و نظر و بیان واقعی وجود نداره. اگر شما مخالف سیاستهای دولتمردان باشید سر به نیست خواهید شد. حتی اگر یک ژنرال برجسته باشید.» درک می کنید.

به عبارتی جوامع غربی عموماً و جامعه آمریکا خصوصاً ، شبیه به جامعه ای شد ه اند که آلدوس هاکسلی در کتابی به نام دنیای شگفت انگیز نو یا دنیای قشنگ نو ترسیم کرده اند:«در دنیای قشنگ نو، قانون اساسی منسوخ نخواهد شد ، قوانین خوب در کتاب قانون بر جای خواهد ماند. انتخابات ، مجلس ، دادگاه عالی ، نامهای سنتی ،شعارهای مقدس ، درست به همان شکلی که در گذشته های زیبا وجود داشت ، بر جای خواهند ماند.دموکراسی و آزادی ، مطلب مورد بحث هر سخن پراکنی و هر سر مقاله ای خواهد بود ، اما در مفهوم و معنایی دیگر. در چنین حالتی ، ظاهری آراسته و سازمان یافته و تظاهر به آزادی ، پوششی است برای اسارت فکری و پوچی فرهنگی جامعه.واقعیت ماورای این ظاهر آراسته ، شکلی نوین از حکومت بلامنازع انحصار حزبی است اما بدون شدت عمل .... در این دنیا ، خود انظباطی و فروتنی یعنی غرقه شدن در لذتها و فراموش کردن غیر ارادی گذشته و چندان مست و بی خبر بودن که گویا اصلاً تاریخ و فرهنگ و گذشته ای وجود نداشته.....در دنیای هاکسلی انسان ها اصولاً علاقه ای به گذشته ندارند . آنچنان در خوشی غرق اند که حتی تناقض میان کلام دیروز و امروز نخبگان قدرت را درک نمی کنند و حتی مایل به درک آن هم نیستند....در این دنیامردم عادی بر اثرروش های اعمال شده و تربیت های صورت گرفته عقلی در سر ندارند و عقیده مستقلی ندارند که ابراز کنند ، لذا از آزادی اندیشه ! برخوردارند...»( بر گرفته از کتاب زندگی در عیش مردن در خوشی ترجمه صادق طباطبایی)

 

                  

 


2 نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت توسط کمیل |                                  

موسیقی متن!

چه پریشانی لذت بخشیست ، دلتنگ تو بودن!

بحران تجدد
ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس

K آرشیو موضوعی
اسلام و تجدد
عمومی
سیاسی و اجتماعی
عدالت خواهی
سینما و تلویزیون
آخرین منجی

K مقالات مورد علاقه


















































آرشیو مقالات مورد علاقه

K دست نوشته های سید مرتضی
  این بار:




K بهترین نوشته های گذشته

  R > بازی با «حجاب»

  R > بحران بلا تکلیفی1

  R > مبارزه با بدحجابی2

  R > مبارزه با بدحجابی1

  R > تبعیض نژادی در سرزمین بمبها(1)

  R > تبعیض نژادی در سرزمین بمبها(2)

  R > نوشته من در یالثارات(1)

  R > نوشته من در یالثارات(2)

K صوت و فیلم

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی استاد سید مهدی میر باقری

  R > سخنرانی استاد سید مهدی میر باقری

  R > سخنرانی استاد سید مهدی میر باقری

  R > سخنرانی استاد سید مهدی میر باقری

K آرشیو مطالب گذشته

 R > خرداد 1388

 R > دی 1387

 R > آذر 1387

 R > آبان 1387

 R > مهر 1387

 R > شهریور 1387

 R > مرداد 1387

 R > خرداد 1387

 R > اردیبهشت 1387

 R > فروردین 1387

 R > اسفند 1386

 R > بهمن 1386

 R > دی 1386

 R > آذر 1386

 R > آبان 1386

 R > مهر 1386

 R > شهریور 1386

 R > مرداد 1386

 R > تیر 1386

 R > خرداد 1386

 R > اردیبهشت 1386

 R > فروردین 1386

 R > اسفند 1385

 R > بهمن 1385

 R > دی 1385

 R > آذر 1385

 R > آبان 1385

 R > مهر 1385

 R > شهریور 1385

 R > مرداد 1385

 R > تیر 1385

 R > خرداد 1385

 R > اردیبهشت 1385

 R > بهمن 1384

 R > آبان 1384

 R > مهر 1384

 R > شهریور 1384

 R > مرداد 1384

 R > تیر 1384

 R > خرداد 1384

 R > اردیبهشت 1384

همه محصولاتی که دارای بارکد هستند با توجه به اینکه در کدام کشور ساخته شده اند دو یا سه رقم اولشان متفاوت است.محصولات صهیونیستی دارای بارکدی با سه رقم اول 729 می باشند. برای رضای خدا و عمل به وظیفه دینی -در دفاع از مظلوم- محصولات اسرائیلی را تحریم کنید.این کمترین کاریست که می توانید انجام دهید.